تهیه شده در وبسایت موسسه راه حق
https://www.rahehagh.com/

برترین نشانه 1-جلسه بیستم و یکم-28 تیر 93

تاریخ درج: ۲۸ تیر ۱۳۹۳ سال برگزاری جلسه: 1393 تعداد بازدید : 601 تعداد نظرات : 0 دسته بندی : مناسبتی , رمضان 59:17

مطهِّر یعنی کسی که خودش را پاک می کند در مرتبه ای بالاتر از متطهر، ولی در اینجا مطهِّر هم نیست بلکه مطهَّراست، یعنی کسانی که پاک شده اند یعنی مطهر و پاک کننده شان خودشان نیستند و فاعل کس دیگریست. فاعل تطهیر اینها حق تعالی است زیرا صحبت از انسان های ملکوتی است؛ انسان هایی که فوق ملائک هستند پس مطهِّر آنها خداوند است. پس مطهَّر یعنی تطهیر شده ی ملکوتی.

برترین نشانه 1-جلسه بیستم و یکم-28 تیر 93

سم الله الرحمن الرحیم

خداوند؛ پاک کننده اهل بیت علیهم السلام

 

پاسخ به یک سوال

در ابتدا به سوالی که مطرح شده می پردازیم؟

سوال: اگر شهادت به خدا و پیامبر و وصی پیامبر مطرح بوده ،پس چرا زمان حیات پیامبر چنین شهاداتی بیان نشده است؟ 

متاسفانه تاریخ چهار ورق پاره ی بی حساب است، آن هم تاریخی که حکومت اموی و عباسی دست اندر کار تدوین و ثبت آن بوده اند. طبیعتا نباید انتظار داشته باشید که تمام حقایق را منتقل کرده باشد. شهادت به امیر مومنان علیه السلام هم از همین دست است، فرض کنید شما از افراد زمان پیامبرید. شما به عنوان یک مسلمان از پیامبر زمان خودتان سوال می کنید این آیات برای چه آمده؟ جریان شهادت ساحران فرعون چرا در قرآن ذکر شده؟ چه خصوصیتی دارد که سه بار تکرار شده است؟ یا اگر به عقل مردم نمی رسید که سوال کنند ، پیامبر صلی الله علیه و آله که مبیّن و مفسر دین اند، وظیفه دارند که این آیات را بیان کنند« َأَنْزَلْنَا إِلَيكَ الذِّكْرَ لِتُبَينَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يتَفَكَّرُونَ»  این کتاب را نازل کردیم بر شما تا شما(پیامبر) حقایق این تنزیل را به صورت روشن برای مردم بیان کنی که اگر این کار تو انجام شد، جریان تفکر سالم در جامعه شکل می گیرد (النحل/44) . 

آیا پیامبر این ها را تبیین کرده اند یا نه؟ ذکر جریان ساحران در قرآن آیا حکمتی داشته یا نه ؟ حکمت این داستان را پیامبر بیان می کند یا نه؟ اگر بیان می کند که پس تکلیف روشن است. ساحر ها در این جریان، شهادت خود را بیان کردند، سجده کردند و گفتند ما ایمان آوردیم،  ایمانشان را با این عبارت بیان کردند:« َقالُوا آمَنَّا بِرَبِّ العالمین رب هَارُونَ وَمُوسَى» و در جای دیگر «رب موسی و هارون »که این جابجایی هم سرّی دارد که در جای خود مطرح شده است.

پس شهادت به هارون جزء معتقدات بیان شده است. به علاوه رب هارون که غیر رب موسی نیست پس چرا اسم هارون جدا آمده است؟ این ها ایمانشان را اینگونه بیان کرده اند و خدا این را پسندیده که این گونه آورده است.

از ویژگی های کتاب هدایت

قرآن به هیچ وجه کتابی نیست که یک جریان را نقل کند و بعد بگوید شنونده عاقل باشد و خوب و بدش را خودتان جدا کنید، بلکه کتاب هدایت باید هر جا مطلب حقی است بیان کند و بعد یا تثبیت کند یا سکوت کند، سکوتی که علامت رضاست و اگر مطلب ناحقی بیان می کند حتما باید آن را ابطال کند. نمی شود مطلب غلطی را بیان کند و و بعد هم سکوت کندکه برخی گمان کنند آن مطلب درست است. آن مطلب حق ممکن است از افراد مختلفی باشد، موحد یا مشرک مهم نیست ولی اگر خداوند حرف مشرکی را بیان کرد و سکوت کرد یعنی این حرف حقی است؛ هرچند از زبان مشرکی بیان شده باشد. مثل جریان ملکه سباء که گفت: «انَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيةً أَفْسَدُوهَا وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَ كَذَلِكَ يفْعَلُونَ » پادشاهان و مقتدران دنیایی ،وارد شهری که بشوند آن را فاسد و ضایع می کنند و عزت ها را تبدیل به ذلت می کنند. (النمل/34) خدا این جا ساکت مانده یعنی این حرف حق است هر چند از زبان فردی که در حال شرک بوده و هنوز با سلیمان همراه نشده و ایمان نیاورده بود، بیان شده باشد. این ها جزء مبانی فهم قرآن است. خلاصه اینکه قرآن اگر چیزی را نقل کرده یعنی این حرف حق و درست است و غلط و ناقص نیست. دلیل ذکر این مطلب هم از زبان یک مشرک، حق بودن آن کلام است. پس شهادت این گونه حق است. زمان پیامبر هم قطعا این موارد را توضیح می دادند و قطعا اهل حق به توضیح پیامبر صلی الله علیه و آله مقیدند و شهادت خودشان را به این کیفیت قرار می دهند( هارون در کنار موسی و علی علیه السلام در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله). حالا اگر کسی نخواهد ایمان آورد و لجبازی و حق پوشی کند، آن بحث دیگری است. پس زمان پیامبر هم افراد حق پذیر – کسانی که دنبال هوای نفس نبودند – این حق را می فهمیدند و به دلیل مهار کردن نفسشان در برابر حسد و بغض و کینه و ... از حق پیروی کردند. هرچند عده ای هم باوجودی که می فهمیدند، آن را زیر پا می گذاشتند.

و اینکه تاریخ نقل نکرده ، روشن است که تاریخ اینها را نقل نمی کند. 

چرا مردم مصحف امام علی علیه السلام را نپذیرفتند؟ 

چون در آن تفسیر آیات قرآن توسط پیامبر بود و اگر می خواستند بپذیرند باید بنیان اجتماع بر می گشت. مصحف حضرت امیر علیه السلام قرآنی بود به همراه تفسیر نبوی در مورد هر آیه که حقیقت آن را بیان می کرد . اتفاقا آن را عامدا و عالما کنار گذاشتند چون می دانستند در آن چیست. قبلا ذکر شد که خواص و عوام همگی دست به دست هم دادند تا امیر مومنان علیه السلام را کنار بگذارند! فقط کودتای خواص نبود، مردم هم از خدا می خواستند که حضرت امیر علیه السلام نباشد چون آمدن ایشان برای مردم هواپرست موجب مشکلات و سختی هایی می شد ضمن اینکه کینه ها و عداوت هایی هم داشتند. همیشه اگر حقی باشد و کسی روی آن پافشاری کند، عده کثیری از حولش پراکنده می شوند.

پس اینکه تاریخ چیزی را به ما منتقل نکرده به معنای نبودن آن چیز نیست. عرض شد که تاریخ جنایات بزرگتر از این کرده است. از جمله اینکه در تمام تواریخ بشری، حمورابی (هم دوره حضرت ابراهیم علیه السلام) نقل شده اما از حضرت ابراهیم علیه السلام (که در واقع ایشان یکی از سه یا پنج نفری هستند که تاریخ را تغییر داده است) هیچ ذکری نشده است؛ یعنی شما در هیچ یک از تواریخ بشری اسم حضرت ابراهیم علیه السلام را هم ندارید، یعنی یک سانسور عجیب شیطانی صورت گرفته و اگر مصحف انبیا نبود از حضرت ابراهیم علیه السلام هیچ چیز نمانده بود .

سوال دیگر

اگر خدا حق است و حق قابل تغییر نیست و از طرفی هم حق است که گناهکار با گناه خود عذاب را می سازد، پس چطور خدا با بخشیدن گناهکار،حق او که عذابی است که خودش ساخته را تغییر می دهد؟ 

نکته 1: این سوال ناشی از خلط بین  معانی کلمه حق است. کلمه حق مشترک لفظی بین4 الی5 معنا است: مانند معانی مختلفی که کلمه شیر دارد: شیر خوردنی، شیر آب، شیر جنگل. حق در مصادیق مختلف، معانی متفاوتی دارد. حق در مورد خدا به یک معناست و در مورد سایر اشیا به این معنا نیست. اینکه می گویند حق توست که بسوزی و عذاب شوی، این به معنای ثابت و مطلق نیست. مثل اینکه این حق است که آتش حرارت و سوزانندگی دارد ولی این حق مثل حقانیت مرگ نیست. حقانیت مرگ استثنا بردار نیست اما حقانیت سوزانندگی آتش استثنا داشته، «قلْنَا يا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَ سَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ » آتش بود ولی حرارت نداشت. (الأنبياء/69)

نکته 2: همیشه وقتی می گوییم چیزی فلان اثر را دارد، مثلا نگاه به نامحرم تیر مسمومی است به چشم، یعنی این کار آن اثر را دارد. مثل اینکه بگوییم آتش سوزانندگی دارد اما این مطلق نیست. تنها حقی که هیچ مقابلی ندارد خداست. خدا حق است، مرگ هم حق است، بهشت و جهنم هم حق است، اما هر کدام از اینها در یک مرتبه نیست. خدا حقی است که تغییری در آن نیست و ثبات مطلق است. سایر حق ها حقوق محدود اند و مقابل دارند. علیٌ مع الحق و الحق مع علی. حق در اینجا به معنای خدا نیست بلکه حق های مادون خداست چون ذات الهی معیت بردار نیست. پس حق هایی وجود دارد که تقابل دارند از جمله همین آثار ثواب و عقاب است. گناه اثر سوزانندگی دارد و ثواب هم اثر رشد دهندگی و ارتقا دارد اما این، اثرِ مقابل هم دارد. یعنی اگر من گناهی کردم و بعد توبه و استغفار کردم، مانع برای اثر ایجاد می شود. مثل آتشی که سریع رویش آب بریزی. پس حقِ مطلق نیست چرا که اگر گناه کرد و بعد توبه کرد و خدا بخشید دیگر عذاب محقق نمی شود. همچنین نماز و طاعات، اقتضای این را دارند که بنده مورد مغفرت واقع شود، به شرطی که انسان آن ها را با ریا و اذیت و گناهان دیگر خراب نکند و مانع ایجاد نکند. آنچه مانع اثر گذاری ها می شود گاهی فعل خود انسان است مثل توبه و استغفار و گاهی بالاتر از آنها،  شفاعت ها و واسطه های فیض و یا فعل خود خداوند از باب تجلی رحمت خودش است.

چه چیزی می تواند مانع اثرگذاری ها شود؟ آن چیزهایی که در رتبه بالاتر باشند؛ اثر توبه بیشتر از اثر گناه است بنابر این می تواند آن را بپوشاند. من با رجوع خودم، توبه الهی را برمی انگیزانم چون خودم، خودم را نمی توانم پاک کنم ؛ چرا که عمر همه ما تنها "یک آن " است نه بیشتر. "آنِ" قبلی که نیست،معدوم شد و "آنِ " بعدی هم هنوز نیامده است. پس شما به گذشته اشراف ندارید زیرا از دست رفته است. هیچ فردی مقدورش نیست که آنچه را خراب کرده درست کند چرا که زمان آن گذشته و دیگر تحت اختیارش نیست و نمی تواند آن را پاک کند. تنها کسی که می تواند آنها را پاک کند و همه چیز در نزدش ثابت است " خداوند"  است. با طلب استغفار و رحمتی که ما می کنیم خداوند مرحمت می کند و می پوشاند و گرنه مقدور هیچ کس دیگری نیست که کار ما را بپوشاند. پس گاهی توبه مانع آن می شود که حقی متجلی شود و البته وجودی بی نهایتی که خودش شفاعت می کند(که مانع بسیار برتری است نسبت به توبه های ما) اسم "ارحم الراحمین" خداوند است.

 

بحث در آیت اسلام؛ حضرت علی علیه السلام

از آنجا که امیر مومنان یک شخص اند و قرآن وجود ایشان را در مقابل آیت جاودانه قرار داده است، شاید بشود این مطلب را استنباط کرد که این آیت باید خصلت آن آیت دیگر را داشته باشد یعنی باید ابدی باشد، که اگر این طور باشد همه اهل بیت علیهم السلام باید آیت های رسالت باشند. اما در امیرالمومنین علیه السلام بیشتر ظهور کرده و سایر اهل بیت علیهم السلام هم باید این خصلت را داشته باشند، ضمن اینکه حکمی که باعث شده این آیت باشد« عنده ام الکتاب» است؛کسی که علم کتاب کلا نزد اوست. بنابراین هرکس علم کتاب نزد او باشد، او می تواند شاهد، سند و دلیلی بر رسالت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم باشد و این اتحاد با حقیقت کتاب اختصاص به امیر مومنان علیه السلام ندارد.

مطهَّرون چه کسانی اند؟

در جاهای مختلف قرآن این مطلب بیان شده؛ مثل سوره ی واقعه که فرمودند: «اِنَّهُ لَقُرآنٌ کَريمٌ »همان قرآن با عظمت که «فی کِتابٍ مَکنُونٍ »است، فوق حد تصور و غیر قابل دسترسی است «لا يَمَسُّهُ اِلّا المُطَهَّرُون» از این عبارت گاهی استنباط می شود که بدون وضو نباید دست به قرآن بزنیم. اما این آیه ربطی به وضو ندارد. اولا در این آیه، کتاب لفظی که در خدمتش هستیم مد نظر نیست. بلکه به آن کتاب مکنون اشاره دارد، خود کتاب در کتاب دیگری قرار گرفته که آن کتابی که دیگری را پوشانده خودش مکنون است، آنچه که آن کتاب را پوشانده خودش غیر قابل دسترسی است. حقیقتی ملکوتی است که خودش در ملکوت اعلی است، پس از دسترس بشر بیرون است، جز برای مطهرون که می توانند به آن دسترسی داشته باشند. پس آن کتاب از سنخ کتاب و الفاظ و کاغذ نیست و در دسترس نیست و ارتباطی هم با وضو و... ندارد. ثانیا با وضو و غسل بودن و یا حتی تطهیر روحی و یا جسمی در قرآن "متطهّر" خوانده می شود نه "مطهّر". مثل اینکه می فرماید : «إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ» ؛ متطهّر یعنی کسی که جسمش را پاک می کند : با غسل و وضو و تیمم و یا روحش را پاک می کند  با توبه و تهذیب و... 

مطهِّر یعنی کسی که خودش را پاک می کند در مرتبه ای بالاتر از متطهر، ولی در اینجا مطهِّر هم نیست بلکه مطهَّراست، یعنی کسانی که پاک شده اند یعنی مطهر و پاک کننده شان خودشان نیستند و فاعل کس دیگریست. فاعل تطهیر اینها حق تعالی است زیرا صحبت از انسان های ملکوتی است؛ انسان هایی که فوق ملائک هستند پس مطهِّر آنها خداوند است. پس مطهَّر یعنی تطهیر شده ی ملکوتی.

نکته دیگر اینکه مسّ این کتاب مکنون و امر ملکوتی، مساوی است با اتحاد وجودی یعنی با او همراه شدن، متحد شدن. پس یعنی این کتاب در ملکوت است و همراه نمی شوند با آن جز افرادیکه به طهارت الهی تطهیر شده اند. این افراد چه کسانی هستند؟ فقط و فقط خدا این اراده را راجع به اینها کرده که تطهیرشان کند:« انما  یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»  آنهم تطهیری فوق حد تصور. پس کسانی که با حقیقت قرآن متحد اند و این حقیقت در جانشان باز شده، اهل بیت علیهم السلام هستند. اهل بیت علیهم السلام مطهَّرون اند و مطهِّر آنها خداوند است که آنها را تطهیر می کند؛ و به آنها عصمت عطا کرده؛ عصمتی که علاوه بر دوری از خبائث به طور کامل (چه خلقی و چه روحی) آنها را متصف کرده به کمالات الهی که این آیه نیز به این نوع عصمت اشاره دارد. و ناظر به عصمت کبری اهل بیت علیهم السلام می باشد. پس همه ی اهل بیت علیهم السلام بر طبق قرآن  سند و شاهد نبوت رسول اکرم صلی الله علیه و آله می باشند.

ادب به چه معناست ؟

نکته ی دیگر این آیات بحث ادب است. همانطور که ادب ساحران و ادب حرّ را بررسی کردیم، این ادب باعث رشد آنها گردید. ادب به معنی خوش اخلاقی و خوش برخوردی نیست. ادب یعنی ندیدن خود، یعنی اینکه: اگر نظر و خواست من با حق تلاقی داشته باشد، خواست خود را رها کرده و پیرو حق شوم. این افراد نفس شکنی بزرگی کردند. چه بسیار رفاقت ها ، همکاری ها و ... که به خاطر همین خود محوری و خودخواهی ها از بین رفته است . ما در درون خود فرعون بزرگی داریم که باید آنرا بکشیم. مومن از دو حال خارج نیست: یا برخوردی که با او می شود حق است که در مقابل آن همان کاری را می کند که سحره ی فرعون کردند و می پذیرد . و یا برخوردی که با او می شود ناحق است که در این حالت عفو می کند. فرق مومن با غیر مومن در کجاست اگر او هم بخواهد جواب سیلی را با سیلی بدهد.

فرد خبیثی نزد امام سجاد علیه السلام رفت که حرف های زشتی بر زبان راند و حضرت خود را به نشنیدن زدند (در روایت داریم که دو ثلث دین تغافل است.) آن مرد رو به امام کرد و گفت: مخاطب من شما بودید ها!، اما آن حضرت بدون هیچ عصبانیتی فرمودند: «و من از تو گذشتم» . این ها همه مسئولیت ما را سنگین تر می کند . در جریان حرّ، او با اینکه قدرت داشت و در موقعیت برتر بود اما جواب امامش را نداد، نکته در جواب ندادن لفظی او نیست، بلکه در این است که  حتی در درونش نیز به امام تعرضی نداشت؛ نه اینکه جوابی داشته باشد اما به دلیل شرایط و جرئت نداشتن و ..  نتواند به زبان بیاورد! مهم در ادب این است که انسان در درونش محصور به آشفتگی ها، نارضایتی و تعرض ها نباشد و نفسش نیز از خبائث پاک باشد. 

حساب و کتابهای عالم غیب از این دسته هستند، آنچه در آنها مهم است حقیقت هاست و ظواهر، اموری نامعتبر هستند. خداوند نیت ها  و درون انسان ها را محاسبه می کند نه خوش اخلاقی ها، احترام ها ویا بد اخلاقی های ظاهری را. حساب و کتاب خداوند، حسابی حقیقت است.

والحمد لله ربّ العالمین


فایل صوتی برترین نشانه 1-جلسه بیستم و یکم-28 تیر 93

مدت زمان59:17 حجم فایل13.6 مگابایت دانلود فایل صوتی
مطالب مرتبط
دعایی که انسان را در عبور از دنیا کمک می‌کند

دعایی که انسان را در عبور از دنیا کمک می‌کند

۱۰ تیر ۱۳۹۸

دعایی است که توصیه شده زیاد خوانده شود؛ این دعا [همان دعای شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان است که] انسان را در عبور از دنیا کمک می‌...

برترین نشانه 1-جلسه اول-8 تیر 93

برترین نشانه 1-جلسه اول-8 تیر 93

۰۸ تیر ۱۳۹۳

قرآن مثل دریایی است که یکی در آن غرق می شود و دیگری هم میتواند از آن مروارید کشف کند. برای درک این دو طیف وسیع به این مثال توجه...

برترین نشانه 1-جلسه دوم-9 تیر 93

برترین نشانه 1-جلسه دوم-9 تیر 93

۰۹ تیر ۱۳۹۳

قرائت قرآن یعنی چه؟ قرائت قرآن به آن خواندنی می گویند که همراه با درک معنای اولیه باشد. خواندنی که انسان چیزی از معنا متوجه نشود...

بخش نظرات
نوشتن نظر
انصراف از پاسخ به نظر