تهیه شده در وبسایت موسسه راه حق
https://www.rahehagh.com/

برترین نشانه 1-جلسه بیست و سوم-30 تیر 93

تاریخ درج: ۳۰ تیر ۱۳۹۳ سال برگزاری جلسه: 1393 تعداد بازدید : 586 تعداد نظرات : 0 دسته بندی : مناسبتی , رمضان 1:11:08

سحر که از اصل حرام است و ساحر مسلمان حکمش اعدام است. حکم اعدام در اسلام خیلی کم است. به تعداد انگشتان یک دست نیست. جدا از این که کسی قتلی انجام بدهد که صاحب دم در قتل عمد می تواند قصاص تقاضا کند یا ببخشد، غیر از این؛ یکی در مورد فحشای محصن و محصنه است، یعنی فساد کسی که همسر دارد، چه زن چه مرد،حکمش اعدام است. یکی هم در مورد همجنس بازی که حکمش اعدام است. یکی در مورد ارتداد است . ارتدادی که تبلیغ کند. یکی در مورد محارب. کسی که با فضای امت اسلام جنگ کند؛ اعلان جنگ علنی. .

برترین نشانه 1-جلسه بیست و سوم-30 تیر 93

بسم الله الرحمن الرحیم

اساسنامه قرآنی وصایت

درباره کرامات اولیاء

بحث در باره تفاوت آیت انبیاء و کرامت اولیاء بود. گفته شد که اصل در کرامت، کتمان و اختفاء است. در حالی که در معجزات،کرامات و آیات انبیاء اصل بر اعلان و آشکارسازی و در مرئی و مسمع و در عیان دیگران قرار دادن است. این نکته ای بود که گذشت.

 منتها در علوم رایج اعتقادی،کرامت اوصیای انبیاء، یعنی ائمه را هم به کرامت اولیای غیر وصی ملحق کرده اند. مثلا مرحوم آقای قاضی، مرحوم آقای انصاری، سید بحرالعلوم. اینها همه دارای کرامت بودند. به عبارت دیگر هرکسی به مرحله عبور از عالم طبع یا عالم ماده برسد می تواند کراماتی داشته باشد و کراماتی قطعا پیدا می کند. حداقلش مکاشفات برزخی است. این که می گویند فلان فرد چشم برزخی دارد یعنی همین. چشم برزخی برای کسی حاصل می شود که از کمند عالم ماده عبور کرده باشد. 

آیا این جایگاه، مرتبه خیلی بلندی است؟ نه. اولین خوان و اولین مانع را پشت سر گذاشته است. عبور از عالم ماده یا عالم طبع. پس چشم برزخی بیش از این چیزی نیست. رسیدن به دریافت های برزخی. مثل مرده ها که می میرند و دریافت برزخی پیدا می کنند. اگر کسی در حیاتش مسیر گذر و عبور از عالم ماده را طی کرد، در همین عالم چشم برزخی پیدا می کند. خوب، جانی که به عالم برزخ واصل شد، همان طور که چشم برزخی پیدا می کند، یک سری قدرت های برزخی هم می تواند پیدا کند. به این سطح از مشاهدات و قدرت ها، شیطان هم می تواند برسد و رسیده است. پیروان شیطان هم می توانند برسند. یعنی تجرد برزخی مختص انسان های صالح و سالک نیست. اگر کسی با ریاضت هایی، که این ریاضت ها در بین اهلش مشخص است، استقامت کند، می تواند به قدرت ها و معلوماتی که متعارف نیست دست پیدا کند . از 3 طریق هم ممکن است حاصل شود: 1)از طریق سلوک الی الله و تقوی و عبور از خواسته های نفس 2)از طریق ریاضت های خاصی در علوم غریبه 3)از طریق ریاضت های خاص شیطانی (سِحر)

راه اول؛ راه سِحر

سحر که از اصل حرام است و ساحر مسلمان حکمش اعدام است. حکم اعدام در اسلام خیلی کم است. به تعداد انگشتان یک دست نیست. جدا از این که کسی قتلی انجام بدهد که صاحب دم در قتل عمد می تواند قصاص تقاضا کند یا ببخشد، غیر از این؛ یکی در مورد فحشای محصن و محصنه است، یعنی فساد کسی که همسر دارد، چه زن چه  مرد،حکمش اعدام است. یکی هم در مورد همجنس بازی که حکمش اعدام است. یکی در مورد ارتداد است . ارتدادی که تبلیغ کند. یکی در مورد محارب. کسی که با فضای امت اسلام جنگ کند؛ اعلان جنگ علنی. یکی هم در مورد ساحر مسلمان حکم اعدام دارد .

راه دوم؛ علوم غریبه

دومین راهی که فرد می تواند به قدرت ها و اطلاعات غیرعادی برسد، راه علوم غریبه است. علوم غریبه مسیر خودش را دارد . اذکار و ریاضت هایی دارد. ریاضت های سخت و سنگینی هم دارد. آخرش هم وزر و وبال و گرفتاری وبدبختی است. وزر و وبالی که در نهایت فرد را از دین ساقط می کند. و نوعاً هم در نهایت کسانی که در این فضا حرکت می کنند، گرفتار چنگال شیطان می شوند.  ریاضت هایش هم سخت است. مثلا برخی از امورش یک سری پرهیزهایی دارد که فرد باید به طور کلی از حیوانی صرف نظر کند. گوشت، شیر، عسل، تخم مرغ نباید بخورد. هیچ چیز حیوانی نباید بخورد. چرم نباید بپوشد. کفش چرمی، لباسی که از پشم باشد. نه یک روز، دو روز ،یک عمر باید پرهیزکند. حداقل تا وصول و انجام مقصود.

برای چه؟ برای رسیدن به یک سری قدرت ها. در حقیقت مصداق سخن حضرت علی علیه السلام  است که فرمودند: ایها التارک الدنیا للدنیا. تارک دنیا است بازهم برای دنیا. از یک خواسته هایی چشم می پوشد تا خواسته های بیشتری را به دست بیاورد. امور مختلفی هم دارد . بعضی هایش هم باز حرام است. مثل تسخیر انسان، جن. به هر صورت لِم دارد . دلیل بر تقوا نیست. اتفاقا دلیل بر بی تقوایی است. البته بعضی از انسان های صالح از امور غریبه مطلع و بر آن مسلط اند. حضرت استاد حسن زاده آملی در امور غریبه استادند. منتها آدم نباید خودش را با آنها قیاس کند و دنبال بعضی چیزها برود. مرحوم علامه تهرانی فرمودند کسی بود که می خواست علم حروف را به ما یاد بدهد، ما دنبالش نرفتیم. بگذریم. آخرش وزر و وبال است. کسی هم که مثل آقای حسن زاده آگاه است، با تکلیفی در این زمینه ها وارد شده است. چون زمانی که سحر شایع شود و کسانی که بتوانند مقابله کنند و خودشان در این راه له نشوند، لازم است یاد بگیرند و مقابله کنند. این دومین راه رسیدن به بعضی قدرت های علمی وعملی.

راه سوم؛ طهارت نفس

سومین راه، راه تقوا و طهارت نفس است که کسی که از این راه چیزی به او داده شد، دیگر نه دیگران را گول می زند، نه دیگران را به خودش دعوت می کند، نه آن چه دارد بساط می کند که همه ببینند و بفهمند ودنبالش راه بیافتند. استاد ما به سینه خاک رفتند درحالی که ما هیچ چیز خارق عادتی از ایشان ندیدیم. چه داشت؟ خدا می داند ،چه داشت. 

 غرض این که در مسیر حرکت الی الله، اگر انسان یک گام کوچک بردارد –که این گام برای اهلش کوچک است« صدق و اخلاص و درستی باید وعمر دراز»   تا این گام طی شود- اگر کسی این گام را بردارد، نتیجه اش وصول به مرتبه برزخ است و اگر کسی به مرتبه برزخ رسید، مکاشفات و قدرت های برزخی پیدا می کند. آنهایی که اهل خدایند اینها برایشان بی ارزش است. همان چیزی که مرحوم علامه طباطبایی در نمازشان  طبق دستور آیه الله قاضی بوده حوریه ای را  مشاهده و به آن بی اعتنایی می کند. چون نماز را که برای حوریه نمی خواند. همه این ها لذت حقیقی نیست. حور و قصور برای اهل خدا مثل علامه طباطبایی بازی است. لذت حقیقی را باید جستجو کرد.

در مراتب بالاتر اگر کسی سیرکند، مکاشفات و قدرت های قیامتی پیدا می کند. هرکدام از این مکاشفات برزخی و قیامتی حرف دارد ولی بحث ما در این فضا نیست. از مکاشفات صوری –یعنی مکاشفات دارای صورت،دیدنی شنیدنی می گذرد، اصل حقیقت را مشاهده می کند. به چه کیفیت؟ بحث دارد. دریافت های فوق عالم ماده مثل دریافت های عالم ماده نیست. مثلا نور سیاه دارد. یعنی چی ؟معنا دارد برای خودش. این در همین مکاشفات برزخی، در اولین درجات مکاشفات برزخی است.

چرا اصل در کرامات بر پنهان کردن است؟

 بعد از مکاشفات عالم قیامت، که من جمله دیدن ملائک هست، دیدن ملائک خیلی خوب است، یعنی فرد رشد زیادی کرده است، اما هنوز تا کمال خیلی فاصله دارد. به همین خاطر است که تا نفس هست، احتمال سقوط هست. بنابراین مثال های  بلعم باعورا و سامری که گفته شد، در این مرتبه هنوز جریان دارد و هنوز هست. مگر کسی که به طور کل از نفس منقطع شود و به مرتبه فناء برسد. این جا دیگر این فرد امکان برگشت ندارد. از مخلَصین( به فتح لام) شده است. به دلیل اینکه انسان در مرتبه مادون مخلَص، هنوز از نفس نگذشته و احتمال سقوط هست اصل در مکاشفات و کرامات اولیاء، کتمان است. حال اگر این کشف و کرامات عرضه شود، در نتیجه مردم به او اعتماد کرده و دنبالش راه می افتند. و با سقوطش، جمعی ساقط می شوند. ثانیا خود این ابراز و اظهار کرامات مساوی است با سم قاتل برای خود این فرد. کسی که تا چیزی بهش می رسد ابراز کند، خودش با دست خودش تیشه به ریشه خودش می زند یا می شود مثل حلاج یا بدتر. چون از نفس نگذشته، ابراز و اظهار می کند، مردم او را بزرگ می دانند، در نهایت با آن چیزی که نباید مواجه شود که فرعونیت و عجب و غرور و تکبراست، سربر می آورد. الان که ما خیلی سربرافراشته نیستیم، چون چیزی نداریم. اگر چیزی داشته باشیم از بیرون هم هی بگویند به به چقدر بزرگی، چقدر عظمت داری، چقدر عالم و متقی و وارسته ای، کم کم گرفتار نفس می شود. اصلا بلعم باعورا همین طوری گرفتار شد. بلعم باعورا آدم کمی نبود. شما حساب کنید کی یک نفر مستجاب الدعوه می شود، مریض بیاورند، مریض جواب کرده سرطانی دعا کند، خوب شود. با دو تا نماز و شش ماه عبادت که این طور نمی شود. همه ما اینها را لمس کردیم. بلعم این طوری شد، مدام خودش را عرضه کرد، مردم هم مدام بزرگش داشتند، گفتند شما از موسی بالاتری. او را در مقابل موسی قرار دادند. در نهایت زمین خورد. این نفس دشمن ضعیفی نیست. یک اعجوبه ای است . اگر قدرت بگیرد در مقابل خدا هم می ایستد. خیلی هم قدرت دارد. 

اما آنهایی که فهم دارند، اگر به چیزی برسند، کتمان می کنند. چون با آشکار کردنش خودشان را زمین می زنند. اصل در این امور بر کتمان است. مگر وظیفه داشته باشد. یک ولی ای باشد مثل آقای قاضی به جهتی که خودش می داند و به ما هم ربطی ندارد (چون ما عقلمان به آن جاها نمی رسد) یک چیزهایی را آشکار می کند. در غیر این صورت اصل بر کتمان است. این طور نیست که آدم همین طور چیزهایی را بگوید و حرف بزند و غیب هایی را بیان کند. خیلی به اشارات، یک سری چیزهایی افراد از برزگان می دیدند. ما ملازم خیلی افراد بودیم، شاید به تعداد انگشتان دست چیزهایی دیدیم. بنا نیست گفته و عرضه شود. این بزرگان نیامده اند که خود را بفروشند، آمده اند خدا عرضه کنند. هر چه فرد کامل تر،کامِن تر، کمون یعنی چه؟ یعنی خفا، خودش را مخفی تر می کند. کسی که ظرفش کوچک است، تا مقداری آب تهش بریزند، اندازه یک انگشتانه صدا می دهد. 

               خم پر از باده تهی از صداست                         چون که تهی شد، ز صدا پر نواست

               چرخ بدین گردش دائم خموش                        چرخه حلاج و هزاران خروش

این چرخه  گردون، با این همه چرخش کجا ازش صدا در می آید. چرخه حلاج، حلاج یعنی پنبه زن، قدیم پنبه را می زدند تا درست شود. چه قدر سر وصدا دارد. هر چه فرد کمتر داشته باشد، سرو صدایش بیشتر است. در همه علوم همین طور است. خیلی وقت ها آدم می بیند که فردی که دو تا مطلب یاد گرفته اند، چه نقدهایی خطیری به کسانی می کنند که آنها اصلا در یک سطح و استوای دیگری قرار دارند، که اینها اصلا چشم شان را نگاه کردن به آن سطح می زند. چه رسد به در آن سطح قرار داشتن. هرچه کامل تر، مخفی تر.  

اصل در آیت وصی رسول آشکار کردن است

اما اصل در وصی رسول خدا در آشکاری است. یعنی هیچ تفاوتی بین معجزه رسول خدا و معجزات اوصیاء رسول خدا نیست. یعنی آنها هم باید مشهور بشوند. امام هم باید خودش را در معرض قرار بدهد و باید اعلان هم بکند. نمی شود بگوید من خیلی متقی باشم و در خفا بمانم. چون منار هدایت اند.منار الهدی واعلام التقی عَلَم اند. باید به هدایت آنها اقتدا شود. بنابراین اولین وظیفه رسول اکرم، مطرح کردن خودش است که من پیغمبرم. اولین وظیفه وصی رسول هم این است که بگوید من وصی ام. خودش را باید عرضه کند. برای عرضه کردن خودش، چون در جامعه مدعی زیاد است، باید حتما آیت حقانیت گفتارش را عرضه کند. وگرنه اگر این آیت را عرضه نکند، خود پیغمبر بگوید این وصی من است، افرادی که به دنبال قدرت اند، می گویند چرا این باشد؟ اتفاقا این ایراد را همه گرفته اند. هم به پیامبر اکرم هم به انبیاء قبلی . 

در صحنه حضرت سلیمان و آصف، نکاتی است که باید دقت کرد. در خواندن داستان ها ،آدم سفیدی هایش (نانوشته ها) را هم باید بخواند، فقط خط های سیاهش را نباید بخواند. یکی از جریاناتی که باید دقت کرد، این است که حضرت آصف که از در داخل نیامده بود،حضرت سلیمان بگوید چه کسی این تخت را می آورد. این چه کاره حضرت سلیمان بوده است؟ صحنه به صحنه همراه حضرت سلیمان بوده است. آصف که از پشت کوه نیامده بود. چرا با وجود این که صحنه به صحنه همراهش بوده و قاعدتا نزدیک ترین فرد را معرفی می کند که این وصی من و وزیر من است. اصلا بحث وزارت مطرح است. «واجعل لی وزیرا من اهلی». پس مطرح شده بود. چه نیازی داشت که بگوید چه کسی تخت را می آورد؟ یعنی با وجود مطرح کردن، افراد ان قلت و اشکال دارند. خب چرا این باشد؟ کس دیگری باشد. باید با این چه کار کند؟ باید همان طور که معجزه، اتمام حجت می کرد، معجزه برای وصی هم اتمام حجت باید بکند. 

در مورد پیامبر هم همین طور بود. می گفتند بچه ندارد، دامادش را وصی خودش گذاشته است. فردی بخواهد اشکال کند، اشکال می آورد دیگر. شما هر طور به آدم مریض حق را عرضه کنید، یک طوری می پیچاند. در بحث معجزه هم قبلاً گفتگو شد که می گفت این هایی که دنبال معجزه اند، معجزه هم بیاوری ایمان نمی آورند. مگر انبیاء قبلی معجزه نیاوردند . پس کو ایمان مردمی که معجزه می خواستند؟ بعد می فرماید که اگر کتاب از آسمان نازل کنیم، کوه را طلا کنیم، هرکاری بکنیم، می گویند عجب ساحری هستی! خیلی ساحر زبردستی هستی! «لقالوا انما سکرت ابصارنا بل نحن قوم مسحورون» . همه ما را توانسته سحر کند ما شاء الله. در وصی هم همین طور است. ولی باید اتمام حجت شود . با حرف رسول اکرم صلی الله علیه و آله اینها از موضع خودشان کوتاه نمی آمدند. بنابراین ،وصی باید آیت داشته باشد . اصل در آیت وصی اعلان و اظهارش است. 

اساسنامه قرآنی وصایت

در این مسئله یکی از آیات را بخوانیم. یعنی همان طور که سند نبوت باید مطرح شود، اظهار سند وصایت هم لازم است . اصل برآشکار کردنش است نه کتمانش. در جریان حضرت سموئیل ، این را داریم. پس اصلا سنت الهی بر این قائم شده است که اوصیاء انبیاء، شرط صحت وصایتشان داشتن آیت باشد. در جریان حضرت سموئیل علیه السلام این طوری می فرمایند. خوب دقت کنید: «الم تری الی ملإ من بنی اسرائیل من بعد موسی» ،قومی از بنی اسرائیل بعد از حضرت موسی،« اذ قالوا لنبی لهم ابعث لنا ملکا نقاتل فی سبیل الله» ،آمدند به پیامبرشان که جناب سموئیل علیه السلام باشد گفتند ...، (جالب است قرآن داستان را ذکر کرده ،اسم پیامبرش را نگفته است.) گفتند ملکی، فرمانروایی قرار بده که قتال فی سبیل الله کنیم. بعد حضرت فرمود: «قال هل عصیتم» ،این که اسم نیاورده نکته دارد، «ان کتب علیکم القتال ان لا تقاتلوا» ،این طوری نیست که اگر حکم قتال بیاید، باز شما جا بزنید؟ بعد آنها گفتند چرا جا بزنیم؟ «قالوا و ما لنا ان لا تقاتل فی سبیل الله لقد اخرجنا من دیارنا و ابناءنا» چرا جهاد نکنیم؟ حال که ما و زن و بچه مان آواره ایم. بعد می فرماید «فلما کتب علیهم القتال تولوا الا قلیل منهم والله علیم بالظالمین» بعد پیامبرشان گفت «و قال لهم نبیهم»  اسم نمی آورد «ان الله قد بعث لهم طالوت ملکا» یعنی اسم وصی را می آورد. اسم پیغمبر را نمی آورد. خداوند طالووت را به عنوان فرمانروا برای شما انتخاب کرد. ،تا این حرف گفته شد، اعتراض کردند که چه طور این مَلِک باشد؟ چرا این؟در حالی که «و نحن احق بالملک منه» در حالی که ما به فرمانروایی سزاوار تریم. «ولم یؤت سعه من المال» نه آدم متشخصی است. مثلا فرض کنید چوپان است. نه مالی دارد. بالاخره یک چیزی باید داشته باشد. چرا این؟ حضرت چه فرمود ؟ «قال ان الله اصطفی وعلیکم» خداوند او را بر شما برگزید و به او گستردگی در علم و جسم داد. « الله یؤتی الملکه من یشاء والله واسع علیم»

آیا طالوت فرمانده لشکر بود یا وصی؟

 در بعضی از تفاسیر گفته اند که این فرمانده لشکر است در حالی که این حرف غلط است. گاهی وقت ها آدم باید کمی احتیاط کند، یک کم اظهار فروتنی علمی کند، شکسته نفسی کند، اما این جا جای این حرف ها نیست. با گفتن این حرف یکی از داستان های اساسی که جریان امیرالمومنین علیه السلام را حل و فصل می کند، از حیّز انتفاع خارج کردند. چرا این فرمانده لشکر نیست؟ جریان لشکر و جنگ با عمالقه است. اما قطعا این فرمانده صرف نیست. چرا؟ چون اصلا فرمانده جنگی را خدا انتخاب نمی کند. هیچ جا نداریم که پیامبر، فرمانده جنگی مثلا عمرو عاص را بگوید خدا انتخاب کرد. این اولا، ثانیا روی فرمانده لشکر که به این میزان حساسیت نیست. پیامبر مگر اسامه 19ساله را فرمانده لشکر انتخاب نکردند؟ هیچ کس هم به اسامه اعتراض نکرد. پس حساسیت برانگیز نیست. فرمانده یعنی کسی که جلوتر از همه در معرض تیر است. همه از این مسئولیت فرار می کنند. بعد هم مگر ملاک فرمانده شدن پول داشتن است؟و دلایل دیگر که بحثش طول می کشد. چندین دلیل دارد  که این فرمانده جنگ نیست. یک دلیل دیگر وقتی که مردم مقاومت می کنند می گوید این حکم خدایی است، در حالی که هیچ جا برای فرماندهان لشکر، جز جایی که مسئله خاصی باشند، بخواهند کسی را  تابلو کنند، این مسئله نبود. یک دلیل دیگر هم وقتی مردم می گویند چرا این فرمانده باشد؟حضرت می گوید «ان آیه ملکه ان ان یأتیکم التابوت فیه سکینه من ربکم» این است که معجزه می آورد. مگر فرمانده لشکر معجزه لازم دارد؟ به هیچ عنوان فرمانده لشکر صرف نیست. حساسیت ملأ که می گویند این نباشد ما باشیم، جریان وصایت و حکومت است. دلایل دیگری هم دارد که شاید در خلال بحث عرض کردم. نبی شان گفت نشانه ملک و فرمانروایی ایشان این است که تابوت را می آورد. تابوت چیست؟ همان صندوقی که مادر حضرت موسی علیه السلام ،حضرت موسی علیه السلام را در آن گذاشته بود. بعدا گرفته شد و در آن تابوت وسایل حضرت و حضرت هارون علیه السلام، بود. «ان یأتیکم التابوت فیه سکینه من ربکم و بقیه مما ترک آل موسی آل هارون» این که در آن چی هست چه اهمیتی دارد که اینجا گفته باز بحث دارد. «تحمله الملائکه» این تابوت را ملائکه حمل می کنند. باز این گفتنش نکته دارد. قرآن واوش حساب کتاب دارد. همین طوری کیلویی از کنار قرآن رد می شویم، معلوم است چیزی دستمان را نمی گیرد. تمام فرمایشات قرآن، در لطائف و ظرائف بیاناتش است. اگر تمام قرآن را با او تسامحی برخورد کردید، می شود یک کتاب عادی. خیلی جاهایش عادی می شود.

کسی پرسیده بود که این قران چه دارد؟!!! مثلا در آن آمده: « فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى‏ طَعامِهِ أَنَّا صَبَبْنَا الْماءَ صَبًّا ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا فَأَنْبَتْنا فيها حَبًّا وَ عِنَباً وَ قَضْباً» این ها که معلوم هستند[کیفیت به دست امدن غذای ما].... معلوم است آب از آسمان می آید زمین شکافته می شود، دانه رویانده می شود و انگور و سبزیجات ایجاد می شوند ... پس چرا معجزه؟.... عظمت این علوم پیش پا افتاده کجاست؟

این برخورد تسامحی، بزرگترین جنایت ما در حق قرآن است. چهارده قرن هست که نازل شده و گفته در من تدبر کنید. بله ظرافت این آیات را باید دریافت الماء به جای مطر... شققنا نه فطرنا ... . لطایف و ظرایف زمانی مشخص خواهد شد که انسان بتواند معانی و مفاهیم را دریافت کند و الّا خیلی از آیات قرآن برایش پیش افتاده بنظر خواهد رسید.

طهارت قلب؛ اصلی ترین محور درک قرآن

فهم و درک این ظرایف، اصلش یک قلب طاهر می خواهد، قلبی که قفل نداشته باشد. به طوری که قرآن باز کردیم، قرآن با انسان حرف بزند، جانش را تکان دهد فکرش را ارتقا بخشد. اگر این اتفاق نمی افتد یعنی قلب قفل است.

«افلا یتدبرون؟! »جریان اندیشه در قرآن تدبر خوانده می شود. تدبر در قرآن، کف ندارد. تمام نمی شود. هرچه در یک آیه تدبر کنیم چیزهای جدید پیدا خواهیم کرد. فرمود چرا تدبر نمی کنند؟! چون بر قلب هایش قفل است «أفلا يتدبرون القرآن أم على قلوب أقفالها» 

برای درک قرآن که نیاز به دانستن بلاغت و ... نیست کما اینکه مثلا یکی از اساتید بزرگ ادبیات به آیه «وان کلا لما لیوفینهم ربک» را زیر سوال برد که من می توانم ترکیب بهتری ارائه دهم با ذهن ناقص خودم! بگذریم. 

ادامه داستان طالوت

وَقَالَ لَهُمْ نِبِیُّهُمْ إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أَن یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَبَقِیَّةٌ مِّمَّا تَرَکَ آلُ مُوسَی وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلآئِکَةُ إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ

جریان چیست؟ مردم تقاضای یک مَلِک کردند. کجای قرآن به فرمانده ی جنگ لقب ملک می دهد؟!! تناسبی ندارد. این آیات، آیاتی هست که یک صفحه خداوند به تفضیل از یک وصی پیامبر سخن می گوید.

قرآن که تورات نیست که کتاب داستان انبیا باشد. اگر قرار بود داستان انبیا باشد خوب، یک میرزا بنویس کفایت می کرد! که اگر چنین بود شاید چند ده میلیون جلد کتاب می شد. تازه قرآن، فقط داستان انبیا نیست داستان خلقت است از ازل است تا به ابد. داستان بهشت و جهنم و ملائک است. 268 داستان فقط انتخاب شده است. یعنی برای هدایت شما از این داستان ها مهم تر نبوده است! حالا بپرسیم به چه درد ما می خورند این داستان ها. با کتاب خدا برخورد کتاب خدا نمی کنیم متاسفانه!

 مردم گفتند شما انتخاب کن! «وَقَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طَالُوتَ مَلِکًا» 

حضرت در جواب فرموند: خداوند انتخاب می کند. شان من نیست انتخاب نبی. چه برسه به شان مردم ناقص العقل و سفیه و دارای هزار مصیبت.و اینکه «قد بعث» یعنی از قبل انتخاب شده است.

مردم قبول نکردند و پرسیدند: « قَالُوا أَنَّى یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَلَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ»

چرا این حاکم ما بشود؟! ما سزاوارتریم، متشخص تریم خانواده دار تریم. چیزی ندارد، مالی ندارد. «قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَیْکُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ»

حضرت فرمود: خدا او را برگزیده است.

ملاک های گزینش وصی

بر طبق این آیات می فهمیم که: 

  • گزینش، خدایی است. 
  • «ان الله اصْطَفَاهُ...» به صفا گزیدن، به خلوص برگزیدن، یعنی برترین فرد اجتماع ازنظر خلوص و پاکی و طهارت باید باشد.
  • « ... اصْطَفَاهُ عَلَیْکُمْ» برهمه شما برتری دارد.
  • «زَادَهُ بَسْطَةً» گسترش دارد در چه چیزی؟ «فِی الْعِلْمِ»
  • «بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ» برتری جسمانی.

به عنوان وصی قدرت جسمانی دارد! هیکل اسد اللهی دارد. این را برای ما گفته قرآن . در اولین سوره مدنی. چون از اینجا جنگ ها شروع می شود، ده سال قبل از سقیفه. چرا مهم است؟ چون وقتی همه فرار می کنند چه کسی می ماند؟!

در جنگ بدر70 نفر کشته از مشرکین داریم که 42  نفر از آن ها را یک نفر و مابقی را 312 نفر کشتند. از اینجا جنگ های اسلام می خواهد شروع شود [هشتاد جنگ اسلام]. در به تخته که نخورده است که زورش زیاد شود! از نیروی قوی نفسانی سرچشمه می گیرد. خود حضرت علی علیه السلام می فرمایند: من صبح یک کفه دست نان جو می خورم یک کفه دست، شب.

عده ای میگویند اگر غذایش همین است که حتی نمی تواند که نفس بکشد. حضرت جواب می دهند: قوّت به پر خوری نیست به خوب خوری هست! بعد مثال می آوردند درخت کوهی چوبش محکم تر است و آتشش پایدارتر! والّا درخت باغ که هر روز آب می دهند با اولین باد می شکند و با اولین آفت از بین می رود.

  • وصی چه کسی است؟ «وَقَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَةَ فِیهِ سَکِینَةٌ» «ان لملکه آیه»: علامت حقانیتش معجزه دارد!

همه می دانند وصی آیت دارد اما گفته شد آیت این فرد، این ست. یعنی این امر بی سابقه نیست که وصی باید معجزه داشته باشد! در واقع وصی باید آیت داشته باشد کلی ست!

حالا نوع آیت مورد سوال است که جواب داده می شود: «مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ» ! تابوت گم شده بود... تابوت را می آورد درحالیکه حامل تابوت انسان نیست و ملائکه ست. و در آن بقایای انبیاست. [بقایای انبیا به دست انبیاست]

  • با ملائک درارتباط است.
  • بقایای ما ترک انبیا را دارد.

عمرو ابن عبدود از خندقی عظیم با عرض 10 متر که با آب پر شده بود رد شد. اسب عظیمی هم داشت. آمده بود. می گفت هرکس می خواهد برود بهشت بیاید که او را به بهشت بفرستم!

همه ترسیدند، کسانی که با غسل شهادت آمده بودند، کسانی که داوطلب جنگ بودند، هیبت این فرد همه را ترسانده بود. همین فرد را حضرت علی علیه السلام چنان سریع پایش را قطع کرد که عبدود در لحظات نخستین اصلا نفهمید!

یکی از اهل تسنن چنین گفته: ای کننده ی دری که از تکان دادنش 44 تا ادم به زحمت می افتادند. حضرت هم فرمودند در را به قدرت جسمانی از جا نکندم!

می گویند در لحظات اول که حضرت علی علیه السلام خود را معرفی فرموند عمرو بن عبدود گفت: برو! من به سبب آشنایی با پدرت با تو نمی جنگم. البته این ظاهر قضیه ست عمرو، اسم و رسم و قدرت علی علیه السلام را دیده و شنیده بود. آنقدر حضرت علی علیه السلام قوی و متین بود که اسلام با حضرت علی علیه السلام رشد کرد. بدر و احد شاهد عینی این مسئله هستند!

کسی که افراد را در جنگ ها به درک می فرستاد حضرت علی علیه السلام بود، بخاطر همین بود که بغض ها و کینه ها شکل گرفت. «فَأَوْدَعَ قُلُوبَهُمْ أَحْقَادا بَدْرِيَّةً وَ خَيْبَرِيَّةً وَ حُنَيْنِيَّةً وَ غَيْرَهُنَّ»

پس این که می گویند کرامت ائمه غیر از انبیا هست قابل قبول نیست.


فایل صوتی برترین نشانه 1-جلسه بیست و سوم-30 تیر 93

مدت زمان1:11:08 حجم فایل16.3 مگابایت دانلود فایل صوتی
مطالب مرتبط
دعایی که انسان را در عبور از دنیا کمک می‌کند

دعایی که انسان را در عبور از دنیا کمک می‌کند

۱۰ تیر ۱۳۹۸

دعایی است که توصیه شده زیاد خوانده شود؛ این دعا [همان دعای شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان است که] انسان را در عبور از دنیا کمک می‌...

برترین نشانه 1-جلسه اول-8 تیر 93

برترین نشانه 1-جلسه اول-8 تیر 93

۰۸ تیر ۱۳۹۳

قرآن مثل دریایی است که یکی در آن غرق می شود و دیگری هم میتواند از آن مروارید کشف کند. برای درک این دو طیف وسیع به این مثال توجه...

برترین نشانه 1-جلسه دوم-9 تیر 93

برترین نشانه 1-جلسه دوم-9 تیر 93

۰۹ تیر ۱۳۹۳

قرائت قرآن یعنی چه؟ قرائت قرآن به آن خواندنی می گویند که همراه با درک معنای اولیه باشد. خواندنی که انسان چیزی از معنا متوجه نشود...

بخش نظرات
نوشتن نظر
انصراف از پاسخ به نظر