تهیه شده در وبسایت موسسه راه حق
https://www.rahehagh.com/

برترین نشانه 1-جلسه بیستم-27 تیر 93

تاریخ درج: ۲۷ تیر ۱۳۹۳ سال برگزاری جلسه: 1393 تعداد بازدید : 619 تعداد نظرات : 0 دسته بندی : مناسبتی , رمضان 53:34

سوالی که مطرح می شود اینست که چرا شب مبعث حضرت موسی ذکر شده اما شب مبعث حضرت رسول صلی الله علیه و آله ذکر نشده است؟ علت مهم اینست وقتی ماجرای بعثت حضرت موسی بیان شده است، به این معناست که بعد از این برای تمام پیامبران، این سلسله مراتب و به طریق اولی برای پیامبر اسلام جریان دارد. اینکه نبی و ولی باید با هم بیایند و مهم نیست که وصی کی بمیرد. مهم قابلیت ها ی وصی است که باید برترین فرد در آن موقعیت باشد. پس در آن زمان اگر یوشع باشد هارون هم باشد اول اولویت با هارون است بعد نوبت به یوشع می رسد.

برترین نشانه 1-جلسه بیستم-27 تیر 93

بسم الله الرحمن الرحیم

شهادت های سه گانه

 

توجّه؛ روح اعمال

شب قدر، شب تامل های درونی و خلوت با خداست. آنچه در این شب مهم است، توجه است. اعمالی هم برای این شب وارد شده است. اعمال روح دارند و روح اعمال توجه است؛ یعنی به میزان توجه و تأمل، آن عمل رشد ایجاد می کند.

امام علی علیه السلام می فرمایند: «ألا لاخیر فی قراءة لیس فیها تدبر» آگاه باشید فایده ای در قرائت بدون تدبر نیست.( اصول کافی، ج 1، ص 36)

اگر کسی با قلب به خدا متصل شود، به طور طبیعی فکر و زبان هم متصل می شود. اما برعکسِ آن معلوم نیست شدنی باشد. برای اتصال قلبی به توجه و توسل نیاز است. توجه اگر چه مشکل است و انسان به طور طبیعی حریف نفس خود نمی شود ولی با توسل امکان پذیر است.

در مناجات محبین، حضرت سجاد علیه السلام می فرمایند: «الهی لم یکن لی حول فانتقل به عن معصیتک الا فی وقت ایقظتنی لمحبتک... »خدایا من آن توان را ندارم که از معصیت برهم مگر اینکه تو با محبتت مرا از معصیت برهی.

امیر المؤمنین علیه السلام و جایگاه  آن حضرت

یکی از توصیفاتی که از حضرت امیر شده است و مکرر پیامبر این توصیف را ذکر کرده اند، حدیث منزلت است که می فرمایند: «أنت منّي بمنزله هارون من موسی »

در چندین سوره از قرآن ماجرا حضرت موسی و هارون علیهما السلام نقل شده، اما در سوره طه این ماجرا مقداری مفصل تر بیان شده است. نکته مهمی که در مورد هارون و موسی علیهما السلام وجود دارد اینست که هارون قبل از حضرت موسی از دنیا رفت و بعد از حضرت موسی جناب یوشع وصی حضرت موسی شد. ذهنیت عموم اینست که وصی قرار است بعد از پیامبر، کار پیامبر را ادامه دهد. سوال اینجاست که خدایی که می داند این وصی(هارون) قبل موسی می میرد چرا هارون را وصی موسی کرد؟ و چرا خداوند از همان ابتدا حضرت یوشع را وصی حضرت موسی قرار نداد؟

وصی کیست؟

این تصور غلطی است که وصی فقط برای پس از مرگ پیامبر انتخاب می شود. وصی به استناد قرآن در اصل شریک در نبوت است. 

بعثت حضرت موسی در سوره طه

حضرت 10 سال نزد شعیب ماندند. بعد، از آن شهر به سمت مدین حرکت کردند. در آن شرایط همسر ایشان درد وضع حمل گرفتند. حضرت فرمود من از دور آتشی می بینم: «إِذْ رَأَى نَارًا فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا...»هنگامي که (از دور) آتشي مشاهده کرد، و به خانواده خود گفت: درنگ کنيد که من آتشي ديدم!(طه/10).« َلَمَّا أَتَاهَا نُودِي يا مُوسَى »هنگامي که نزد آتش آمد، ندا داده شد که: «اي موسي! (طه/11)

«إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي» من «الله» هستم؛ معبودي جز من نيست! مرا بپرست، و نماز را براي ياد من بپادار! موسی منم خدا معبودی جز من نیست. «وَأَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِمَا يوحَى» و من تو را (براي مقام رسالت) برگزيدم؛ اکنون به آنچه بر تو وحي مي‌شود، گوش فراده! (طه/13).

شرایط نبوت

پس از اینکه حضرت به مقام رسالت مبعوث می شود، حضرت دست به دعا بر می دارند که:

«رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي»پروردگارا! سينه‌ام را گشاده کن؛(طه/25). منظور شرح صدر ملکوتی است. «وَيسِّرْ لِي أَمْرِي (طه/26)وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي(طه/27) يفْقَهُوا قَوْلِي»(طه/28). شرح صدر، صادر کردن و توفیق در کارها، و بیان روان تا خوب بتواند مسائل ملک و ملکوت را به مردم بفهماند، همه اینها برای نبوت لازم است اما کافی نیست. در ادامه می فرمایند: «وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي(طه/29)و وزيري از خاندانم براي من قرار ده... هَارُونَ أَخِي»(طه/30)برادرم هارون را!

وزیر از«وزر» می آید. یعنی کسی که بار سنگین را بر می دارد. پس وزیر یعنی کسی که کمک می کند بارهای سنگین را بردارد.

موسی برای چه هارون را می خواست؟ « اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي» با او پشتم را محکم کن؛(طه/31)

چون عامل استحکام پیام پیامبر است.  «وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي» و او را در کارم شريک ساز؛ (طه/32)، و در نبوت به شراکت رسالت خدا را انجام می دهد. پس علاوه بر ویژگی هایی که برای خودش می خواهد وزیر هم درخواست می کند.

دراینجا باید گفته می شد: باشد؛ او را به تو می دهیم یا برای تو قرار می دهیم اما می فرماید:

«قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسَى» اي موسي! آنچه را خواستي به تو داده شده است! (طه/36)

یعنی قبل اینکه تو بخواهی این درخواست به تو داده شده است. یعنی ما وصی را خودمان قبلا برای تو تعیین کرده ایم و وصی از لوازم نبوّت است.

چرا مبعث پیامبر در قرآن مطرح نشد؟

سوالی که مطرح می شود اینست که چرا شب مبعث حضرت موسی ذکر شده اما شب مبعث حضرت رسول صلی الله علیه و آله ذکر نشده است؟ علت مهم اینست وقتی ماجرای بعثت حضرت موسی بیان شده است، به این معناست که بعد از این برای تمام پیامبران، این سلسله مراتب  و به طریق اولی برای پیامبر اسلام جریان دارد. اینکه نبی و ولی باید با هم بیایند و مهم نیست که وصی کی بمیرد. مهم قابلیت ها ی وصی است که باید برترین فرد در آن موقعیت باشد. پس در آن زمان اگر یوشع باشد هارون هم باشد اول اولویت با هارون است بعد نوبت به یوشع می رسد.

تفاوت وصی موسی و وصی پیامبر

پیامبر صلی الله علیه و آله هم به حضرت علی علیه السلام فرمودند تو نسبت به من به منزله هارون برای موسی هستی. البته این حرف حرفی سیاسی اجتماعی است. یعنی شأن سیاسی و دینی هارون مثل شان وصی پیامبر است. نه به لحاظ جایگاه و اهمیت. زیرا وزیر موسی از اهل اوست«و جعلنی وزیرا من اهلی» اما نسبت حضرت علی علیه السلام به پیامبر  نسبت «مِن نفس» است. 

در ماجرای مباهله حضرت می فرمایند: « به انفسنا و انفسکم»(ما نفوس خود را دعوت کنیم، شما هم نفوس خود را )،و در سوره هود که می فرمایند: «َيتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ» (هود/17)امیرالمؤمنین علیه السلام شاهدی است از خود رسول اکرم صلی الله علیه و آله نه از اهل ایشان. و نیز فرموده اند «يا علي أنا و أنت من شجرة واحدة»: من و تو یک حقیت واحد هستیم«و سائر الناس من شجر شتی» بین بقیه مردم فاصله است اما بین ما فاصله نیست.( المستدرك على الصّحيحين، ج2 ص241)

داستان سجده سَحَرۀ حضرت موسی

سحره جایگاه رفیعی داشتند و حکم مرجع مردم را داشتند. هم از لحاظ موقعیت اجتماعی هم ثروت، معمولی نبودند و بیشتر از انسانهای معمولی بودند. سَحَره توسط فرعون دعوت شدند و حضرت موسی را نمی شناختند. چون از شهرهای مختلف آمده بودند و فرعون به آنها گفته بود این فردی ساحر است و قصد شورش در ممکلت دارد.

پس از آن فرعون در روزی شبیه اول نوروز موعد را قرار داد: « قَالَ مَوْعِدُكُمْ يوْمُ الزِّينَةِ» که روز تعطیلی و عید و جشن است «وَأَنْ يحْشَرَ النَّاسُ »(طه/59) مردم را حشر  می کند و دعوت تک به تک می کند تا بیایند. آن هم در ساعت« ضُحًى» یعنی ساعتی که اول صبح نباشد و مردم گرفتاری نداشته باشند و بتوانند بیرون بیایند. 

در اولین صحنه آن روز حضرت همان اول یک تشر محکم به آنها می زند و می فرمایند:

«وَيلَكُمْ لَا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَيسْحِتَكُمْ بِعَذَابٍ وَقَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَى» واي بر شما! دروغ بر خدا نبنديد، که شما را با عذابي نابود مي‌سازد! و هر کس که (بر خدا) دروغ ببندد، نوميد مي‌شود! (طه/61). حساب کنید در مقابل همه مردم به کسانی این حرف را می زند که موقعیت اجتماعی بالایی نزد مردم دارند. اما آنها پس از این حرف جواب حضرت را ندادند: «فَتَنَازَعُوا أَمْرَهُمْ بَينَهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَى»آنها در ميان خود، در مورد ادامه راهشان به نزاع برخاستند؛ و مخفيانه و درگوشي با هم سخن گفتند. (طه/62) در این زمان فرعونیان پاسخ می دهند: «قَالُوا إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ يرِيدَانِ أَنْ يخْرِجَاكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ بِسِحْرِهِمَا وَيذْهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ الْمُثْلَى» گفتند: «اين دو (نفر) مسلما ساحرند! مي‌خواهند با سحرشان شما را از سرزمينتان بيرون کنند و راه و رسم نمونه شما را از بين ببرند! (طه/63)

می گویند این ها دو ساحر هستند و حرف حساب ندارند. گوش نکنید چه میگویند. نیروهایتان را جمع کنید.

بعد ساحران می گویند: «إِمَّا أَنْ تُلْقِي وَإِمَّا أَنْ نَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقَى» آيا تو اول (عصاي خود را) مي‌افکني، يا ما کساني باشيم که اول بيفکنيم؟!(طه/65)

حضرت فرمودند: شما اول بيفکنيد! « فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيهُمْ يخَيلُ إِلَيهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى» در اين هنگام طنابها و عصاهاي آنان بر اثر سحرشان چنان به نظر مي‌رسيد که حرکت مي‌کند! (طه/66)

بعد از آن حضرت عصا را انداختند. عصا اول همه سحر آنها را به حالت اول برگرداند بعد هم همه را خورد که در دو آیه به این مطلب اشاره شده است.

«تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا»(طه/69) عصا آنچه را انداخته بودند خورد

بعد از این ساحران ایمان آوردند و در برابر موسی به سجده افتادند و در سجده گفتند: «قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى» گفتند: ما به پروردگار هارون و موسي ايمان آورديم! (طه/70)

این سجده به قدری مورد پسند خداوند قرار گرفته شده که در سه جای قرآن درباره آن صحبت شده است.

سوال اول: چرا می گویند: «بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى»؟ مگر رب موسی با هارون فرق دارد؟ اگر ذکر هارون در این شهادت موضوعیت نداشته باشد، می شود لغو و قرآن لغو ندارد. پیام این است که به راه خدا زمانی می توانی بروی که از طریق نبوت باشد و به نبوت از طریق امامت می رسی.« رب هارون و موسی»

سوال دوم: اینها از قبل حضرت را نمی شناختند. در یک ساعت آشنایی هارون را از کجا  شناختند؟ دو احتمال وجود دارد: اول اینکه حتما در همان ابتدا حضرت خودش و هارون را معرفی کرده است.

باید توجه داشت که ایمان سه رکن دارد: خدا، نبی و وصی. باید شهادات ثلات داد. شهادتین (دو شهادت) ناقص است. چون در هر سه باری که خداوند این سجده را ذکر کرده است، وصی در شهادت آمده است.

احتمال دوم که قوی تر هم هست اینست که اینها به جذبه ملکوتی به این حقیقت رسیده اند. قرآن در این صحنه نمی فرماید: فسجدت، نمی گوید آنها سجده کردند می فرماید: «فالقی»، یعنی القا شدند به سجده. به این معنی که اراده الهی بر دلشان غلبه کرد و به سجده افتادند. راه صد ساله را یک ساعته طی کرند، سپس به آن لحظه که رسیدند در آن حال حقایق را شهود کردند. چه باعث شد؟ ادبشان.

ادبِ نجاتبخش

تصور کنید حضرت آبروی افراد بزرگی که جایگاه مردمی دارند و قدرت هم دارند را می برد، اما ساحران هیچ نمی گویند. اینها نفس شکنی عظیمی کردند. پشت کلمه ادب یک دنیا حرف است. هوا کُشی عظیمی انجام دادند که سبب القا سجده به آنها شد و چنان ملکوت به آنها نشان داده شد که یک ثانیه ای ایمان آوردند. ایمانی که هر طور فرعون آنها را تهدید کرد چاره ای به حال آنها نکرد و از ایمانشان بر نگشتند.

«قَالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيدِيكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَينَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَى»(فرعون) گفت: «آيا پيش از آنکه به شما اذن دهم به او ايمان آورديد؟! مسلما او بزرگ شماست که به شما سحر آموخته است! به يقين دستها و پاهايتان را بطور مخالف قطع مي‌کنم؛ و شما را از تنه‌هاي نخل به دار مي‌آويزم؛ و خواهيد دانست مجازات کدام يک از ما دردناکتر و پايدارتر است!» (طه/71)

 در پاسخ گفتند: «قَالُوا لَنْ نُؤْثِرَكَ عَلَى مَا جَاءَنَا مِنَ الْبَينَاتِ وَالَّذِي فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنْتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ الْحَياةَ الدُّنْيا گفتند: «سوگند به آن کسي که ما را آفريده، هرگز تو را بر دلايل روشني که براي ما آمده، مقدم نخواهيم داشت! هر حکمي مي‌خواهي بکن؛ تو تنها در اين زندگي دنيا مي‌تواني حکم کني! (طه/72)

شباهت ایمان آوردن سَحَره فرعون و حُرّ

حرّ مثل تخم مرغی بود که جوجه رسیده درونش بود. یک تلنگر لازم بود که تبدیل به جوجه شود. در برابرِ همه، امام علیه السلام به حر فرمودند: مادرت به عزایت بنشیند. حر فرمانده لشگر بود با آن عظمت و شجاعت اما هیچ نگفت.

امشب به سحره و حر اقتدا کنیم. خدایا تو کمک کن ما از این یک کلمه «خودم» بگذریم! آن وقت است که می توانیم به سمت جایگاه شهود حرکت کنیم.

والحمد لله ربّ العالمین


فایل صوتی برترین نشانه 1-جلسه بیستم-27 تیر 93

مدت زمان53:34 حجم فایل12.3 مگابایت دانلود فایل صوتی
مطالب مرتبط
دعایی که انسان را در عبور از دنیا کمک می‌کند

دعایی که انسان را در عبور از دنیا کمک می‌کند

۱۰ تیر ۱۳۹۸

دعایی است که توصیه شده زیاد خوانده شود؛ این دعا [همان دعای شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان است که] انسان را در عبور از دنیا کمک می‌...

برترین نشانه 1-جلسه اول-8 تیر 93

برترین نشانه 1-جلسه اول-8 تیر 93

۰۸ تیر ۱۳۹۳

قرآن مثل دریایی است که یکی در آن غرق می شود و دیگری هم میتواند از آن مروارید کشف کند. برای درک این دو طیف وسیع به این مثال توجه...

برترین نشانه 1-جلسه دوم-9 تیر 93

برترین نشانه 1-جلسه دوم-9 تیر 93

۰۹ تیر ۱۳۹۳

قرائت قرآن یعنی چه؟ قرائت قرآن به آن خواندنی می گویند که همراه با درک معنای اولیه باشد. خواندنی که انسان چیزی از معنا متوجه نشود...

بخش نظرات
نوشتن نظر
انصراف از پاسخ به نظر