دین شناسی 1
بسم الله الرحمن الرحیم
فایل صوتی مطالب در پایین صفحه موجود می باشد
مقدمه
بسم الله الرحمن الرحیم
دین و شناخت آن، از ارکان اصلی حرکت انسان بهسوی کمال خود است. موضعگیری انسان دربارۀ دین و مباحث دینی بخشی از اصول فکری و اعتقادی هر انسانی را شکل میدهد، بااینحال معمولاً در مباحثات علمی از بحث دربارۀ دین غفلت میشود. مطالب پیش رو سخنرانیهای استاد گرانقدر جناب حجتالاسلام و المسلمین شیخ مهدی نخاولی در باب دینشناسی است. استاد گرامی با درک اهمیت طرح این مباحث برای اصلاح فکری و فرهنگی مؤمنین، در ایام عزاداری دهۀ اول محرمالحرام 1437، مهرماه 1394، شروع به بیان این مباحث در بین مشتاقان حقیقت کردند. این جزوه که اولین بخش از مباحث دینشناسی است شامل عناوین اصلی زیر است:
مفهوم دینشناسی؛ ضرورت بحث دینشناسی؛ جایگاه مباحث دینشناسی در منظومۀ علوم اسلامی؛ تعریف دین.
در میان مباحث اصلی، مطالبی هم بهتناسب ایام یا سؤالات مخاطبین ارائه شده است:
جایگاه مودت و توسل به اهلبیت(عليهم السّلام) و امام حسین(عليه السّلام)؛ درک نظام احسن و فهم صحیح ربوبیت الهی؛ اهمیت مطالعات تطبیقی بین ادیان؛ تاریخ ادیان و منشأ دینگریزی در غرب؛ نحوۀ مواجهه با تاریخ؛ نکتهای در باب تقسیمبندی علل دینگریزی؛ تفاوت دیدگاه اسلام و غرب دربارۀ انسان؛ شور و احساسات دینی در کنار عقلانیت.
ادامهٔ این مباحث به فضل الهی در قالب جزوات بعدیِ سلسله مباحث دینشناسی ارائه خواهد شد.
مؤسسه مذهبی فرهنگی راه حق
زمستان 1397
فهرست مطالب
مقدمه
**مجلس اول
*نیت خالص در هر کار خیر، همراهی با اولیای الهی را به دنبال دارد
*با بودن در صراط مستقیم، دنبال همراهی امام باشیم نه دیدن ایشان
*اخلاص، راز همراهی با خوبان و حرکت به سمت خداوند است
*برترین عمل در سیر به سمت خداوند، مودت اهلبیت(عليهم السّلام) است
*دنیا گنجایش دیدن آثار ذکر و توسل را ندارد
*در زمان کنونی چه نیازی به دین هست؟
*شدت اثر شبهات ضد دین به دلیل گسترش ارتباطات بشری است
**مجلس دوم
*اگر انسان بخواهد، همهچیز او را رشد خواهد داد
*اهل معرفت در خواب هم بیدارند
*اثر توسل به اهلبیت(عليهم السّلام)، در کسب علم و اخلاص بیبدیل است
*انسان کامل، تمامی مراحل حرکت را متقن طی کرده و مکاشفات، او را از مقصد باز نمیدارند
*به دنبال همراهی امام باشیم نه دیدن ایشان
*راز همراهی با امام، عبور از خود است
*متن کامل و ترجمه حکمت 289 نهجالبلاغه:
**مجلس سوم
*عشق به خداوند در تمامی هستی جاری است
*تکتک اجزای نظام هستی حتی شیطان در بهترین جایگاه قرار دارند
*ادراک و اخلاص؛ جهتگیری حرکت انسان را خدایی میکنند
*دنبال دیدن جسم مطهر امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) نباشیم
*اصول دین؛ ارکان حرکت انسان به سمت مقصد الهی است
*هدف از بحث دینشناسی تثبیت باورهایمان است
**مجلس چهارم
*جایگاه دینشناسی در نظام عقیدتی انسان چیست
*فهرست کتابهای دینشناسی چیست
*اجمالی از فهرست بحث دینشناسی بدانیم
*مقایسه تطبیقی اسلام و ادیان دیگر، از علوم ضروری هر مسلمانی است
*از ضرورتهای بحث دینشناسی؛ رشد انسان بهوسیلۀ معرفت است
*معرفت اجمالی، بهرهای برای انسان ندارد
**مجلس پنجم
*بررسی ماجرای شفاعت فُطرُس مَلَک توسط آقا امام حسین(عليه السّلام)
*دینشناسی، نگاهی از بیرون به دین با هدفی خاص است
*از ضرورتهای بحث دینشناسی، لزوم تعمیق معرفت است
*از ضرورتهای بحث دینشناسی، حفظ پایههای ایمان در مقابل لرزه شبهات است
*تاریخ تمدن، خائن به تمدن بشری است
*نگاه به دین و دینداری در علم تاریخ ادیان رایج چگونه است
*نظریات سخیف حوزه علوم انسانی، محصول کوتاهی دست بشر از وحی و عقل است
*دوری از عقل و وحی، انسان غربی را به ورطه اوهام و خیالات کشانده است
*نتیجه تاریخ ادیان رایج در غرب، کنار گذاشتن دین با رشد عقلی بشر است
*از ضرورتهای بحث دینشناسی، آثار ناخودآگاه تفکر غیردینی بر انسان است
**مجلس ششم
*ابدی بودن و هدایتگری قرآن کریم، زبان ویژهای را برای آن اقتضا دارد
*هر حرف و هر کلمهای که در قرآن بهکاررفته بار هدایتی دارد
*کسب معرفت و گسترش وجودی، از ضرورتهای بحث دینشناسی است
*از ضرورتهای بحث دینشناسی، هجمههای شدید به دین است
*نتایج نظریه اخلاق بدون دین، در غرب مشهود است
*از ضرورتهای بحث دینشناسی، آثار ناخودآگاه تفکر غیردینی بر انسان است
*یکی از منشأهای دینگریزی در غرب، افتضاحات ادیان تحریف شده است
*واقعیتهایی از وضعیت خانوادههای آمریکایی
**مجلس هفتم
*فهرست مطالب بحث دینشناسی
*از ضرورتهای بحث دینشناسی، ارتقاء انسانیت به وسیله فهم عمیق است
*در جلسات کسب معرفت، در محضر رسولالله(صلّي الله عليه و آله و سلّم) قرار میگیریم
*تاریخ از خائنان به زندگی بشر است
*چگونه با تاریخ مواجه شویم
*تقابل علم و دین، تقابلی برگرفته از دین خرافی در غرب است
*انسان اولیه در دید تاریخ تمدن غرب، انسانی وحشی است
**مجلس هشتم
*ضروری است بدانیم منشأ روی آوردن انسان به دین جهل و ترس است یا نه
*شیطان به دنبال حذف امور معنوی از تمامی علوم انسانی است
*منافقین در صدد حذف نام رسولالله(صلّي الله عليه و آله و سلّم) هستند
*آنچه میماند، تنها، نام نیکوی انبیاء الهی است
*تفکر در وجود ملکوتی انبیاء الهی لازم است
*دین به صورت کامل منطبق بر فطرت انسان است
*راز ماندگاری دین، مطابقت آن بر انسانیت است
*هیچ عاملی درون دین وجود ندارد که باعث گریز از دین شود
*منافقین و کفار از عوامل بیرونی دینگریزی هستند
*شنیدن حرفهای مختلف دیگران، قبل از استحکام عقیدتی ممنوع است
*در قرن بیست و یکم، بشر مدعی تمدن گاو میپرستد
**مجلس نهم
*به مضامین بلند زیارت عاشورا توجه کنیم
*نظام باورهای انسان غربی، شبکهای مرتبط و همخوان با یکدیگر است
*خداوند تکتک ما را لحظه به لحظه ربوبیت میکند
*تمام دعواهای علوم و شبهات در غرب، برای ربودن گوهر توحید از دست موحدان است
*نگاه دین به انسان، مبدأ و سرنوشت او چیست
*«همهٔ مذهبیها اینگونه هستند»، جملهای است شیطانی
**مجلس دهم
*از ضرورتهای بحث علل دینگریزی، جلوگیری از تأثیرات منفی ناخودآگاه بر فطرت است
*قرآن کریم برای تذکر به قرآن درون ما نازل شده است
تعریف دین چیست
کاربرد کلمه «دین» در قرآن کریم
*تعریف اصطلاحی دین در غرب، توجهی به حق و باطل دین ندارد
*تعاریف اصطلاحی دین در غرب، جامع و مانع نیست
*اشکال دیگر تعاریف دین در غرب، نگاه بیرونی آنها به دین است
*دین در قرآن جمع بسته نشده و واحد است
*عنصر اصلی در تعریف دین رجوع انسان به خداوند است
*قدر خداوند و خود را بدانیم
**مجلس یازدهم
*شور و احساسات دینی، در پرتو عقلانیت و معرفت نجاتبخش است
*در دین، حقایق با عواطف گره خورده است
*تکرارهای قرآنی در صدد بیان مراتبی مختلف از حقایق است
*دنبال رسیدن به حقیقت هستیم یا لذت از شنیدن حرفهای جدید
*خداوند تکتک ما را به وسیله تمامی هستی مدیریت میکند
*برای تغییر وجودی، نیاز به موعظه و تذکر دائم داریم
*دین حقیقتی عینی در عالم ملکوت دارد
*دین علمی است که هدفی خاص دارد
*تعریف صحیح از دین، تصور صحیحی از آن ایجاد میکند
*ظهور دین در موطنهای مختلف چگونه است
*قیام امام حسین(عليه السّلام) برای حفظ دین از نابودی کامل بود
*جهاد آقا اباعبدالله(عليه السّلام) در تاریخ سابقه ندارد
**کتابنامه
مجلس اول
أَعُوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ
بِسْمِ اللَهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ وَ صَلَّی اللَهُ عَلیٰ سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنا أَبِی الْقاسِمِ الْمُصْطَفیٰ مُحَمَّدٍ
وَ عَلیٰ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعْنَةُ اللَهِ عَلیٰ أَعْدائِهِمْ أَجْمَعِینَ
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَی الْکَهْفِ الْحَصِینِ وَ غِیاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَکِینِ، النّامُوسِ الْأَکْبَرِ وَ الْحُجَّةِ الْمُنْتَظَرِ وَ الْإِمامِ الثّانِي عَشَرَ
اَللّهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَ اَوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَ اسْلُکْ بِنا مَحَجَّتَهُ
اَلسَّلامُ عَلَی الحُسَینِ وَ عَلَی عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ وَ عَلَی اَولادِ الحُسَینِ وَ عَلَی اَصحابِ الحُسَینِ[1]
فرارسیدن ایام محرم و سوگواری حضرت اباعبدالله(عليه السّلام) را به همهٔ شما شیعیان و محبان امیرالمؤمنین(عليه السّلام) و همهٔ حقطلبان تسلیت عرض میکنیم. انشاءالله توفیق داشته باشیم در خیمهگاه حضرت اباعبدالله(عليه السّلام) و در کنار ایشان باشیم.
نیت خالص در هر کار خیر، همراهی با اولیای الهی را به دنبال دارد
هر کجا ذکر خداوند و یاد حضرت اباعبدالله(عليه السّلام) بوده و انسان در آن موقعیت حضور قلب داشته باشد، گویا کنار خود حضرت است.
گر در یمنی چو با منی، پیش منی ور پیش منی، چو بی منی، در یمنی[2]
اُوِیس قرنی، گرچه رسول اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) را بهحسب ظاهر ندید، اما با ایشان معیت داشت. اویس برای زیارت حضرت رسول(صلّي الله عليه و آله و سلّم) به مدینه رفت؛ ولی نتوانست ایشان را ملاقات کند چون حضرت در مدینه حضور نداشتند. وقتی حضرت رسول(صلّي الله عليه و آله و سلّم) به مدینه تشریف آوردند، دو دست خود را روی چارچوب در گذاشته، نفس عمیقی کشیده و فرمودند: إنِّي لَأشُمُّ نَفَسَ الرَّحمٰنِ مِن جانِبِ اليَمَنِ وٰا شَوقاهْ إلَيكَ يا اُوَيسُ القَرَن، ألا وَ مَن لَقِيَهُ فَلْيُقْرِئْهُ مَنّي السَّلامَ،[3] من بوی خداوند رحمان، از جانب یمن استشمام میکنم. چقدر مشتاق تو هستم ای اویس. هرکسی اویس را دید، سلام مرا به او برساند.
در ملکوت، قُرب و بُعد، به دوری و نزدیکی مکانتی است نه مکانی. اصلاً قرب و بعد حقیقی به قرب و بعد ادراکی و مکانتی و منزلتی است: إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنينَ،[4] «سزاوارترين مردم به ابراهيم، آنها هستند كه از او پيروى كردند، و (در زمان و عصر او، به مكتب او وفادار بودند؛ همچنين) اين پيامبر و كسانى كه (به او) ايمان آوردهاند (از همه سزاوارترند)؛ و خداوند، ولی و سرپرست مؤمنان است».
نزدیکترین مردم به حضرت ابراهیم(عليه السّلام)، کسانی هستند که از ایشان تبعیت کردند، همچنین پیامبر اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) و کسانی که به حضرت ایمان آوردهاند، گرچه چند هزار سال اختلاف زمانی داشته باشند. اختلاف زمانی، اختلاف نیست. اصل میزان تفاوت و قرب و بُعد، به قرب و بُعد مَلَکات، روحیات، حالات و مقامات است. این نکته بسیار امیدوارکننده است که اگر حالات و موقعیت درونی خودمان را به آقا اباعبدالله(عليه السّلام) نزدیک کنیم، در کنار ایشان هستیم؛ چراکه اهلبیت(عليهم السّلام) مرگ ندارند. اصلاً اهلبیت(عليهم السّلام) اِحیاکننده هستند. پیامبر اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) چوبی را احیا کردند. پس از ساخت مسجدالنبی، اوایل حضرت رسول(صلّي الله عليه و آله و سلّم) به یکی از ستونها تکیه میدادند و صحبت میکردند. پس از مدتی اصحاب خواستند به حضرت عرض ادب کنند، گفتند: شما خسته میشوید، بنشینید. پس برای حضرت منبری درست کردند. حضرت فرمودند: منبری با سه پله باشد[5]. روز اول که حضرت برای فرمایشات خود روی منبر نشستند، آن ستون مثل انسانها شروع به ناله کرد. نام حنّانه به همین مناسبت به آن ستون داده شده است. آقا رسولالله(صلّي الله عليه و آله و سلّم) از منبر پایین آمده و ستون را بغل کردند تا اینکه ستون آرام گرفت.
بنواخت نور مصطفی آن اُستن حنانه را کمتر ز چوبی نیستی، حنانه شو حنانه شو[6]
نه قابلیت بنده و شما از یک ستون و چوب کمتر است، نه فاعلیت رسولالله(صلّي الله عليه و آله و سلّم) با رحلت ایشان کم شده است. وقتی یک ستون چوبی با رسول اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) احیا میشود، بهطریقاولی، ما نیز میتوانیم در مکتب رسول اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) احیا شویم. اگر احیا شدیم، با حضرت معیت داریم و همراه ایشان هستیم و اگر احیا نشدیم، معیتی هم نداریم. خداوند در سورهٔ مبارکه یس میفرماید: یس وَ الْقُرْآنِ الْحَكيم إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلين عَلى صِراطٍ مُسْتَقيم،[7] «يس سوگند به قرآن حكيم. كه تو قطعاً از رسولان (خداوند) هستى، بر راهى راست (قرار دارى).» این صراط مستقیم، آدرس اهلبیت(عليهم السّلام) و آدرس تمام اهل حقیقت است. به پیامبر اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) میفرمایند: لَمِنَ الْمُرْسَلين که همگی عَلى صِراطٍ مُسْتَقيم هستند. اگر کسی در صراط مستقیم بود، با همهٔ اهل حقیقت، از حضرت آدم(عليه السّلام) تا حضرت خاتم(صلّي الله عليه و آله و سلّم)، همراه است. هرکه بخواهد، میتواند همراهی و معیتی اینگونه با اهل حقیقت داشته باشد.
وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً،[8] «و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، (در روز رستاخيز،) همنشین كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده؛ از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان؛ و آنها رفیقهای خوبى هستند!»
با بودن در صراط مستقیم، دنبال همراهی امام باشیم نه دیدن ایشان
پس اگر در صراط مستقیم باشیم، معیت و همراهی با اهلبیت(عليهم السّلام) داریم. میخواهیم امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) را پیدا کنیم؟ در صراط مستقيم دنبال حضرت بگردیم. هر وقت کار خیر کردیم، همان لحظه امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) در کنار ما حاضر خواهند بود. اتفاقاً دنبال دیدن امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) بودن، کار انسانهایی نیست که در مسیر کمال مستقیم هستند. اصلاً کسی میتواند امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) را ببیند که دیدن و ندیدن ایشان، برای او یکسان باشد.[9]
هر کس میخواهد امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) و پیامبر اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) و اباعبدالله(عليه السّلام) را پیدا کند، ایشان در جادهٔ خوبیها و مکارم هستند. هر جا نمازِ با توجه خواندیم، همانجا امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) حضور دارند؛ لازم نیست کسی با چشم ظاهری امام را ببیند. قرآن، این آدرس را داده که إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلين عَلى صراط مُسْتَقيم. اگر بخواهیم با این بزرگواران محشور شویم یا با آنها همراهی داشته باشیم، آدرس آنها مشخص است. هر وقت کار خوب، حرف خوب، نیت سالم داشتیم و باطن خود را به حق متصل کردیم، اهلبیت(عليهم السّلام) همانجا حضور پیدا خواهند کرد. اینگونه انسان به تمام خوبان عالم متصل میشود. همهٔ آنها در یک قافله حضور دارند، چه ما ببینیم چه نبینیم. اگر ما هم اطاعت خداوند و رسولش را کردیم، در آن قافله با آنها همراه خواهیم شد.
وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً.
اصل، معیت و همراهی است نه دیدن. میخواهیم خدمت رسول اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) و امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) و حضرت اباعبدالله(عليه السّلام) برسیم. اگر در راه خیر باشیم، هم در ابتدای آن کار و هم در پایان آن کار، خدمت ایشان رسیدهایم. آنان واسطهٔ فیض الهی هستند پس مبدأ آن کارند و نیز معاد و نهایت آن کار هم هستند؛ چون با انجام آن کار با آنها همراه میشویم. وقتی کار خیری انجام دادید، با آنان همراه میشوید و حضرت، همانجا کنار شما حاضرند. یکی از اسرار سلام بر پیامبر اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) هنگام نماز، همین است که ایشان آنجا حضور دارند. اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِيُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ السَّلَامُ عَلَيْنَا وَ عَلَى عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِينَ. سپس سلام بر هر بندهٔ صالحی از حضرت آدم(عليه السّلام) تا رسول خاتم(صلّي الله عليه و آله و سلّم). این سلام دادن، ادبِ هر کار خیری است. شما میتوانید بعد از هر کار خیری، بر انبیا و اولیای خداوند سلام دهید.
حال با همین دید، زیارت وارث را ملاحظه بفرمایید. وقتی به زیارت مشرّف میشویم، از حضرت آدم(عليه السّلام) تا رسول خاتم(صلّي الله عليه و آله و سلّم)، بر همهٔ انبیا و مرسلین، به حضرت آدم(عليه السّلام)، حضرت نوح(عليه السّلام)، حضرت ابراهیم(عليه السّلام)، حضرت موسی و حضرت عیسی(عليه السّلام)، سلام میکنیم. انبیائی را هم که نام نمیبریم، به دلیل طولانی شدن و عدم آگاهی از اسامی آنهاست وگرنه سلام بر آنها نیز جای دارد؛ چون آنها نیز در آن زیارت همراه ما هستند. اصلاً سلام زمانی معنا دارد که حضور باشد. سلام کردن در غیاب، بیمعناست. الآن ما ازاینجا (مسجد) به کسی که در منزلمان است سلام میکنیم؟ آنجا که به پیشگاه همهٔ انبیا عرض ادب میکنیم، یعنی همهٔ آنها حاضرند. هرزمانی که در کار خیر حاضر بودید، همهٔ اولیای الهی کنار شما هستند و به کل خوبان عالم، پیوند خوردهاید. البته بهشرط حضور قلب، نه بهشرط لقلقهٔ زبان و بهشرط اینکه، نیتِ غلطی وجود نداشته باشد. البته در صورت اخلاص، همان مقدار لقلقهٔ زبانی هم میتواند ما را به خوبان عالَم متصل کند، ولی با قطع ذکر زبانی ارتباط هم قطع میشود؛ چون ارتباط قلبی و دائم نبوده.
با این دید است که خداوند متعال میفرماید حضرت ابراهیم(عليه السّلام) پدر ماست. شما کار خوب بکن و انسان خوبی باش، پدر تو همانجا کنار تو خواهد بود: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَ افْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ،[10] «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! ركوع كنيد، و سجود بجا آوريد، و پروردگارتان را عبادت كنيد، و كار نيك انجام دهيد، شايد رستگار شويد.»
اهل عبودیت باشید، سجده کنید و نماز بخوانید وَ افْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ، هر کار خیری به نظرتان رسید، کوچک یا بزرگ، انجام دهید. وَ جاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباكُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبيكُمْ إِبْراهيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِنْ قَبْلُ وَ في هذا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهيداً عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصيرُ،[11] «و در راه خدا جهاد كنيد، و حقّ جهادش را ادا نماييد! او شما را برگزيد، و در دين (اسلام) كار سنگين و سختى بر شما قرار ندارد؛ از آيين پدرتان ابراهيم پيروى كنيد؛ خداوند شما را در كتابهاى پيشين و در اين كتاب آسمانى «مسلمان» ناميد، تا پيامبر گواه بر شما باشد، و شما گواهان بر مردم! پس نماز را برپا داريد، و زكات را بدهيد، و به خدا تمسّك جوييد، كه او مولا و سرپرست شماست! چه مولاى خوب، و چه ياور شايستهاى!»
وَ جاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ، در راه خداوند جهاد کنید و حق مطلب را ادا کنید و نهایت تلاش را انجام دهید. هُوَ اجْتَباكُمْ، این خداوند است که شما را برگزید وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ و این دین، سهل است و خداوند برای شما سختی قرار نداده است. مِلَّةَ أَبيكُمْ إِبْراهيمَ، این دین، راه و روشی است که ابراهیم(عليه السّلام)، پیامبرِ خداوند و پدرتان، برای شما برگزیده است. هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِنْ قَبْلُ، اوست که شما را قبل از این، مسلمان نامید.
اگر کار خیر را با انگیزهٔ خوب انجام دادیم، در کنار تمام انبیا و اولیای الهی هستیم. انسانهای کور هستند که مدام دنبال دیدنهای ظاهریاند. اگر در صراط مستقیم باشیم، در قافله هستیم و این قافله، خالی نیست. این قافله، قافلهای است که تمام انبیا و اولیای الهی در آن حضور دارند. گاهی مداحان هنگام خواندن روضه میگویند: امام زمان را به مجلس خود دعوت کنید. ایشان دعوت لازم ندارند. همین الآن نیت خود را صالح کنیم، در همین مجلس، هم میتوانیم بر پیامبر اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) سلام کنیم، هم بر امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) و هم بر تمامی خوبان عالم.
این سلام، سلامی غیابی نیست که نامهٔ سلام برای ایشان بنویسیم. همینجا حاضر هستند، منتها نه همین جای فیزیکی، بلکه همین جای ملکوتی. یعنی اگر در این مجلس، درونِ یک نفر متصل به حق شد، همان یک نفر با امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) همراه است ولی دیگران نیستند؛ چون حضور فیزیکی نیست که مثلاً حضرت به این مکان فیزیکی بیایند و همه ایشان را ببینند. مانند وحی است. زمان نزول وحی، فقط کسی که قابلیت آن را داشت، میفهمید. صحنه نزول وحی صحنهای حقیقی و ثابت بود، اما چون از ظرف ادراک دیگران بیرون بود، دیگران آن را ادراک نمیکردند. کسی که قابلیت دارد، ادراک میکند. صراط مستقیم، صراط فیزیکی نیست که حضرت بایستند و همه ببینند، بلکه صراط مستقیم، در درون ماست. اگر در درون خود، در صراط بودیم، امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) هم در درون ما حضور دارند و ما هم در خدمت حضرت و در حضور ایشان هستیم. دیدن یا ندیدن، مطلب مهمی نیست.
اساساً اکثر افرادی که امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) را دیدهاند، انسانهایی هستند که در سلوک خود مستقیم نبودهاند. بعضاً روی این مسائل تبلیغ میشود و ممکن است این افراد، از بزرگان هم باشند؛ به هر صورت افرادی که میگویند خدمت امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) مشرف شدهاند، نوعاً نفْس خودشان را میدیدهاند، نه امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) را در بیرون. نفس ما قابلیتهای بسیار زیادی دارد. اگر نفس کسی به حالِ حضرت نزدیک شود ولی نتواند تحمل کند و پا روی خواستهاش بگذارد، خود نفس، در درون خود، امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) را میبیند. مرحوم محدث نوری کتابی دارند به نام النجم الثاقب دربارهٔ کسانی که محضر آقا امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) مشرف شدهاند. صد نفر از کسانی که محضر حضرت مشرف شدهاند را نام برده و شرح تشرفاتشان را ذکر میکنند. مرحوم استاد ما به نقل از مرحوم آیتالله انصاری همدانی میفرمودند: از آن صد نفر، فقط دو نفر واقعاً در عالم واقع خدمت حضرت رسیده بودند. 98 نفر دیگر در خیال خودشان خدمت آقا امام زمان (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) رسیده بودند. حضرت را در مکاشفه و از مجرای نفس خود دیدهاند. مکاشفه یعنی ظهور و بروز نفس خود فرد. نفس قدرت تحمل و عبور از این مرحله را نداشته، به جوشش آمده و حضرت را درون خود دیده است. اگر میتوانست تحمل کند به مراتب بالاتری رشد میکرد. آنگاه آنقدر مشاهدهٔ آنها قوی بوده که نتوانسته بودند تشخیص دهند خیال است، فکر کردهاند واقعیت است. تازه محدث نوری یک فرد خبره فن و فردی قوی است. آنهایی هم که حضرت را دیدند افراد معمولی نبودند، عمری با تقوا و طهارت نفس گذرانده بودند که توانستند در عالم خیال به محضر امام(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) برسند. در عالم خیال رسیدن هم کار افراد معمولی نیست.
مکاشفه یعنی بروز و ظهورِ نفسِ خود آن فرد. این نفس، قدرت عبور از این مرحله را نداشت و نتوانست تحمل کند، بنابراین به جوشش آمد و دید. اگر میتوانست تحمل کند و بگذرد، به مرتبهٔ بالاتری میرفت. اصلاً مکاشفههای فراوان، مربوط به کسانی است که نمیتوانند واردات بر نفس خود را تحمل کنند، کشفهای زیادی پیدا میکنند.[12] مرحوم علامه طهرانیv میفرمودند: کمترین مکاشفه را، من داشتم. [13] اگر از این مراتب رد شود و به شهود خداوند برسد، آنجا امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) هستند و دیگر به دنبال دیدن امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) نخواهد بود. اینطور نیست که امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) یکجا و خداوند جای دیگر باشد.
اصلاً کسی که راه را درست تشخیص داده، دنبال این چیزها نیست که این را ببینم، آن را ببینم، این بشوم، آن بشنوم. به همین دلیل معمولاً این افراد نسبت به کُملین راه خداوند درجات پایینتری دارند. انسانی که خداوند را شناخته و میخواهد به سمت او حرکت کند، نمیخواهد چیزی ببیند یا به مقامی دست پیدا کند.
اخلاص، راز همراهی با خوبان و حرکت به سمت خداوند است
یکی از رفقای ما میگفت: «از زمانی که خدمت استادمان رسیدم، هیچچیزی نمیخواستم. حتی اگر مکاشفه یا حالی به سراغ من میآمد، به آن بیاعتنایی میکردم تا بگذرد». همین باعث سرعت سیر او شده بود. سالک هیچچیز جز خداوند نمیخواهد. البته اینکه انسان هیچ نخواهد، بسیار سخت است و همت عظیمی میخواهد. خصوصاً اینکه در مشکلات باشد و هیچ نخواهد.
پس انشاءالله اگر نیت خود را صاف کنیم، به میزانی که نیت را صاف کردیم، با اهلبیت(عليهم السّلام) و تمام انبیا و اولیای الهی معیت و همراهی داریم. این بسیار آرامشبخش است که ما تنها نیستیم و در کنار ما، کسانی دیگری نیز هستند، آنهم نه افراد عادی، بلکه زبدههای عالم و بزرگترین وجودهای مقدس و وسایط فیض حقتعالی و آیینههای تمام نمای خداوند متعال. اگر بیشتر همراهی کردیم، خودمان آیینهٔ تمامنمای خداوند میشویم. خداوند بخیل نیست که بفرماید من فقط میخواهم صد نفر را به حقیقت برسانم. اتفاقاً خداوند میخواهد همه اینگونه شوند. خداوند به پیامبر اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) فرموده که بگویند. پیامبر اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) نیز هرچه خداوند فرموده، به ما منتقل کردهاند. خداوند برای پیامبر آیهای خصوصی نفرستاد که بگوید: این آیه فقط مخصوص توست، بین من و تو باشد و به هیچکس نگو. هر آنچه خداوند به پیامبرش گفت، فرمود: آن را جار بزن و به همه بگو. تنها مطلب اختصاصی، خود نبوت و امامت است، هیچچیز دیگر اختصاصی نیست. این ما هستیم که همت کمی داریم و به مقصد نمیرسیم، درحالیکه رسیدن، اختصاصی نیست و راه آن باز است و همهٔ انسانها توان رسیدن دارند. نهتنها همه میتوانند به مقصد انسانی برسند بلکه خداوند نیز از آنها میخواهد و به آنها کمک میکند تا برسند.
فرصتهایی مثل ایام محرم، فرصتهایی بیبدیل است که انسان میتواند کم و کسریها را جبران کرده و نیتهای خود را ارتقاء دهد. نیت و اینکه انسان دنبال چه چیزی میگردد، بسیار مهم است. نیت به ما جهت میدهد. اگر نیتِ خود را صافِ صاف کردیم، حتى اگر کُند حرکت کنیم، در مسیر هستیم. یعنی اگر کسی با نیت صالح بمیرد، انشاءالله در برزخ رشد میکند و به مقصد میرسد، ولی اگر با نیت صالح نباشد و نیت رسیدن به جایی دیگر را داشته باشد، به مقصد اصلی انسان نمیرسد. نیت، آن چیزی است که در درون و لایههای پنهانی و نهایی هرکدام از ماست، نه آن چیزی که به زبان میگوییم. گاهی انسان چیزی به زبان میگوید، ولی ذهن او هزار جای دیگر دور میزند. اگر میخواهیم ببینیم نیت واقعی ما در هر کار چیست، دقت کنیم ببینیم هنگام انجام آن کار، حواسمان کجا میرود؟ خواست نهایی کسی که بهظاهر برای رسیدن به خداوند زیارت رفته ولی یاد واحد درسی و پول میافتد، همان واحد درسی و پول است.
وقتی در دادگاهی حاضریم که برایمان بسیار مهم است، اگر فردی جالبترین چیزهایی که قبلاً توجه ما را جلب میکرد عرضه کند، ذهن ما اصلاً درگیر آن نمیشود و میگوییم الآن وقت این حرفها نیست؛ چون ما در موضوع دادگاه که به آن وصل هستیم، اخلاص داریم و اخلاص به همین معناست. اخلاص به معنای ریا نکردن نیست. اخلاص یعنی آنچه انسان، در درون خود، فقط و فقط به دنبال آن است. انشاءالله این نیتها را کمکم و آهستهآهسته خالص کنیم و به این سمت حرکت کنیم که خداوند باشد و اصلاً ما نباشیم. و ما واقعاً هم نیستیم. من که هستم؟ شما که هستید؟ ما توهّمِ بودن کردهایم.
دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ ای هیچ، برای هیچ، بر هیچ مَپیچ
این به معنای عاطل و باطل ماندن و بیکاری و خوابیدن نیست. سلوک و طی راه خداوند، فهمی است که باید حاصل شود.
برترین عمل در سیر به سمت خداوند، مودت اهلبیت(عليهم السّلام) است
پس، از این ایام مدد بگیریم، فهم و حال و درونمان را به حضرت سیدالشهدا(عليه السّلام) نزدیک کنیم و به سمت خداوند بیشتر حرکت کنیم. یکی از خوبان و اهل معرفت را بعد از مرگ در خواب دیدند. از او پرسیدند: آیا میخواهی به دنیا برگردی؟ گفت: بله. پرسیدند چرا؟ گفت برای شرکت در مراسم امام حسین(عليه السّلام) و زیارت ایشان.
زیارت امام حسین(عليه السّلام) آنقدر آثار دارد که حد و حساب ندارد. آنها که بینایان مسیر هستند، به ما فرمودهاند که هیچچیز به قدر و منزلت زیارت امام حسین(عليه السّلام) و توسل به ایشان و دیگر اهلبیت(عليهم السّلام) نمیرسد. هیچ عملی به این اندازه بُرد و اثر ندارد. تمام اعمالی که انجام میدهیم، بهاندازهٔ انگیزه و توان ما بُرد دارد. کمانی که میکشیم تا پرتاب کنیم، بهاندازهٔ توانمان پرتاب میشود. اما در زیارت و توسل، خودمان را در حیطهٔ عملکرد امام میاندازیم. در این صورت بهاندازهٔ توان امام بُرد و اثر داریم. به همین دلیل پیامبر اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) از بین تمام اعمالی که ممکن بوده انجام دهیم، یک عمل را بهعنوان مزد از ما خواستهاند. چون درخواست مزد، انسان را در رودربایستی قرار میدهد که حتماً آن را انجام دهیم. آن عمل یکچیز است: قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبىٰ وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فيها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ،[14] «بگو: من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمىكنم جز دوستداشتن نزديكانم [اهل بيتم]؛ و هر كس كار نيكى انجام دهـد، بر نيكـىاش مىافزاييـم؛
چرا كه خداوند آمرزنده و سپاسگزار است.»
چرا؟ چون هیچ عملی به این اندازه ما را رشد نمیدهد. رسولالله(صلّي الله عليه و آله و سلّم) میفرمایند: من جستجو کردهام، برترین عمل را از شما خواستم، حتماً انجام دهید. برتری این عمل هم قابلمقایسه با اعمال دیگر نیست، نه اینکه مقداری برتر از اعمال دیگر باشد. آنهم نه برای خودم، بلکه برای خودتان. قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهيدٌ،[15] «بگو: هر اجر و پاداشى از شما خواستهام براى خود شماست؛ اجر من تنها بر خداوند است، و او بر همه چيز گواه است!» از حبّ ما، چیزی به پیامبر اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) نمیرسد.
ز عشق ناتمام ما، جمال یار مستغنی است به آب و رنگ و خال و خط، چه حاجت روی زیبا را[16]
رسولالله(صلّي الله عليه و آله و سلّم) در حرم امن خداوند مستغرق است. همانطور که اگر کل کائنات کافر شوند به خداوند هیچ ضرری نمیرسد، با عدم محبت ما به اهلبیت(عليهم السّلام) یا حتی کافر شدن همه ما، هیچ ضرری به پیامبر اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) نمیرسد. از ما این مودت را برای رشد خودمان خواستهاند. هیچ عملی اینقدر به ما رشد نمیدهد.
دنیا گنجایش دیدن آثار ذکر و توسل را ندارد
جلسات ذکر توسل و توجه به اهلبیت(عليهم السّلام) و اتصالی که با ایشان برقرار میشود، گرچه ما نبینیم و متوجه نشویم آثار زیادی دارد. ما آثار هیچچیز را متوجه نمیشویم. اگر الآن کسی را بکُشیم، میفهمیم چه اتفاقی در این عالم میافتد؟ خیر نمیفهمیم. فقط میفهمیم فردی که در ظاهر جسدی داشت و راه میرفت، مُرد و حالا دیگر راه نمیرود. بالاتر از این، ما چیزهای محسوس را هم متوجه نمیشویم.
انسان اینقدر نادان است که حد و حساب ندارد. مثلاً هنگام خوردن یک سیب، متوجه میشویم که این سیب با بدن ما چه میکند؟ ما از این سیب و اثر آن بر بدن خود چه میفهمیم؟ فقط چند لحظه، یک مزه روی زبان را متوجه میشویم. اما اینکه سیب با کبد، سلولهای مغز و کلیههای ما چهکار میکند را نمیدانیم. خوردن تعاملی است که در کل وجود ما تأثير دارد، درحالیکه هیچکدام از ما ابعاد آن را نمیفهمیم. اثر هیچچیز را نمیفهمیم. مثلاً نمیدانیم ظلم به فرد مظلوم و تنها، چه میکند؟
آنها که اهل فهم تأثیرات در عالم هستند، گفتهاند هر عمل چه تأثیراتی دارد و چه میکند. یا اگر الآن به زبان بگوییم خداوند شریک دارد، در ظاهر چیزی نمیشود و اتفاقی نمیافتد. بعضی چیزها آنقدر بزرگ است که به چشم نمیآید، اما آثار آن بسیار زیاد است.
شکستِ شیشهٔ دل را، نگو صدایی نیست که این صدا به قیامت، بلند خواهد شد[17]
اصلاً چرا برای برپایی قیامت، باید به عالم دیگری برویم؟ چون این دنیا، گنجایش درک آثار اعمال را ندارد و در این عالم نمیتوانیم آثار اعمال خود را بفهمیم. آنها که میفهمند، عبور کردند. اگر چشم برزخی کسی باز شود، بااینکه جسدش در این دنیاست، ادراکی که باید در برزخ پیدا شود را، همینجا پیدا میکند و در فهم و ادراک از این عالم میگذرد. این عالم، گنجایش ندارد، همانطور که عالم جنینی، گنجایش مزهها و رنگهای گوناگون را نداشت. هیچیک از لذات مختلف این عالم، از لذت ریاست، لذت کمک به دیگران، لذت فهم، لذت خوردن و خوابیدن، لذتهای حسی، خیالی و وهمی و نیز هیچیک از رنجهای دنیا، در عالم جنینی نیست. پس جنین باید از آن عالم بگذرد و به این دنیا وارد شود؛ چون آنجا گنجایش این لذتها و رنجها را ندارد.
یکبار دیگر باید از جنینِ دنیا به عالم دیگری برویم تا آنجا، برخی از آثار مثبت و منفی اعمالمان و لذتها و رنجهایی که پدید میآید را ببینیم. یکبار دیگر هم باید از جنینِ برزخ بگذریم و در عالم قیامت متولد شویم تا تازه، لذتها و دردهای متوسط را ببینیم. عدهای دیگر، از جنین عالم قیامت متولد میشوند و به عالم لاهوت میرسند. آنها به قرب و لقاءِ بزرگترین حقیقت هستی میرسند.
این حرفها گفته شد تا انشاءالله قدر این محافل، جلسات و اتصال به اهلبیت(عليهم السّلام) مشخص شود.
در زمان کنونی چه نیازی به دین هست؟
بحثی که این شبها در خدمت سروران هستیم، بحث دینشناسی است.
عدهای میگویند: در زمان کنونی، بااینهمه پیشرفتهای تجربی و عقل جمعی بشر، چه نیازی به دین داریم؟ گاهی اوقات این شبهه را با برخی از امور تجربی خارجی هم تقویت میکنند که مثلاً فلان کشور که دین ندارند، آمار جرم و جنایت کمتری دارند و مردم راحتتر زندگی میکنند و باهم خوب هستند حتی رسیدگی به حیوانات، انضباط اجتماعی و قانونمندی هم دارند و دروغ هم نمیگویند. مگر دین برای همین چیزها نیامده است؟ آنجا بدون دین رسمی، با مردم لائیک و بیدین یا با مردمی که دینشان با بیدینی فرقی ندارد، تمام مزایایی که شمـا در دیـن
میبینید را دارند.
البته این شبهه با بیانصافی هم گفته میشود. گاهی این سؤال کلی، با اموری دیگر تقویت میشود که مثلاً میگویند: علل پیشرفت کفار چه در امور صنعتی و چه در امور اجتماعی و علل عقبماندگی مسلمانان چیست؟ حتی علوم انسانی، تولیدات آنهاست و ما فقط مصرفکنندۀ علوم آنها هستیم. این، نشان میدهد دین، مربوط به الآن نیست بلکه زمانی آمده که اوضاع مردم ازلحاظ فرهنگی و اجتماعی و عقلی، خیلی خراب بوده است. گاهی این حرف را با یک سابقهٔ تاریخی تأیید میکنند که بشر، ادواری را پشت سر گذارده است:
دورهٔ اول تاریخ ادیان بشر، عصر خرافات و جادوها است مثل توتمیزم، آنمیزم، جن پرستی و روح پرستی که در قبایل اولیهٔ جنگلها بوده است.
دورهٔ بعدی ادیان بشر، تبدیل آن خرافات و جادوها به ادیان متوسط یا ادیان شرکآلود است مثل بودیزم، تائوئیزم، شینتو که ادیان شرک هستند.
بعد کمکم ادیان شرک تبدیل به ادیان پیشرفته و ادیان توحیدی شدند مثل دین یهود، مسیحیت، زرتشت و اسلام.
برشمردن این ادوار برای تاریخ ادیان انسانی سخنی غلط است که بعداً راجع به آن گفتگو خواهیم کرد؛ غرض اینکه آن شبهه کلی، مدام با طرح این روندها و بیان مصادیق مختلف تقویت میشود که هرچه بشر از ابتدا بیشتر به سمت عقل و علم حرکت کرده، جای مذهب و دین و خداوند، تنگتر شده است. از نیوتون نقل کردهاند که تا مدتی پس از درک قوانین سهگانهٔ خود، آنها را ابراز نمیکرد. بعضی از نزدیکان به او گفتند: چرا نمیگویی؟ گفت: میترسم اگر مردم بفهمند همهچیز مرتب و منظم حرکت میکند، مُلحد و بیخدا شوند و جایی برای خداوند نماند.
در همین فضا، بحثی به نام علم و دین پدید آمد که خود این واژه هم، یک واژهٔ بسیار خائنانه، غلط و منحط است و به نظر ما این اصطلاح را آگاهانه جعل کردهاند که انشاءالله راجع به این موضوع هم گفتگو خواهیم کرد. به هر صورت این مسائل و شبهات از قبل بوده، الآن هم هست و در آینده هم خواهد بود. بههرحال اینطوری نبوده که این مسائل، مربوط به الآن و امروزه باشد.
متاع کفر و دین بیمشتری نیست گروهی این، گروهی آن پسندند[18]
از روز اول بشر، قتل، جنایت و برادرکشی بوده است. مسئول ارشد و اعلای تهاجم فرهنگی، خود شیطان است که از ابتدا بوده، هست و خواهد بود، البته مدل کار او متفاوت میشود.
شدت اثر شبهات ضد دین به دلیل گسترش ارتباطات بشری است
پس این حرفها بوده و هست، منتهی الآن به جهت فضای ارتباطات گستردهای که وجود دارد، خیلی شیوع پیدا کرده.
در زمان قدیم، اگر فرد ملحدی کتابی بر ضد دین مینوشت، پانصد یا هزار عدد چاپ میشد که تعداد زیادی بود. قبل از آنهم که چاپ سنگی بود و یک کتاب 10 عدد چاپ میشد. قبل از آنهم که اصلاً چاپ نبود و باید استنساخ میکردند و کاتبی میآوردند تا مینوشت. ضمن اینکه کتابها به دست کسانی که در همین فضای فکری بودند، میافتاد و پخش نمیشد. بعد تعدادی از آنها دست مدافعين اینطرف میافتاد که بخوانند و دفاع کنند و جوابهای آن را پیدا کنند. شاید یکهزارم شبهات آنها به فضای عمومی نفوذ میکرد آنهم نه برای همه. اما حالا شما میتوانید بدون خرج کردن پول، بدون خریدن کتاب و دنبال کتاب در بازار گشتن، راحت در خانه نشسته و با یک کلیک، اطلاعات زیادی به دست آورید. همهٔ این اطلاعات در دست شماست و تمام خلائق دیگر هم آگاهاند.
این روایت را قبلاً عرض کردهایم که در آخرالزمان، افراد به کف دستشان نگاه میکنند و گویا همهٔ دنیا را میبیننـد. همـهچیـز را در کـف
دستشان میبینند. تا موبایل نبود، معلوم نمیشد این روایت چه میگوید، ولی الآن مشخص میشود.
به دلیل این شیوع و گستردگی و انتشار اطلاعات، لازم است اطلاعات ما هم عمیقتر شود. وقتی بیماری شایع شد، لازم است درمان هم عمومیتر شود. اگر هم خودمان مطلبی را فهمیدیم، آن را گسترش دهیم. اینطور نباشد انسان فقط دنبال فهم خود باشد.
زکات فهم، فهماندن است، زَكَاةُ الْعِلْمِ نَشْرُهُ.[19] این روایت را فقط برای طلبهها نگفتهاند. همهٔ ما به هراندازه، هرچه فهمیدیم و حقیقت بود، در قبال حقیقت مسئول هستیم که به هراندازه و هر کم و کیفی که میتوانیم، حقیقت را نشر دهیم.
وَ الحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمینَ
مجلس دوم
أَعُوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ
بِسْمِ اللَهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ وَ صَلَّی اللَهُ عَلیٰ سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنا أَبِی الْقاسِمِ الْمُصْطَفیٰ مُحَمَّدٍ
وَ عَلیٰ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعْنَةُ اللَهِ عَلیٰ أَعْدائِهِمْ أَجْمَعِینَ
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَی الْکَهْفِ الْحَصِینِ وَ غِیاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَکِینِ، النّامُوسِ الْأَکْبَرِ وَ الْحُجَّةِ الْمُنْتَظَرِ وَ الْإِمامِ الثّانِي عَشَرَ
اَللّهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَ اَوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَ اسْلُکْ بِنا مَحَجَّتَهُ
اَلسَّلامُ عَلَی الحُسَینِ وَ عَلَی عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ وَ عَلَی اَولادِ الحُسَینِ وَ عَلَی اَصحابِ الحُسَینِ[20]
اگر انسان بخواهد، همهچیز او را رشد خواهد داد
دربارهٔ مطالب شب گذشته تذکری تکمیلی عرض کنیم:
هیچ عملی به اندازۀ ارتباط با اهلبیت(عليهم السّلام) ما را رشد نمیدهد و همهٔ مودت اهلبیت(عليهم السّلام)، به خود ما میرسد، همانطور که همهٔ اعمال ما به خودمان میرسد. هیچ عملی نیست که از ما فراتر رود. هرکسی هر کار میکند، دارد در درون خود آن را انجام میدهد. هیچ کاری از درون بنده و شما بیرون نمیرود. صدام به هیچکس ضرری نرساند جز خودش. مؤمن آل فرعون وزیر فرعون بود که به حضرت موسی(عليه السّلام) ایمان آورد و در فضای اختناق و جوّ پلیسی و شدت حاکم بر دربار فرعون، شروع به تبلیغ حقیقت کرد. خداوند اینقدر از او خوشش آمده که تمام سخنرانی مؤمن آل فرعون در دربار را در دو صفحه قرآن کریم ذکر کرده است. نام سورهٔ مؤمن یا غافر از همین فرد گرفته شده است. اسم مؤمن هم، از مؤمن آل فرعون گرفته شده است. خداوند اسم او را مؤمن گذاشته، گویی این شخص استاندارد مؤمن است. پسازاینکه تبلیغ توحيد و حقایق هستی کرد، او را تکهتکه کردند درحالیکه قرآن میفرماید: اصلاً نگذاشتيم سر سوزنی به او آسیب برسد. فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا وَ حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذاب،[21] «خداوند او را از نقشههاى سوء آنها نگه داشت، و عذاب شديد بر آل فرعون وارد شد!». خداوند میفرماید: اصلاً نتوانستند به او آسیب بزنند و از تمام بدیها و نقشههایی که کشیده بودند تا به او بدی کنند حفظ شد. حسابوکتاب ما که ظاهر را میبینیم، با حسابوکتاب حقیقت بسیار متفاوت است. میفرماید اتفاقاً فرعون، مؤمنِ آل فرعون را رشد داد، همانطور که از آنطرف، اولیاء خداوند، بسیاری از افراد را نابود کردند. اگر منافقین مدینه در زمان پیامبر اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) حاضر نبودند و در زمان فردی دیگر بودند، شاید به این حد از شقاوت نمیرسیدند. اینکه دَم مسیحایی پیامبر اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) را دیدند و آن حرارت به آنها خورد، باعث شد برعکس حرکت کنند و حالوروز آنها خرابتر شود. حتی خود قرآن کریم هم برای عدهای خسارت درست میکند: وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ وَ لا يَزيدُ الظَّالِمينَ إِلاَّ خَساراً،[22] «و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است براى مؤمنان، نازل مىكنيم؛ و ستمگران را جز خسران (و زيان) نمىافزايد.» همین قرآن بر خسارت کسی که به او پشت کند، میافزاید.
پس همهچیز به خود ما برمیگردد. اگر قابلیت داشتیم، حتی بدترین افراد، سبب رشد ما میشوند و اگر نداشتیم، بهترین افراد سبب سقوط ما میشوند. آسیه با فرعون به اعلیعلیین رفت و برخی نزدیکان پیامبر اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) در کنار حضرت بودند و به جهنم رفتند. پس همهٔ اعمال ما ازجمله مودت و حبّ اهلبیت(عليهم السّلام) به خودمان برمیگردد. صلوات و طلب رحمت الهی برای اهلبیت(عليهم السّلام) در خود ما اثر میگذارد و سبب رشد خود ماست. آنچه هم به حضرت رسول(صلّي الله عليه و آله و سلّم) میرسد از جانب خداوند است نه از جانب ما. ما که مادون حضرت هستیم و وجودمان فقر و نداری است؛ پس چگونه فقر و عدم علت فیض و رحمت برای دارا خواهد بود؟ اصلاً وجود ما و تمامی اعمال ما فعل خود حضرت است. هرکس هرکاری میکند تجلی فعل خود حضرت رسول(صلّي الله عليه و آله و سلّم) است. پس گویا با صلوات ما، خود حضرت هستند که با تجلی فعلشان در ما، برای خود طلب رحمت میکنند. تبلیغ خود حضرت رسول(صلّي الله عليه و آله و سلّم) است که به فعلیت رسیده و باعث اسلام و عبادت و صلوات ما شده و حضرت را رشد میدهد.
ما و تمام کارهایی که از نماز و روزه و غیره انجام میدهیم، در حقیقت، تجلی کار خود پیغمبر اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) است. در حقیقت، صلوات ما، کار خود پیامبر اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) است. مثلاینکه معلم و مربی، مطلبی را به شاگردی بیاموزد. وقتی شاگرد امتحان میدهد، در حقیقت معلم است که دارد کار خود را میکند. البته این مثال ناقص است؛ چون معلم واقعاً علت نیست و علم شاگرد هم، معلولِ معلم نیست. علم، حقیقتی است که از عالم بالا نازل میشود. هم استاد و هم کتاب، واسطهاند. اگر استاد علت علم شاگرد باشد، باید با مُردن استاد علم شاگرد محو شود. علت روشن شدن لامپها، برق است و تازه این علت، علت مادی است و اگر این علت گرفته شود، لامپ خاموش میشود. معلم، علت علم شاگرد نیست، بلکه فقط با یک سری اصوات، امواجی را به گوش شاگرد میرساند و بیش از این نمیتواند هیچ کاری بکند. ضمن اینکه اگر معلم میخواست علت باشد، باید همهٔ شاگردان او در یک سطح میبودند؛ چون هر جا علت باشد، معلول از آن تخلفناپذير است. معلم فقط مُعِد و زمینهساز است. اگر دانشآموزی مستعد بود، استعدادِ او را در مجرای خودش قرار میدهد. علم یک حقیقت ملکوتی است که از جانب خداوند بهواسطهٔ وسایط فیض ملکوتی، عقل اول و جبرئیل، به انسان منتقل میشود. مُفیض و ایجادکنندهٔ علم، خداوند است و معلم هم یک معد و زمینهساز است. چه معلم، چه کتاب، چه تفکر و هر چیز دیگری، همینطور است. اگر کسی قابلیت داشت ولی هیچکدام از این زمینهها نباشد، بازهم علم به او افاضه میشود مثل انبیا. انبیا خصوصاً رسول اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم)، علمشان را بدون معلم و هیچچیز دیگر، بلکه مستقیم از خداوند گرفتند. هر کس قابلیت پیدا کند، خداوند به او افاضه خواهد کرد؛ چون خداوند اسیر شرایط و معدات نیست. خانمی که بعد از فروپاشی شوروی به ایران آمده بود. میگفت: من یکلحظه هم به نظام کفر اعتقاد نداشتم. از او پرسیدند چطور؟ گفت: به دلیل خوابهایی که میدیدم. اگر انسان قابلیت داشته باشد، در خواب هم که شده به او افاضه میشود.
اهل معرفت در خواب هم بیدارند
اصلاً دستورات خواب که از پیامبر اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) و دیگر اهلبیت(عليهم السّلام) به ما رسیده برای این است که حقایق متعالی عالَم به ما افاضه شود. دستورات ظاهری قبل از خواب که انسان چه کند و با چه حالتی بخوابد، آیات آخر سورهٔ حشر و آیتالکرسی بخواند و تسبیحات حضرت صدیقه(سلام الله عليها) و ذکر «لا اِلَه اِلّا اللَهُ» بگوید و آیات آخر سورهٔ کهف بخواند. دستورات باطنی هم دارد که اهل سلوک به شاگردان خود میدادند. همهٔ دستورات خواب، برای آن است که خوابِ ما، تبدیل به بیداری شود و خوابِ ما را اِحیا کنند.
اهل معرفت، هم در بیداری و هم در خواب، بیدار هستند. پیامبر اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) صبحها که برای نماز صبح به مسجد میآمدند، از اصحاب میپرسیدند: خبر تازه چیست؟ چه حقایقی شکار کردید؟ چه حقایقی دیدید؟ عَنِ الرِّضَا(عليه السّلام) قَالَ: إِنَّ رسولالله(صلّي الله عليه و آله و سلّم) كَانَ إِذَا أَصْبَحَ قَالَ لِأَصْحَابِهِ هَلْ مِنْ مُبَشِّرَاتٍ يَعْنِي بِهِ الرُّؤْيَا.[23] نماز صبح همیشه خلوتتر است. افرادی که برای نماز صبح به مسجد میآیند، حال معنوی دارند که خواب نمیمانند و تعداد آنها کمتر از نمازگزارانِ نمازهای دیگر است. در نماز صبح، افراد خاص و بااراده که جدیت در فهم و عمل به دین و حرکت بهسوی خداوند داشتند، شرکت میکردند. خواب، برای خوابیدن و صِرف رفع خستگی نیست؛ چون ما در خواب به عالم برزخ متصل میشویم و هیچکس نیست که بخوابد و خواب نبیند، ولی چون استعدادهای خود را کور کردهایم، خوابها به یادمان نمیماند.
آقا رسول اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) چنان خواص اصحابشان را تربیت کرده بودند که بیداری آنها بیداری باشد و خوابشان هم بیداری باشد. گاهی اوقات فرد بیچارهای مثل بنده، هم خوابش خواب است و هم بیداری او. تفاوت خواب و بیداری و آنچه انسان را از خواب بیدار میکند، ادراک است. کسی که حقیقت را ادراک میکند، بیدار است. آنکه حقیقت را ادراک نکند و فقط آنچه در ظاهرِ حس و خیال است ادراک کند، به حیوانیت بیدار است و از انسانیت خواب است؛ چون امور ظاهری که ما حس میکنیم، حیوان هم حس میکند. حیوان هم مثل ما میبیند و میشنود و میبوید و لذت میبرد.
اساساً انبیاء الهی آمدهاند تا همهٔ ما را بیدار کنند. النَّاسُ نِيَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا.[24] انسانها در خوابنـد و پـس از مـرگ اسـت کـه بیـدار
میشوند. اگر این مرگ، مرگ ظاهری و رفتن از این دنیا باشد، بیدار شدن آنها خیلی سخت و با بیچارگی انجام خواهد شد. اما اگر در همین دنیا از خودشان گذشته و تمایلات را در خودشان کشته و نفسشان را زیر پا گذاشته باشند، در حال حیات در همین دنیا، به موت نفس میرسند و پس از آن، حقیقت و زندگی واقعی را در آغوش میکشند.
همیشه به یاد داشته باشیم: إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها،[25] «اگر نيكى كنيد، به خودتان نيكى مىكنيد؛ و اگر بدى كنيد بازهم به خود مىكنيد». باید به دیدن حقایق عالم نائل شویم. خیری در این زندگی نیست اگر حقایق را نبینیم. قرآن تعبیر لطیفی راجع به بعضی از انبیاء دارد، میفرماید: وَ اذْكُرْ عِبادَنا إِبْراهيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ أُولِي الْأَيْدي وَ الْأَبْصار.[26] «و به خاطر بياور بندگان ما ابراهيم و اسحاق و يعقوب را، صاحبان دستها (ى نيرومند) و چشمها (ى بينا)!» چقدر زیبا میفرماید که ایشان چشم و دست داشتند، صاحبان دست و چشم بودند. چشمی که حقیقت را نبیند چشم نبوده و دستی که برای خداوند کار نکند، دست نیست. اگر دست و چشم و گوش ما هم در مسیر یافت حقیقت و ترویج آن باشد، دارای دست و پا و چشم و گوش هستیم، وگرنه بدون دست و پا و چشم و گوش میشویم. اگر بیداری ما همراه با یافتن حقیقت باشد، بیدار واقعی هستیم وگرنه خوابیم.
اثر توسل به اهلبیت(عليهم السّلام)، در کسب علم و اخلاص بیبدیل است
خلاصه، آن نکتهای که تأکید داشته و داریم این است که ما نمیفهمیم در این مجالس و محافل چه میگذرد. اما آنان که چشمشان همهٔ حقائق را میبیند، بلکه همهٔ حقائق از مجرای نفس آنان افاضه میشود، به ما فرمودهاند که این مجالس، بیبدیل است. اگر دوستان کار خاص و تعهدی در جایی ندارند، قسمت ذکر توسل مجلس را از دست ندهند که اثر فوقالعاده دارد.
عادت بنده این بود در کلاس درس حضوروغیاب انجام نمیدادم. اما دوستی داشتیم که استاد دانشگاه بود و میگفت: من حتماً سر کلاس حضوروغیاب میکنم؛ به این دلیل که گاهی خود دانشجویان نمیدانند چقدر مطالب سر کلاس برایشان مهم است. فکر میکنند تعطيلی این کلاس و دنبال کار دیگری رفتن بهتر است. من دانشجویان را بهزور نگه میدارم تا مطلب به گوششان بخورد.
ما در مجلس عزا یک حضوروغیاب لازم داریم. خودمان را حضوروغیاب کنیم. اول اینکه حتماً همه ما سعی کنیم این دهه را بهعنوان یک فرصت مغتنم هر شب در هر مجلسی که به نام حضرت اباعبدالله(عليه السّلام) برپا میشود حضور داشته باشیم، مگر به عذر موجه. قسمت ذکر توسلها و ارتباط قلبی و اشکها بسیار مهم است. اشک بر امام حسین(عليه السّلام) قلب را صفا میدهد و انسان را به خداوند نزدیک میکند. اینها را نباید دستکم گرفت. حرفهای بدون روضه، کمی بیروح و خشک میشود. یعنی آنچه به دین طراوت میدهد، عواطف همراه با دینداری است.
ضمن اینکه این روضهها در انسان تأثیر درونی فوقالعاده دارد. حتى بیشتر از این، در فهم مطالب هم تأثیر میگذارد. شما مجلسی بروید و پس از صحبت بلند شوید. روز دیگری بروید همان مجلس و در روضهٔ آنهم شرکت داشته باشید، ببینید فهم و دریافت مطالب، در درون شما چه تغییری دارد؟ توسل در درون انسان و در فهم او تأثیر میگذارد. فهم و علم نه کار منبری است و نه کار معلم و استاد، بلکه حقیقتی ملکوتی است. علم، حقیقتی مجرد و غیرمادی است، درحالیکه اصوات مادی هستند و سلولهای مغز ما هم مادی است. اصلاً علم، ارتباط با این امور مادی ندارد و از جانب دیگری افاضه میشود و اگر انسان درون خود را پاک کرد، برای افاضات علم الهی آماده میشود. تهذیب نفس، شفاعت و توسل، باب علم را باز میکند. اینکه آقا رسول اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) فرمودند: أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌ بَابُهَا،[27] یعنی اگر کسی میخواهد به علم و حکمت برسد، باید از طریق امیرالمؤمنین(عليه السّلام) به پیامبر اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) متصل شود.[28] پیامبر اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) و امیرالمؤمنین(عليه السّلام) الآن برای ما کلاس درس که نمیگذارند، پس اتصال به آنها همان و باز شدن مجاری حکمت همان. رفیقی داشتیم که شاید اگر یک صفحه قرآن میخواند، میشد از او 50 غلط گرفت. وقتی آیهای از قرآن خوانده میشد میگفت: ترجمۀ آن چیست؟ نمیدانست و باید برایش ترجمه میکردیم. اما بعد از درک ترجمه، یک فهم صاف و عمیق از آیات در وجودش حاصل میشد. توسل و ارتباط قلبی با اهلبیت(عليهم السّلام) هم مانند زلالی نفس، باعث میشود مطالب علمی در درون انسان تثبیت شود. گاهی افراد میخواهند در فضاهای علمی سیر کنند و خودشان را از این ذکر توسلها محروم میکنند. علم، چیزهایی نیست که میگوییم و میشنویم. تا در درون خودمان کار نکنیم، علم پیدا نمیشود. فقط مقداری محفوظات است. بسیاری از فیلسوفان بزرگ هستند که حتی ذرهای فهم و درک توحید نکردهاند. خداوند آن است که شما بیابید وگرنه آنچه از خداوند میگوییم، مخلوق ذهن است و خداوند نیست. رُوِيَ عَن أبي جَعفَر الباقَر(عليه السّلام): كُلُّ ما مَيَّزتُموه بِأوهامِكُم في أدَقِّ مَعانيهِ مَخلوقٌ مَصنوعٌ مِثلُكُم مَردودُ إلَيكُم.[29] آن چیزی که انسان با فشار بر ذهن از خداوند بفهمد، موجودی ذهنی است که مخلوق خود انسان است. چیزی که در ذهن من است، قائم به نفس من است، آنکه دیگر خداوند نیست. خداوند آن نیست که در ذهن ما بیاید. علم هم آن نیست که به ذهن ما بیاید. باید توبهای جدی کنیم ازآنچه علم میدانستیم و میفهمیدیم. تفکر میکردیم، ناگهان جرقهای در ذهن میزند. فکر میکردیم اینها علم است. هیچکدام از اینها علم نیست. الحمدلله که متوجه شدیم اینها علم نیست.
پس اگر کسی به دنبال علم است، راه آن مشخص است. اگر کسی دنبال بهشت است، راه آن مشخص است. اگر کسی دنبال عذاب نشدن است، سریعترین مرکبی که ما را به هر هدفی که میخواهیم میرساند، مودت فیالقربی است. چیزی از این سریعتر و بهتر نیست وگرنه خداوند میگفت. اگر هم کسی دنبال اخلاص است یعنی فقط خداوند را میخواهد، بازهم یکی از بهترین راهها، همين مودت و توسل به اهلبیت(عليهم السّلام) است.
مطلب بعد اینکه دیشب عرض کردیم بسیاری از افرادی که امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) را دیدهاند، اتفاقاً دلیل نقص آنها بوده نه کمالشان. این مطلب سؤالاتی ایجاد کرده که باید توضیح دهیم:
انسان کامل، تمامی مراحل حرکت را متقن طی کرده و مکاشفات، او را از مقصد باز نمیدارند
بسیاری از افرادی که در مسیر حرکت به سمت خداوند قرار دارند، در مقاطعی، نمیتوانند وارداتشان را کنترل کنند. اکثر افرادی که دچار شطحیات شدهاند[30] مثلاً گفتهاند: «أنا الله»، به خاطر وارداتی بوده که نمیتوانستند کنترل کنند. بسیاری از مدعیان دروغین نبوت یا مدعی خدایی هم کسانی بودند که یک سری ریاضات کشیده بودند و حقایقی برای آنان باز شده بود، بدون اینکه زمینهاش قبلاً پدید آمده باشد. مثلاً میبیند خداوند همۀ وجود را پُر کرده است. درعینحال هنوز از خودش نگذشته و خودش را هم حس میکند. پس میگوید: «أنا الله». درحالیکه اگر کمال پیدا میکرد، میفهمید که خودش نیست و میگفت «هو الله».
فرق اولیای کامل با آنها که مقداری مشکل پیدا کردند، در همین است. برای انسان کامل، مطلب سر جای خودش نشسته است. اگر سر جای خودش ننشیند، مشکلات ایجاد میشود، یا استخوانهای فرد در این مسیر شکسته میشود یا مجنون میشود یا مدعی میشود یا تحت فشارهای سخت قرار میگیرد.
چنین فردی که امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) را دیده است؛ یعنی در بعضی از مراتب، نفس این فرد به امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) نزدیک شده و به حضرت توجه میکند؛ سپس از مجرای نفس خود، امام(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) را میبیند. درحالیکه اگر متمکن بود و توان کنترل خودش را داشت، خیلی سریع از آن مسیر عبور میکرد. این افراد مشغول و پابند همین مکاشفات میشوند، امروز این را میبیند، فردا آن را.
بله، کسی که تهذیب نفس کرده و به مکاشفات برزخی رسیده، دارای مقامی است که ممکن است به ذهن ما هم نیاید، ولی مراتب عرضی همین عالم برزخ آنقدر زیاد است که اگر کسی دهها هزار سال هر روز مشاهدۀ برزخی داشته باشد، مشاهداتش تمام نمیشود. اگر از این مکاشفات عبور نکرده و سیر طولی خود را ادامه ندهد، در همان ابتدای عالم برزخ میماند و دیگر به عوالم بعدی نمیرسد. اکثر کسانی که امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) را دیدند، همینطور بودند؛ یعنی با خواست و توجه خودشان بوده است.
به دنبال همراهی امام باشیم نه دیدن ایشان
نکتۀ بعد دربارۀ دیدن حضرت صاحب الزمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) است. عبارتی در دعای ندبه است که میگوییم: مَتَى تَرَانَا وَ نَرَاك.[31] یا اینکه خودمان در دعاهایمان میگوییم: خداوندا چشمان ما را به جمال حضرت نورانی کن. معنای اصلی اینها آن است که حضرت صاحب(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) ظهور کنند.
تا جایی که بنده به یاد دارم هیچ روایتی نداریم که فرموده باشند یکی از وظایف شیعیان در زمان غیبت، دیدن حضرت حجت(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) است. بله اگر کسی دید الحمدلله. به شرطی که برای دیدن حضرت فشاری به نفس خود وارد نکند. اگر منظورمان دیدن جسم حضرت باشد، یزید هم جسم حضرات معصومین(عليهم السّلام) را میدیده است. اینکه چیز عجیبی نیست و دردی را هم دوا نمیکند.
اگر مقصود این است که باطن حضرت(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) را ببیند، دیدن باطن حضرت مقولهای دیگر است.
ظهور هم این نیست که حضرت(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) ظهور ظاهری کنند. برفرض حضرت ظهور کردند، نهایتاً مانند زمانِ پیامبر اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) میشود. ظهور برای ما چه فرقی دارد؟ اصل ظهور که به درد ما میخورد این است که ما به ظهور برسیم. شما به ظهور برس، هر دم با امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) همراه هستی. مگر اینطور نیست؟ کسی که خداوند را ببیند، بهطریقاولی امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) را هم میبیند. اینها از هم جدا نیستند. اینطور نیست که اینطرف امام و آنطرف خداوند بهصورت مجزا باشد. کسی که مُرید امام باشد، همراه امام خواهد شد. هیچ دوئیتی بین آنها نیست. لازم نیست انسان جسم امام را ببیند، بالاترِ آن را میبیند. افراد ظاهربین دنبال جسدی هستند که ببینند چه شکلی دارند و قدشان چقدر است. اتفاقاً وقتیکه میبینند، وظیفهٔ آنها خیلی سخت میشود. باید محاسبه کنیم آیا ظرفیت تکالیف بعد از دیدن را داریم یا نه؟ چون هرچه نعمتی سنگینتر باشد، عمل سنگینتری هم لازم دارد. اینطور نیست که بگویند حالا این عکس را دیدی، خداحافظ. بلکه انسان باید مطابق آن مشاهده عمل کند. اگر در باطن، با خداوند هستیم، میتوانیم امام را در باطن خودمان ببینیم. منتهی باید حرکت کرد. اگر حرکت کنیم راه خداوند سهل است و اگر درست حرکت نکنیم، از کَندن تمام کوههای عالَم سختتر است. پس اصل ظهوری که به درد ما بخورد، این است که ما به ظهور برسیم یعنی قابلیت همراهی با امام(عليه السّلام) را پیدا کنیم. خداوند در درون امام است. اگر در درون ما هم خداوند بود، مدام با امام زمانمان هستیم.
از یکی از اولیای خداوند پرسیدند: آیا شما امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) را میبینید؟ فرمودند: کور است آن چشمی که صبح بلند شود و امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) را نبیند. [32] منظور این نیست که تا چشم باز میکند امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) بالای سر او باشند. بلکه وقتی با خداوند خوابید و با او بیدار شد و با خداوند زندگی کرد، همیشه با امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) است. امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) که از خداوند جدا نیست.
راز همراهی با امام، عبور از خود است
پس باید دنبال همراهی با امام باشیم نه دیدن ایشان. راز این همراهی هم یک مسئلهٔ بسیار مختصر است، عبور از خود. نه اینکه خودی وجود دارد و میخواهد از آن عبور کند. اصلاً خودی وجود ندارد و توهم خود میکردیم. دائم میگفتیم: «من». فرض کنید اینجا فیلمی پخش میشود. در این فیلم میبینیم فردی سوار بر اسبی شد و به خانهای رسید. زمین و خورشید را هم میبینیم. ما میگوییم این انسان است، آن اسب است، آن خانه و این زمین و این هم خورشید است و به همین تصاویر هم خو کرده و اُنس میگیریم. وقتی آن فرد، دیگری را میکُشد ناراحت میشویم و میگوییم قتل انجام داده و ممكن است گریه هم بکنیم.[33] اما حقیقت چیست؟ نورهایی که روی پرده افتاد. اصلاً اسبی نبود و نخواهد بود. ما توهم کردیم اینجا اسبی هست. لازم هم نیست زور بزنیم تا بفهمیم، واقعاً اسبی نیست.
اگر این درک در انسان پیدا شد که نیست، آنوقت تبدیل به احسن میشود، درک میکند که هست واقعی که نور خداوند باشد، اینجا و همهجا بوده، هست و خواهد بود. «نیستم، نبودم و نخواهم بود» یا «هستم، بودم، خواهم بود»، چگونه ادراک میکنیم؟ به محض اینکه فهمیدیم این اسب وجود ندارد، چه کسی جای آن مینشیند؟ نور. نور که محو نمیشود. نیستی و فنا، در حقیقت راه تبدیل به احسن شدن است. توهم میرود و حقیقت جای آن مینشیند. تمام شریعت برای همین آمده که انسان وجود خیالی خود را کنار بگذارد. جناب حافظ میگوید:
این جانِ عاریت که به حافظ سپرده دوست روزی رُخش ببینم و آن را فدا کنم[34]
این پایان سلوک است.
پایهٔ اول سلوک هم، واجبات و محرمات است. مثلاً دوست دارد بخوابد، ولی بلند شود و نمازش را بخواند. دوست دارد مثل نوشابه که مضر است بخورد، ولی نخورد. بعد دوست دارد چون غذا خوشمزه است بیشتر بخورد، ولی کمتر بخورد. باید انسان ازاینجا شروع کند و بهاندازهٔ ظرفیت خودش، به خودش تحمیل کند. نیازی نیست به خودش زیاد تحمیل کند که نفْس بشکند. بعد از واجبات و محرمات، بهاندازهای که میتواند مستحبات و مکروهات را رعایت کند. همهٔ اینها در جهت تضعیف حیوانیت انسان و تضعیف خود خیالی اوست. هر چیزی که از آن لذت میبریم، یک نقص در جان ما مینشاند و اگر عادت به لذتجویی کنیم، محبت دنیا در ما زیاد میشود. خوب است بهاندازهای که میتوانیم، از دنیا و لذتهای آن صرفنظر کنیم.
آقا امیرالمؤمنین(عليه السّلام) دربارۀ یکی از یارانشان فرمودند: من یک برادر در راه خداوند داشتم. هرکسی میخواهد برادر و یار امیر مؤمنان(عليه السّلام) بوده و با ایشان عقد اخوت ببندد، این روایت را بخواند که حضرت 14 خصلت از آن برادر خود معرفی میکنند. ما که از وجود حضرت امیر(عليه السّلام) محروم نشدهایم. یکی از آن صفات این است: وَ كَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِهِ،[35] از سلطنت شکم خارج شده بود. تحت سيطره و حکومت شکم نبود.
از سلطنت دیگران خارج شدن، خیلی راحت است، اما اینکه انسان بخواهد از سلطنت خود خارج شود، سخت است. از این سختتر هم وجود دارد. انسان باید کمکم عمل کند و بهاندازۀ ظرفیت، به آنچه فکر میکند تمایل دارد، بیاعتنایی کند.
چقدر به خاطر آداب و عادات و رسوم بیخود و بیارزش سقوط میکنیم. مثلاً دوستان میآیند و میگویند دورهم باشیم. میخواهند تا ساعت 2 نیمهشب بیدار باشند. باید بتوانیم بگوییم: بنده الآن میخواهم استراحت کنم تا برای نماز صبح بیدار شوم. چرا به حرف آنها میکنیم؟ چون فکر میکنیم نکند بد شود و دربارۀ ما فکر بدی بکنند. مدام داریم نفس را تقویت میکنیم. اگر انسان کمکم و تدریجاً طوری که نفس انسان نشکند و انسان خودش را هم تابلو نکند و دیگران را هم نرنجاند، این مسیر را طی کند، انشاءالله برای عبور از نفس آماده میشود.
متن کامل و ترجمه حکمت 289 نهجالبلاغه:
وَ قَالَ(عليه السّلام): كَانَ لِي فِيمَا مَضَى أَخٌ فِي اللَّهِ وَ كَانَ [يُعَظِّمُهُ] يُعْظِمُهُ فِي عَيْنِي صِغَرُ الدُّنْيَا فِي عَيْنِهِ وَ كَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِهِ فَلَا يَشْتَهِي [يَتَشَهَّى] مَا لَا يَجِدُ وَ لَا يُكْثِرُ إِذَا وَجَدَ وَ كَانَ أَكْثَرَ دَهْرِهِ صَامِتاً فَإِنْ قَالَ بَذَّ الْقَائِلِينَ وَ نَقَعَ غَلِيلَ السَّائِلِينَ وَ كَانَ ضَعِيفاً مُسْتَضْعَفاً فَإِنْ جَاءَ الْجِدُّ فَهُوَ لَيْثُ غَابٍ [لَيْثٌ عَادٍ] وَ صِلُّ وَادٍ لَا يُدْلِي بِحُجَّةٍ حَتَّى يَأْتِيَ قَاضِياً وَ كَانَ لَا يَلُومُ أَحَداً عَلَى مَا [لَا] يَجِدُ الْعُذْرَ فِي مِثْلِهِ حَتَّى يَسْمَعَ اعْتِذَارَهُ وَ كَانَ لَا يَشْكُو وَجَعاً إِلَّا عِنْدَ بُرْئِهِ وَ كَانَ يَقُولُ مَا يَفْعَلُ [مَا يَقُولُ] وَ لَا يَقُولُ مَا لَا يَفْعَلُ وَ كَانَ إِذَا [إِنْ] غُلِبَ عَلَى الْكَلَامِ لَمْ يُغْلَبْ عَلَى السُّكُوتِ وَ كَانَ عَلَى [أَنْ يَسْمَعَ] مَا يَسْمَعُ أَحْرَصَ مِنْهُ عَلَى أَنْ يَتَكَلَّمَ وَ كَانَ إِذَا بَدَهَهُ أَمْرَانِ يَنْظُرُ [نَظَرَ] أَيُّهُمَا أَقْرَبُ إِلَى الْهَوَى [فَخَالَفَهُ] فَيُخَالِفُهُ فَعَلَيْكُمْ بِهَذِهِ الْخَلَائِقِ فَالْزَمُوهَا وَ تَنَافَسُوا فِيهَا فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِيعُوهَا فَاعْلَمُوا أَنَّ أَخْذَ الْقَلِيلِ خَيْرٌ مِنْ تَرْكِ الْكَثِيرِ.
«و سلام خداوند بر او، فرمود: در گذشته برادرى دينى داشتم[36] كه در چشم من بزرگ مقدار بود چون دنياى حرام در چشم او بىارزش مىنمود، و از شكم بارگى دور بود، پس آنچه را نمىيافت آرزو نمىكرد، و آنچه را مىيافت زياده روى نداشت. در بيشتر عمرش ساكت بود، اما گاهى كه لب به سخن مىگشود بر ديگر سخنوران برترى داشت و تشنگى پرسش كنندگان را فرو مىنشاند. به ظاهر ناتوان و مستضعف مىنمود، اما در برخوردِ جدى چونان شير بيشه مىخروشيد، يا چون مار بيابانى به حركت در مىآمد. تا پيش قاضى نمىرفت دليلى مطرح نمىكرد، و كسى را كه عذرى داشت سرزنش نمىكرد، تا آن كه عذر او را مىشنيد. از درد شكوه نمىكرد، مگر پس از تندرستى و بهبودى. آنچه عمل مىكرد مىگفت و بدانچه عمل نمىكرد چيزى نمىگفت. اگر در سخن گفتن بر او پيشى مىگرفتند در سكوت مغلوب نمىگرديد و بر شنيدن بيشتر از سخن گفتن حريص بود. اگر بر سر دو راهىِ دو كار قرار مىگرفت، مىانديشيد كه كدام يك به خواستهٔ نفس نزديكتر است، با آن مخالفت مىكرد. پس بر شما باد روى آوردن به اينگونه از ارزشهاى اخلاقى، و با يكديگر در كسب آنها رقابت كنيد، و اگر نتوانستيد، بدانيد كه به دست آوردن برخى از آن ارزشهاى اخلاقى بهتر از رها كردن همه است.»[37]
وَ الحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمینَ
مجلس سوم
أَعُوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ
بِسْمِ اللَهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ وَ صَلَّی اللَهُ عَلیٰ سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنا أَبِی الْقاسِمِ الْمُصْطَفیٰ مُحَمَّدٍ
وَ عَلیٰ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعْنَةُ اللَهِ عَلیٰ أَعْدائِهِمْ أَجْمَعِینَ
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَی الْکَهْفِ الْحَصِینِ وَ غِیاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَکِینِ، النّامُوسِ الْأَکْبَرِ وَ الْحُجَّةِ الْمُنْتَظَرِ وَ الْإِمامِ الثّانِي عَشَرَ
اَللّهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَ اَوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَ اسْلُکْ بِنا مَحَجَّتَهُ
اَلسَّلامُ عَلَی الحُسَینِ وَ عَلَی عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ وَ عَلَی اَولادِ الحُسَینِ وَ عَلَی اَصحابِ الحُسَینِ[38]
عشق به خداوند در تمامی هستی جاری است
سؤالی مطرح کردهاند که ابتدا به پاسخ آن میپردازیم: چگونه میتوانیم عشق خداوند را در خودمان تقویت کنیم؟
عشق به خداوند در درون همهٔ ما و کل نظام هستی جاری است. هیچ کس خالی از عشق به خداوند نیست. محال است کسی عاشق خداوند نباشد؛ زیرا تمام وجود و درون و برون همه را خداوند پر کرده است. شما انسان معمولی را پیدا میکنید که مادرش را دوست نداشته باشد؟ امکان ندارد. همه مادرشان را دوست دارند؛ چون او واسطه در پدید آمدن ما بوده است. مادر نه به ما وجود عطا کرده و نه وجودمان را پر کرده است، هیچکدام، صرفاً واسطهای بوده تا قسمت جسمانی وجود ما در این عالم پیدایش یابد. اینکه قرآن کریم میفرماید: أَفَرَأَيْتُمْ ما تُمْنُونَ، «آيا از نطفهاى كه در رحم مىريزيد آگاهيد؟!»، أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ،[39] «آيا شما آن را (در دوران جنينى) آفرينش (پى در پى) مىدهيد يا ما آفريدگاريم؟!» یعنی کار پدر و مادر فقط جابجایی دو سلول و مولکول است و غیر از این نیست. قرآن کریم میفرماید: شما فقط اِمناء میکنید؛ یعنی انتقال مَنی. آن خالق است که مرحله به مرحله با اوست. ولی با اینکه پدر و مادر نقشی بسیار ضعیف از نظر تکوینی در وجود ما دارند، این همه آثار تکوینی و حقوقی و اخلاقی بر گردن ما پیدا میکنند. از لحاظ حقوقی وظایفی نسبت به پدر و مادر، خصوصاً مادر داریم. از لحاظ اخلاقی، تکالیفی که باید نسبت به آنها داشته باشیم. از نظر تکوینی محبتی شدید به آنها داریم به طوری که لازم نیست به کسی بگویند: مادرت را دوست داشته باش. معلوم است که دارد.
حال، خداوند تمامی هستی ما را پر کرده است. قبل از اینکه کسی خودش را دوست داشته باشد، خداوند را دوست داشته؛ چون خودش چیزی جز ارادهٔ تجلییافتهٔ حق تعالی نیست. پس همه، این محبت را داریم ولی به خاطر غفلتها آن را حس نمیکنیم. عشق به مادر محسوس است چون خود مادر را حس میکنیم. اما خداوند به حس ظاهر نمیآید؛ به همين دليل است که مورد غفلت واقع میشود وگرنه همه انسانها، هم خدایی هستند، هم علاقه به خداوند دارند، منتهی روی آن عشق و محبت سرپوش گذاشتهاند.
یکی از افرادی که چشمش باز شده بود میگفت: به هر کس نگاه میکردم حتی کافران، میدیدم وجودش نور دارد. منتهی روی نورِ کافران پوششی قرار داشت، ولی مؤمن نورٌ عَلَی نورٍ[40] بود. مؤمن نور تکوینی را دارد، نور وجودش که خداوند به او اعطا کرده. از طرفی چون در حیطهٔ تشریع هم به خداوند توجه دارد، نوری بر نور وجودش اضافه میشود. کافر هم نور وجودی دارد چون خداوند او را خلق کرده و مخلوق و اثر خداوند است. کار خداوند همیشه خوب است و بد نیست. قالَ رَبُّنَا الَّذي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى،[41] «گفت: پروردگار ما همان كسى است كه به هر موجودى، آنچه را لازمه آفرينش او بوده داده؛ سپس هدايت كرده است». وقتی حضرت موسی(عليه السّلام) خداوند را معرفی میکند، میفرماید: هر چه خداوند خلق میکند، در بهترین موقعیت است. یزید، میکرب، شیطان، نجاسات، بالأخره شـیء هستنـد و خداونـد
خالق آنها. بهتر از این نظام، ممکن نیست.
تکتک اجزای نظام هستی حتی شیطان در بهترین جایگاه قرار دارند
دربارۀ همین نکته تذکری عرض کنیم. گاهی تصور ما از نظام احسن این است که کلیت آن خوب است؛ ولی بعضی بدیها هم در آن وجود دارد. اینطور نیست. اگر به تکتک ذرات و اجزای این عالم نگاه کنیم، احسن است؛ منتهی در جایگاه خودش. مثلاً دانشگاه الف در رتبه سنجی بین دانشگاههای کشور بهترین دانشگاهها شده گرچه اساتید ضعیف و کلاسها و برنامهٔ نامناسب هم در آن هست. نظام احسن به هیچوجه به این معنا نیست. این تصور، تصور غلطی است که عمدتاً اگر به ناخودآگاه خودمان مراجعه کنیم، ما نیز همین تصور را داریم؛ چون به نظرمان میآید که شرور، آفات و حوادث نامطلوب در نظام هستی وجود دارد، ولی در کل سود این نظام بیشتر از ضرر آن است. به هیچوجه اینطور نیست. اینطور نیست که شیطان، موجود از دست در رفتهٔ خداوند باشد و در مقابل شیطان، 124 هزار پیغمبر هم داریم ولی اگر در کل موازنه کنیم، این نظام احسن است. اصلاً اینطور نیست و این تصور، تصوری شرکآلود از فاعلیت خداوند و نظام احسن است.
نظام احسن یعنی هم کلیت و هم اجزاء آن، همه باهم در بهترین موقعیت است، نه فقط در کل و پس از موازنهٔ خوبها و بدها. همهٔ آن و تکتک اجزاء آن هم خوب است. ما برای رشد، چیزی بهتر از شیطان نداریم. فرض کنید در حال رانندگی هستید و اولین بار است پشت ماشین مینشینید. تمام حواس شما به فرمان و به جلوی ماشین است. اصلاً متوجه نمیشوید چه کسی کنار خیابان ایستاده است. آیا کسی هست یا نیست و اگر کسی هست چه کسی است. اصلاً نمیبینید چون تمام حواس شما به جلو است. اگر کنار خیابان چند تا خانم بدحجاب ایستاده باشند، شما نگاه نکردید، ولی با نگاه نکردنتان رشدی هم نکردید؛ چون اصلاً متوجه آنها نبودید. اگر یک نفر کنار دست شما نشسته و بگوید: این خانم را ببین چه بدحجاب است! چقدر زیباست! حالا اگر نگاه نکردید رشد میکنید. شیطان همین فرد کنار دست ماست که خداوند او را مأمور رشد انسانهای با ظرفیت و مأمور سقوط انسانهای بیظرفیت قرار داده است. کار شیطان در نظام هستی بهترین کار است. او وسوسه میکند تا انسانها بتوانند مجاهد در راه خداوند شوند.
نظام احسن به این معنا نیست که در کل خوب است گرچه بدیهای کوچکی هم در آن وجود دارد. نطام احسن یعنی روی هر چیز دست بگذاریم، در بهترین صورت ممکن است؛ از این بهتر دیگر نمیشود. چون تمام موجودات این جهان، مظاهر اسماء و صفات خداوند هستند. یعنی اسماء و صفات خداوند بوده که به این شکل درآمده است. اینطور نیست که شیئی هیچ بهرهای از اسماء ال