خانه بارش نوربرترین نشانه - جلسه بیست و نهم

برترین نشانه - جلسه بیست و نهم

در محضر قرآن 1393/05/06

بسم الله الرحمن الرحیم

علم خداوند و افعال ما

 

ماه رمضان شد می و میخانه بر افتاد      عشق و طلب و باده به وقت سحر افتاد 
در ساعات آخر میهمانی خدا هستیم.
هرجا کسی در این ماه، قدر لحظات خودش را بیشتر دانست، در خانه خودش توجه داشت، مسجدی رفت، قرآنی خواند... به خودش بهره رسانده. داستان، همان داستان فرمانده و سپاهیان و ریگزار و شن و ماسه است که فرمانده گفت: هرکسی بردارد پشیمان می شود و هرکسی هم برندارد پشیمان می شود. و در نهایت معلوم شد که الماس و درّ و گوهر و جواهرات بی بدیل ریخته بود.
«انفاسکم فیه تسبیح، نومکم فیه عباده» می خوابیدید عبادت بود، نفس می کشیدید تسبیح بود. یک آیه از قرآن می خواندید شش هزار برابر، یک شب هزار برابر. حال یک روز دیگر فرصت دارید، هرکسی فکر می کند به آن مطلوبی که باید می رسیده نرسیده، هنوز نگذشته؛ ره چنان رو که رهروان رفتند.
یک روز دیگر مانده. اما یک روز اساسی:

هر گه، که دل به عشق دهی خوش دمی بود    در کار خير حاجت هيچ استخاره نيست

جمع قضا و قدر الهی و افعال ما


دوستان دو سوال  داشتند که اجمالا توضیح می دهم، اول اینکه چگونه قضا و قدر،علم خدا، قدرت قاهر خدا و افعال ما با هم جمع می شود. بحث تفصیلی اش را در بحث قضا قدر و عدل قبلا انجام دادیم. دوستان هرکسی تمایل داشتند می توانند به آنجا مراجعه کنند. در بحث عدل الهی حدودا 15 جلسه ای توضیح دادیم. حالا سوال به طور خاص این است "آیا قضا و قدر قطعی و حتمی نیست؟ اگر هست که من قطعا می دانم که مثلا در راه مدینه به مکه برای ابا عبدلله حادثه ای پیش نمی آید پس ترس بی معناست. اگر قضا و قدر حتمی است. خیلی از کارهایی که ما چون نمی دانیم مثلا نمی دانیم اگر از خیابان رد بشویم چه پیش می آید، ولی حضرت ابا عبدلله آیا نمی دانست که بناست به کربلا برسد و در آنجا آن حادثه را خلق کنند؟ و بعد هم همانجا  شهید شوند؟ اگر می دانستند که این ترس به چه معناست؟اگر هم نمی دانستند پس علم امام یعنی چی؟

در نوع این قضایا دو وجه یا دو حالت مختلف وجود دارد؛ گاهی وقت ها خداوند از باب حکمت بالغ خودش  و از باب رحمت بی انتهایش، برخی از علوم را از معصوم قبض می کند(می گیرد) چون  معصوم علمش مثل آیینه است، همه ماها اینطوری هستیم منتهی ما این حقیقت را کج فهمیدیم، مثلا فکر  می کنیم امروز اگر این جدول ضرب را فهمیدیم و حفظ کردیم، مال خودمان است در حالیکه ما هم همینطوری هستیم، اینطور نیست که علم ما ثبت شده باشد و برای ما بماند، شاهدش؛ یک آن اگر مشیت را بردارد هر آنچه می دانستیم پاک می شود، مثال عامیانه اش اینکه آلزایمر می گیرید، ابزار ذهنی اش خراب می شود. منتهی علم معصوم با علم ما متفاوت است؛ حفظی و حصولی نیست. معصوم علمش با اتصال به حق تعالی حاصل می شود، آیینه خداست، بنابراین هرچه بخواهد می تواند بداند. منتهی خدا بعضی از جاها از باب حکمت و رحمت، (هر دو ) علم را قبض می کند؛ مثل جریان حضرت ابراهیم و اسماعیل. اگر اسماعیل به قطع و یقین می دانست که آنجا می رود و چاقو نمی برد و یک قوچ می آید که معنا نداشت کار فوق العاده ای باشد؛ مثل یک فیلم که نتیجه اش معلوم است. اینجا این علم را قبض می کند  تا امتحان حضرت ابراهیم و ارتقا حضرتش محقق شود. این است که خداوند در قرآن دم به دم وقتی که از قدرت های ملکوتی یا علم غیبی اولیا ذکر می کند به عناوینی تذکر می دهد: «الّا ماشاءالله» یا «باذن الله» یا «باذنی» و امثال اینها . برای اینکه کسی این حالت برایش پیش نیاید که تفویض شد و دیگر مال خودش است. یک وقت هایی من پولی را به شما می دهم و میگویم این پول مال خودت، یک وقت است که اصلا به شما ندادم، کل نظام هستی، کل موجودات هم همینگونه است: هیچ چیز به هیچ کسی تفویض و واگذار نشده، همه آنچه دارند علم خدا، قدرت، اراده خداست که در آنجا تجلی کرده است. پس گاهی وقتها خدا از باب حکمت و رحمتش این علم را برای اینکه آن فرد ارتقا پیدا کند قبض می کند.

حقیقتی به نام بداء


این قبض علم به صور مختلف ممکن است تحقق پیدا کند. مثلا در روایات داریم که معصومین مکررا فرمودند: اگر نبود بداء ما از هر چیزی که در عالم اتفاق می افتاد الی یوم القیامه به شما خبر می دادیم.
بداء چیست؟ یعنی اینکه گاهی وقتها یک حادثه ای، یک واقعه ای در سلسله ی طولی علت و معلول باید اتفاق بیفتد. ولی برخلاف علم عقول مجرد، ملائک مقرب و ملائک مثالی، واقعه هایی اتفاق می افتد خلاف آن، به این می گویند بداء. اصطلاح دیگر آن می گویند "لوح محو و اثبات: «یمحو الله ما یشاءو یثبت» خداوند بعضی چیزها را که می خواهد (خواست خدا هم به حکمت است،منتهی این حکمت در معرض علم و ادراک حتی سلسله طولی در مقربین نیست) تغییر می دهد. به این لوح محو واثبات بعضی ها ممکن است دسترسی پیدا کنند و ممکن است هم از آن خبر بدهند و وقتی هم که خبر دادند ممکن هست این خبر اشتباه در بیاید. (چون محو و اثبات در این لوح اتفاق می افتد) [1]

در مورد اهل بیت ممکن است، خصوصا برخی از اهل بیت؛ در برخی از موقعیت ها به آن اموری که بداء هم به آن محقق نیست دسترسی داشتند. با آنکه حضرت امیر علیه السلام هم از حضرت زهرا علیها السلام از نظر مقام بالاترند ولی حضرت زهرا علیها السلام جبرئیل به ایشان نازل می شد و به ایشان حقائق غیبی را می گفت و حضرت امیر علیه السلام کاتب حضرت صدیقه بودند که این مصحف فاطمه زهرا همین است؛ به القاء حضرت صدیقه سلام الله علیها و املاء حضرت امیر علیه السلام ،شاید این از قبیل لوح محفوظ باشد.
 

حال اگر بگوییم ائمه برخلاف سایر اولیا  وباز در بین ائمه، امیر المومنین علیه السلام ،حضرت صدیقه علیه السلام، رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم یا با توسعه خمسه طیبه؛ اگر اینها به لوح محفوظ به قول مطلق دسترسی داشته باشند (اینها یقینی نیست، احتمال است) حالا وجه آن چگونه است؟
حالا جدا از اینکه بگوییم به لوح محفوظ دسترسی دارند ، یا بالاتر از آن مثلاً جریان کربلا که یک جریان پوشیده ای نبود، حضرت امیر مومنین علیه السلام بیست سال قبل از آن منطقه(کربلا) می گذشتند ،از اسب پیاده شدند و فرمودند"ههنا ههنا..." و با دست اشاره می کردند و اشک می ریختند. بعد گفتند اینجا چیست آقا؟ فرمودند: اینجا از اسب می افتند ،اینجا به خاک و خون کشیده می شوند، اینجا محل افتادن یک عده شهدای عاشق خداست...از روز اول این داستان بوده است .
همه این دانستن ها و همه این موارد چطور است؟ حوادث که در خلأ  اتفاق نمی افتد. در همه حوادث، یک پایه که حلقه آخر تکمیل کننده این حوادث است، فعل ماست؛یعنی اگر آنجا بگویند که خداوند می داند که من فردا چه گناهی انجام می دهم؛ منتهی چطور می داند؟ چه من بخواهم چه نخواهم؟ یا نه، این دانستن و قضا و قدری که فرع بر دانستن است روی تمام شرایط علی و معلولی حادثه سوار می شود ،یعنی چه؟ مثلاً خدا تقدیر کرده که در یمن عقیق داشته باشیم. در نیشابور فیروزه باشد. هم می داند هم قضا و قدرش متعلق شده است، چرا؟ همینطوری؟ یا نه من خوشم آمده که در نیشابور این باشد؟ این علم و این تقدیر و قضا روی یک نکته سوار می شود، آن نکته چیست؟ اینکه شرایط علی و معلولیِ تحقق این حقیقت در آن فضا محقق است؛ یعنی خدا می داند که این سلسله عواملی که در این نظام هست، در عقیق یک سری عناصر معدنی لازم است که اینها در یمن جمع هست، برای شکل گیری فیروزه یک سری عناصر لازم است که آنها در نیشابور جمع است برای دُرّ یک چیزهایی لازم است که در نجف است.

حالا این موضوع را در فضای انسانی بررسی می کنیم: می خوردن من حق ز ازل می دانست، منتهی چطوری؟ می دانست که من اراده میکنم، تمایل پیدا می کنم به سوء اختیار خودم، لب به می در چه لحظه ای، در چه ثانیه ای، چه آنی می برم. بنابراین اگر من می نخورم باز هم علم خدا جهل نمی شود. بلکه علم به نخوردن من پیدا کرده بوده است.

بناست خداوند حضرت ابا عبدالله را حفظ کند تا برسد به کعبه، چهار ماه آنجا بماند، بعد هم سرازیر بشوند به سمت کوفه و در کربلا شهید بشوند، اما آن بنا بودن، در خلأ که نیست که هرطوری شد این حفظ انجام شود. یعنی حضرت سیدالشهدا علیه السلام می گفتند که این که چون این حفظ انجام می شود پس ما در مدینه بمانیم؛ هر معلولی با توجه به سلسله عللش تحقق پیدا می کند. یکی از آن سلسله علل هم با خوف سرازیر شدن و با ترقب سریع راه را طی کردن است .
پس حل این نوع از قضایا به دو چیز برمی گردد؛ گاهی اصلا علمش نقض می شود، گاهی نه، علمش هست ولی آنی که علم را دارد علم را در جای خودش دارد.

سحر و آثار مخرّب آن


نکته دوم راجع به سحر و تفرقه در مورد زن و شوهر و خانواده، در ارتباطات و.. که قرآن فرمود این کار شیطانی است: « فَيتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يفَرِّقُونَ بِهِ بَينَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ [2]» این نکته هم تذکر داده شد که این تفرقه کار کیست؟ کار شیطان است. اما وقتی اتفاق می افتد که نسبت به او بد گمان می شویم. اگر همیشه نسبت به او خوب فکر کنیم که جدا شدن معنا ندارد. همیشه تفرقه، جدایی و اختلاف، فرع برسوء ظن است و قرآن این تذکر را می دهد که سوءظن اولاً کار شیطانی است و ثانیاً ابزارش خیال است؛ بنابراین هر وقت سوء ظن آمد بدانید که خیال ماست نه فکر ما و عاقله ما، و شیطان هم دارد آنجا با ما بازی می کند، الّا سوء ظن حق.[3]
 

حقیقت اسراف

اهل بیت علیهم السلام در کشتن هم اسراف نمی کردند. تنها کسانی که در عالم اسراف نکردند اهل بیت بودند؛ نه عالما نه جاهلا. ما گاهی عالما اسراف می کنیم و گاهی جاهلا. یعنی اگر چیزی می خواهد به کمالش برسد و ما منعش می کنیم، اسراف می کنیم. نمی گذاریم به کمال برسند. منع از کمال کار شیطان است.

چاره چیست؟


در قضیه سحر و تفرقه، حالا ما چه کار باید بکنیم؟
یک راه شیطانی دیگر هم این است که می روند پیش دعا نویس و جن گیر و ...، که این خودش از چاله به چاه افتادن است؛ چون نوع کسانیکه این کارها را می کنند با جن شیطانی در ارتباطند. جن که بی حساب، رایگان و بی بهره سرویس دهی نمی کند. آن فرد در قبال گرفتن دین خودش و گرفتن دین دیگران شده عامل شیطان و به او خدماتی ارائه می کند. رفتن پیش چنین افرادی حرمت دارد. البته هرکس از مرجع خودش باید سوال کند.
راه دوم و صحیح: نوع امور شیطانی در کسانی اثر می گذارد که خودشان راه نفوذ را باز می گذارند « إِنَّهُ لَيسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ يتَوَكَّلُونَ * إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ »[4] . تسلط شیطان برکسانی هست که ولایت شیطان را پذیرفتند، این ولایت پذیری شیطان با اصرار بر کبائر به وجود می آید. یعنی انسان مرتکب گناه بشود و اصرار برگناه بکند و توبه هم نکند.

 

استغفار از گناهان؛ بهترین راه چاره

آدم خوب خودش را زیر ذره بین بگیرد ببیند چه دارد؟ چه مشکلاتی دارد؟ تکبر دارد یا ندارد؟ حسد دارد یا ندارد؟ واقعا ندارد یا خودش با چشم پوشی و خوش بینی دارد به خودش نگاه می کند؟ آدم با خودش که دیگر نباید تعارف بکند. اگر دارد اصلاح بکند، استغفار بکند و در رفع آن سعی بکند.
شاهراه جلوگیری از این امور شیطانی، از قبیل حسد، چشم زخم و...، ایمان و توکل و بستن راههای نفوذ با توبه و استغفار و جبران است.
بعضی از امور  هم کم کم راه جن را باز می کند، مثلا اجنه خیلی به موسیقی علاقمندند و حتما در این موقعیت ها جمع می شوند.

یک راهش هم این است که انسان قوه ی عاقله خودش را به کار بیندازد. در حوادث، نفس خودش را تقویت کند که زود واکنش نشان ندهد، بلکه احتمال پردازی بکند. مثلا آیا احتمال ندارد این فردی که این حرف را به من زده از روی خستگی بوده باشد؟ ما همه قضاوت هایمان را در این حالت قرار دادیم که فرد در بهترین حالت روانی بود ولی چون خیلی آدم پستی بود به من این فحش را داد. آیا واقعا اینگونه است؟ ما واقعا چه موقع یک فعل ناروایی مرتکب می شویم؟
دو نفری که یکی در فشار و سختی و اعصاب خورد بوده با کسی که در حالت بهتری بوده اند یکسان نیستند. هر چیزی را به حسب موقعیت خودش باید در نظر گرفت.
دوری از اموری که اراده را ضعیف می کند و اجنه شیطانی به آن علاقه دارند هم مهم است. مثلا حتما شب در خانه آشغال نماند. در خانه موسیقی نباشد. اسپند دود کنند. آیت الکرسی را با دست بنویسند و در خانه بزنند؛ نوشتن با دست آثار بیشتری دارد. امثال این دستورات است که باید انجام شود، هرچه آدم مظاهر توجه به خدا را چه در قول چه در فعل چه در حال روحی خودش زیاد کند، مظاهر شیطانی دور می شود.

والحمد لله ربّ العالمین

 


[1] - مثلا در کتاب خاطرات آقای بهجت نوشته شده است (که در زمان حیات خود ایشان هم چاپ شده) در آنجا از قول خود ایشان هم نوشته شده است که سال ظهور امام زمان سال 1414 است، یعنی حدودا20 ،21  سال پیش، اتفاقا جالب هست، چاپ اول قبل از این سال بود در چاپ های بعدی که بعد از این سال بود،خوب اتفاق نیفتاده بود زیرش نوشته بود "همین توضیح را داده بودند که بداء حاصل شده"جدا از اینکه این کار، کار غلطی است که کسی در کتاب بنویسد سال ظهور این است؛ به هرکسی هم می خواهد نسبت بدهد، اگر این کارها درست بود خود ائمه بلد بودند این کار را بکنند؛ نکردند، حالا آن نویسنده از قول آیت الله بهجت نقل کردند، ممکن بوده آیت الله بهجت در یک جلسه ای خصوصی به کسی گفته، اما این ها را که نباید علنی و عمومی کرد. این جور موارد مواردی هست که فرد اطلاعی حاصل می کند از لوح محو و اثبات یا لوحی که در آن بداء محقق می شود

[2] - سوره بقره آیه 102

[3] - سوءظن حق، سوءظن نیست، واقع بینی است. مثلا آدم نسبت به دشمن اسلام و دین و پیغمبر، دشمنی هم که تازه فهمیده آگاه است،عالم، عاقل، عامد است نه هر دشمنی.کم نبودند کسانیکه وهابی بودند و بعدا جزو مبلغین اهل بیت شدند؛ مثل تیجانیها و عصام العماد ها. تا یکی از راه آمد و ابراز دشمنی کرد دلیل نیست که او از اشقیاست؛ به هیچ وجه. خیلی های دیگر هم ممکن است در این فضا باشند و بمیرند اما مشمول رحمت خدا شوند باید فرد حق را یافته باشد. منتهی ما، وظیفه مان در جبهه، چه جبهه فرهنگی چه جبهه نظامی و فیزیکی، برخورد باید بکنیم. ما چه می دانیم که کی کجاست؟ اون امیرالمومنین علیه السلام است که در حساب و کتابهای شمشیرش هم مُلک حساب می شود هم ملکوت. هر دو تا را دارد، بقیه در جبهه از دم هرکسی میرسید را میکشتند چون باید می کشتند. ولی امیرالمومنین علیه السلام که اینطوری نمی زدند، سه تا می زدند، پنج تا را نمی زدند،بعد از حضرت سوال شد شما که دسترسی داشتید چرا نزدید؟ حضرت می فرمود: این در نسلش یک آدمی هست که مومن است یا خودش در آینده مومن می شود.

[4] - سوره نحل آیه 99 و 100

 

 

صوت هافایل ها

صوت جلسه

 

صوت جلسه

12288.65 KB

دانلود

       

امکانات

تعداد بازدید: 5298 نسخه چاپی معرفی به دوستان نشانه گذاری دریافت

برای ارسال لینک صفحه، فرم زیر را تکمیل کنید.

  

برای ارسال محتوا به ایمیل فرم زیر را تکمیل کنید.

  

 

کلیه حقوق این پایگاه متعلق به مؤسسه مذهبی فرهنگی راه حق می باشد. استفاده از مطالب با ذکر منبع مجاز است. پیاده سازی توسط مرکز فناوری اطلاعات کاشف