خانه بارش نوراختلاف در رویت هلال ماه

اختلاف در رویت هلال ماه

اجتماعی 1393/05/07

بسم الله الرحمن الرحیم

 

در جامعه سوالاتی در مورد تفاوت فتاوای مراجع محترم درباره اول ماه، آخر ماه و شب های قدر وجود دارد که سوالاتی که پیش می آید باید پاسخ داده شود و مساله ای در مورد تغییر روز عید و اختلاف فقها در این باره، باقی نماند تا سبب اشکال گردیده و بعضی از افراد به سبب بی اطلاعی در معرض شبهه و آسیب مغرضین قرار گیرند که مثلا چرا فقها خودشان را قبول ندارند؟ یا آیا امروز عید است یا نه؟

منشأ اختلاف

اختلاف در اول ماه و آخر ماه، به دو موضوع ممکن است برگردد. گاهی وقت ها اختلاف در فتوا و حکم است، گاهی وقت ها هم اختلاف در موضوع است. به تعبیر دیگر، دو نکته در مورد استهلال، روز عید و تفاوتی که بعضاً مطرح میشود قابل توجه است:

1- درمورد حکم

2- در مورد موضوع

کار فقیه چیست؟ کار فقیه دادن حکم است یعنی کار او استنباط و تبیین احکام به صورت شرطی است، بیان معادلات رفتاری است؛ یک معادله است،یعنی: اگر ...، آنگاه ...

مثلاً می گوید اگر این لباست آلوده به خون شده و بیشتر از یک بند انگشت هست، نمی توانی با آن نماز بخوانی و نماز با این لباس، باطل است، و یا اگر به نجاست دیگری آلوده است، حتی اگر سر سوزنی هم باشد، نماز ندارد؛ یعنی فقیه با این کارش حکم داد، حکم از سنخ قضایای شرطی بودهو عمده فتاوا بیان قضایای شرطی است.یعنی: اگر، آنگاه؛ اگر نجس باشد، آنگاه نماز ندارد وباطل است.

اما اگر لباسی را که دارای لکه قرمز باشد پیش فقیه ببریم و از ایشان سوال کنیم که آیا می شود با این لباس نماز خواند یا نه؟فقیه پاسخ میدهد، نمیدانم این لکه چیست؛اگر لکه خون است خیر و اگر از نجاسات نیست مثلاآب آلبالو است،می توانیبا آن نماز بخوانی.اما اینکه آیا موضوع، محقق شده تا حکم، بر آن حمل شود و به تعبیر دیگر احراز موضوع باید توسط مکلفین صورت گیرد.

 پس تعیین و تشخیص موارد و احراز موضوعات (به عنوان مثال نوع لکه) با فقیه نیست مگر در بعضی موضوعات که به آن ها، موضوعات مستنبطه می گویند که خود فقیه باید موضوع را نیز احراز کند.

موضوعات مستنبطه

بعضی از مسائل موضوعاتش مقداری پیچیده یاچند وجهی است یا موضوعش با حکم تنیدگی دارد و فهم عرفی عام برای احراز آن کفایت نمی کند و دریافت صحیح آن توسط عرف عموم، دشوار می باشد و درصورت تشخیص نادرست موضوع و مشتبه گردیدن آن، بالطبع حکم غیر واقعی و نادرست برآن بار میشود.

 

درچنین مواردی فقیه نباید موضوعات را به عرف واگذار نماید بلکه باید به متخصصین فن در آن موضوع رجوع کند و دریافت کند که این موضوع چیست و چه خصوصیاتی دارد یعنی واقعیت موضوع را احراز و استخراج کند و بعد بر اساس آنموضوع مستنبطه، حکم بدهد. به این نوع قضایا،قضایای مستنبطه و به موضوع آن ها، موضوعات مستنبطه(استنباط شده)می گویند.[1]

پس مسائل و موضوعات مستنبطه موضوعاتی است که علاوه بر حکم، موضوعش را نیز خود فقیه باید احراز کند.

موضوع پیوند اعضائ مرده که از جمله موضوعاتی است که فقیه باید خودش موضوع را جمع بندی کند،چون موضوع چند وجهی و پیچیده است و از طرفی حکم یک وجه از موضوع(قطعه،قطعه کردن میت مسلمان)حرام است و از طرف دیگر،حکم وجه دیگر موضوع(نجات جان انسان ها) واجب است،در صورتی که اگر کلیه مرده اهدا نشود انسانی جان خود را از دست میدهد.بنابراین بعضی از موارد مرتبط با این موضوع واجب و بعضی دیگر از آنها حرام است.

حال کار فقیه این است  که موضوع را استخراج کند؛ نگوید که اگر اضطرار باشد مشکلی ندارد و از طرف دیگر نگوید که جسد میت مسلمان احترام دارد و قطعه، قطعه کردن آن حرام است در اینصورت مردم می مانند که کدام را انجام دهند.

پس فقیه باید در این موارد موضوعات را احراز کند تا بین موضوعات وزن دهی انجام دهد و ببیند اولویت با کدام کار است بعد حکم کند و این کار با چه امری صورت می پذیرد؟ با مشاور

مثل اینکه از فقیه بپرسند آیا لباس نجس را ماشین لباسشویی پاک میکند یا نه او باید از یک مشاور شرکت سازنده ماشین لباسشویی سوال کند که این ماشین چند بار آب میکشد و به چه کیفیت پاک میکند بعد بگوید پاک میکند یا خیر.

پس کار اولیه فقیه ارایه حکمی است که در موضوع در صورت تحقق موضوع ببار مینشیند.

یعنی موضوعش نیز بخاطر پیچیدگی اگر به مردم واگذار شود، عمدتاً نمیتوانند ویژگی های آن را استخراج کنند.بعضی از موضوعات اینچنین  هستندبه عنوان مثال «حکم بستن لوله های مرد یا زن»

در این مساله،اگر حرف فقیه در این مورد صرفاً به صورت حکم کلی و قضیه شرطی باشد (مثلا بگوید: اگر مشکل ایجاد نمیکند و موجب مفسده ی بعدی نمی شود اشکالی ندارد.)چنین حکم و فتوایی برای عموم مردم چندان راهگشا نیست زیرااحراز اینکه آیا بستن لوله ها مفسده ایجاد می کند یا نه، ضرر جانی و روانی، معنوی، اجتماعی و نسلی دارد یا نه و... این از عهده عموم مردم بر نمی آید. یعنی این موضوع، موضوعی نیست که همه بتوانند جهات تاثیر گذارِ گوناگون آن را احراز کنند، در یک چنین موضوعاتی فقیه موظف است از متخصصین فن، خودش خوب موضوع را پیگیری و احراز کند و رأساً حکم مشخص برای آن صادر کند نه حکم کلی ومشروط؛ که بعضی از فقها هم در این مساله، همین کار را کرده اند، و فتوا را به "اگر"ها واگذار نکرده اند. بعضی از فقها در رابطه با همین موضوع عقیم سازی و بستن لوله ها خودشان پیگیری کردند و سپس حکم دادند که حرام است چه برای زن چه برای مرد.[2]

یا مثلا بعضی از موضوعات دیگر مثل سیگار؛ فقیه عمدتا به مصداق کار ندارد. سیگار اگر ضرر قابل توجه دارد حرام است اگر ندارد حلال است. اما بعضی از فقها پیگیری کردند از متخصصین پزشکی،که این موضوع، ضررقابل توجه دارد و فتوای صریح دادند که حرام است، نه فتوای شرطی.

حکم روزه و افطار این است: "صم لرویه و افطر لرویه" ابتدای ماه را شروع کن با دیدن ماه و افطار کن با رویت آن. فقها اختلاف موضوعی ندارند، یعنی شأن فقیه در زمانیکه حکومت دارند و یکی از شئون فقیه که همه باید تابع آن باشند این هست که کسی نباید بگوید ما خودمان مستقیم می رویم و می بینیم. اعلان اول ماه و آخر ماه وظیفه فقیهی است که مبسوط الید است و کس دیگری هم خلاف شرع هست که برود و مخالف اعلان فقیه مبسوط الید بگوید من ماه را دیدم یا ندیدم. اگر دیده باشد باید به همان فقیه بگوید اگر هم دسترسی ندارد خودش مخفیانه بخورد چون دیدن برای خودش حجت ایجاد می کند اما به دیگری نباید بگوید. و سیره ائمه در 250 سال حیاتشان در حکومت خلفای جور این بوده که یک بارهم، یک حدیث هم نداریم که بگویند ما ماه را دیده ایم  و ای شیعیان بیاید خودمان بخوریم. این از شئون حکومت اسلامی است،

چون فقیه تابع روایت است، روایت می گوید وقتی ماه پدید آمد، اول ماه است. حالا اینکه الان ماه هست یا نه؟اگر فقیه اصلا دو چشمش نابینا باشد، مهم نیست. لازم نیست که خود فقیه برود و ببیند این احراز موضوع توسط خبره هایی که می توانند ماه را تشخیص بدهند و وارد هستند و متقی باشند ، انجام می شود. آنها گزارش می دهند و فقیه اعلام می کند. بنابر این اگر موضوع را یقین کردید، ماه را دیدید خودتان ماه را دیدید، از گزارش یک نفر ظن ،گمان حاصل شود  ولی از دیدن خود آدم برای آدم یقین حاصل می  ولو اینکه در رادیو و تلویزیون اعلام نشد، وظیفه تان این است که بخورید. چون موضوع برای شما احراز شد و هرجا موضوع باشد حکم روی آن بار می شود. هرجا خون باشد حکم نجاست روی آن هست. آیا به دیگران بگوییم یا نه؟ نه نباید بگوییم.

اینکه برخی فقها مثلا آیت الله سیستانی گفتند اول ماه نیست، نه از باب اینکه آنها بگویند: ما حرف کسانی را که گفتند ما ماه را دیدیم قبول نداریم، از این باب نیست؛ این باب در احراز موضوع و در اعلان اول ماه و آخر ماه همه باید متفق القول تابع ولی فقیه باشند چه خودشان مرجع باشند، چه خودشان بی سواد باشند، آنجایی که این یک مقدار اختلاف دارد، اختلاف حکمی است، حکمی یعنی چی؟ یعنی اصلا در فتوا دو فتواست.

این روایت "صم لرویه افطر لرویه"،یک فقیه می گوید رویت ماه، یعنی چه می شود؟ یعنی ماه در این منطقه هست، بنابراین این روایات، این جنبه طریقیت دارد، یعنی رویت طریقی است برای احراز اینکه الان ماه در منطقه هست. بنابر این ملاک رویت ماه نیست؛ رویت طریقی هست برای وجود ماه است. اگرماه در منطقه بود، اول ماه است، یعنی من برداشتم از روایت این است که این رویتی که در روایت گفته شده طریقیت دارد نه موضوعیت؛ طریق است برای اینکه بفهمیم ماه هست. پس آن چیزی که برای اول ماه و آخر ماه موضوعیت دارد چیست؟ وجود ماه است. یکی از راهها البته غالب قریب به اتفاق راه احراز همین رویت است. حالا اگر ما آمدیم با چشم مسلح هم دیدید که ماه هست موضوع احراز شده و حکم روی آن بار میشود و می شود اول ما . شمّ فقاهت و درک بعضی از فقها از این روایات طریقی بودن رویت است که یکی از طرق این است که بفهمیم  ما در این منطقه هست.

بعضی از فقهای دیگر می گویند که نه؛ آن چیزی که ما از روایت می فهمیم این است که این رویت اینجا طریقیت ندارد، موضوعیت دارد، یعنی واقعاً با چشم غیر مسلح ببینی. بنابر این اگر گرد و غبار بود، ابر های سنگین بود، ولو اینکه ماه هم در منطقه بود و شما ندیدید و در جاهای مختلف منطقه دیده نشد، برای شما اول ماه نیست.

بنابراین فقهایی که قائل به طریق بودن رویت هستند می گویند رویت چه با چشم صورت بگیرد چه با چشم مسلح صورت بگیرد چه با هواپیمای هواشناسی که بروید از آنجا از بالای ابرها ببینید، به هر کیفیت برای شما احراز بشود که ماه در اینجا هست اول ماه است، بقیه حرفشان چیست؟ خود رویت که ذکر شده، اولا خودش قرینه ای است که خودش باید با چشم دیده بشود، نفرمودند که روزه بگیر با اینکه به هر طریقی که فهمیدی ماه هست می گویند نه، خود رویت موضوعیت دارد، یعنی ماه رویت شده با چشم است که اول ماه را ثابت می کند .

هر دسته برای این حکم دلائلی دارد، اینها دلیلشان این است که عبادات عام؛ مثل نماز، روزه، اینها که فقط برای مردم قرن بیستم که نیست و فقط هم برای کسانیکه دسترسی به تلسکوپ دارند هم نیست. عبادات عام برای همه است و در همه جا با هر سطح سواد و هر سطح فهم. بنابراین چون عبادات عمومی است و باید همه انجام بدهند و چون این عبادات زمان مند هست؛ خصوصا نماز و روزه، پس باید همه بتوانند زمانش را احراز کنند، چون عبادتی نیست که هر وقت خواستند انجام بدهند. بنابر این احراز زمانش باید روی یک شاخص عمومی برود که هرکسی بتواند احراز کند و تابع موقعیت ها، شرایط، ابزار امکانات خاص نباشد. بنابراین خود رویتش موضوعیت دارد البته دلائل دیگری هم دارند. مثلا این لباس خونی شده بعد من خون را از روی آن برمی دارم، با آب هم می شویم دوبار می شویم و غساله آن را خارج می کنم. این پاک هست یا نجس؟ پاک هست دیگر. در حالیکه اگر زیر میکروسکوپ بگذارید بیش از دهها هزار سلول خونی درونش هست، شرع در فضای عمومی، دقت های میکروسکوپی که هیچ، حتی دقت های ذره بینی هم از ما نخواسته است. وسواس مساوی است با دقت میکروسکوپی. دقت خواسته، نه سهل انگاری و این خطی هست بین افراط و تفریط. سهل انگاری تفریط است وسواس افراط. هردو هم از ناحیه شیطان است. "الیمین والشمال مضله و طریق الوسطی هی الجاده "چه در رفتارهای ما، چه در مناسک ما، چه در اعتقادات ما، چه در خلقیات ما، چه در مسائل اجتماعی؛ اعتدال و تعادل. 

پس اینجا تفاوت در دیدن ماه نیست. حالا جاهایی که ماه با چشم معمولی دیده بشود ولی فقیه اعلام کند که ماه با  چشم معمولی دیده شد؛ دیگه ما با ید تابع ولی فقیه باشیم، دیده شده اعلام هم شده است. آن جاهایی که گفتند ماه با چشم معمولی دیده نشد با چشم مسلح دیده شد، اینجا اختلاف حکم است در فتوا. تفاوت برداشت و حکم سبب این تفاوت شده است. در این موارد آنهایی که مقلد مراجعی هستند که آنها میگویند خود رویت فقط باید با چشم عادی باشد برایشان موضوع محقق نشده است. بنابراین آن روز، روز اول ماه برایشان نیست.

اصل، نیّات ماست

سوال:آیا در صورت نرسیدن به واقع،محروم نمی شویم؟

بالاخره واقعیت یک چیز است و نمیشود که هم امروز، روز اول ماه باشد و هم فردا( در حالی که یک گروه پیش تر و یک گروه عقب تر هستند) تکلیف ایامی مانند شب قدر و عید فطر چه می شود؟

پاسخ: مانند آنچه در اول رساله ها نوشته است که عمل به این رساله صحیح و مجزی می باشد؛ در مورد عمل به این حکم نیز چنین بوده، یعنی مجزی است.

مجزی یعنی چه؟

مجزی از کلمه "اجزاء" می آید به معنای کفایت وجزا دادن است که عمل به احکام این رساله هر چند ممکن است برخی از این احکام اشتباه باشد،در عین حال،ثمرات و آثار و نتایج عمل به حکم صحیح و مطابق با واقع بر عامل آن به بار می نشیند. حال راز این موضوع چیست؟

رازش در عدم تکلیف فوق طاعت،رحمت بی انتهای الهی و عوالم وجودی است.

عدم تکلیف فوق طاعت: از یک سو،اگر مجتهد با تمام توان خود به تشخیص و استنباط حکم الهی راجع به موضوعی بپردازد و به طور روشمند و با دقت نظر به نتیجه ای برسد دیگر تکلیفی بر او نیست،از سوی دیگر مکلف نیز تمام تلاش خود را برای تشخیص مرجع اعلم و اصلح بکار گرفته است و در این مسیر کوتاهی نکرده و به این نتیجه رسیده است که به این مجتهد مراجعه کند، در اینگونه موارد چون فرد تمام توان خود را بکار گرفته است تا به واقع برسد مأجور می باشد،گرچه از آنجا که معصوم نبوده و احتمال خطا برای او محال نیست، ممکن است در این راه دچار خطا بشود اما این گونه خطا، خطای مجزی است، حال آنکه خطا، خطا است اما خداوند آثاری را که بر عمل صحیح به این موضوع مترتب می شود بر این خطا نیز حمل می کند.

رحمت بی انتها:مانند اینکه شما به فردی گفته اید که فلان کار را انجام بدهد، و فرد نیز با تمام دقت به حرفهای شما گوش کرده و دقت کرده و در انجام کار نیز وقت و انرژی و دقت لازم صرف کرده اما به نتیجه صحیح نرسیده باشد. حال شما کهانسانی حکیم و محسن می باشید، چه میکنید؟ آیا مزد و پاداش او را می دهید یا نه؟

بحث "اجزاء" این گونه است، یعنی در مواردی که من درست عمل کردم که تکلیف مشخص است، اما در مواردی که درست عمل نکردم اما تمام تلاش خود را کردم،پاداش و نتیجه و اثر عمل صحیح  بر روی این عمل هم ببار مینشیند، انشاا....

عوالم وجودی فوقانی: وقتی عوالمی موثر، فوق این عالم وجود دارد،بنابراین هیچ وقت "نرسیدیم"،"دیرشد"،"جاماندیم"،"عقب ماندیم" و...... معنا ندارد. با استفاده از نیتها و صرف انرژی ها افراد را متصل میکنند.

مثل مسئله رفتن به نماز جماعت است که در حالی که ما نیت کرده و به سمت نماز در حال حرکت هستیم ماشین ما خراب می شود و ما به نماز نمیرسیم اما خداوند اجر حضور در نماز جماعت را به ما میدهد.ممکن است کسی بپرسد: حالا اگر اینطوری بشود همه چیز به هم می ریزد، پس شب قدر هم جابه جا می شود؟ شب قدر مگریکشبنیست؟

چنین قضایایی؛یعنی قضیه سیر الی الله وپرواز تا ملکوت، مثل پرواز مشهد به تهران نیست که اگر کسی یک ساعت دیر برسد،دیگر جا بماند و محروم شود.در این موارد از محرومیت خبری نیست بخاطر اینکه عوالم متعددی و جهان های موازی وجود دارند و عالم ماده و دنیا،تنها عالم وجود، نیست و عوالم برتر علت  این عالم اند.

عوالم برتر، احاطه بر این عالم دارند. بنابر این اگر کسی بخواهد کار خیری را انجام بدهد ولینتواند انجام بدهد، واقعا نیت او در این عالم اثر وجودی دارد.بلکه بالاترین و مهمترین اثری که در نفس ما ایجاد می شود اثر نیت های ماست که تاثیر آن از عمل، بیشتر است. وقتی که آن نیت صالح باشد کار نکرده به پای ما نوشته می شود و اگر نیت صالح نباشد عمل صالح انجام شده جزو عذاب های ما نوشته می شود؛ مثل وقتی که نماز با ریا می خوانیم. افرادسطحی نگر فکر می کنند عمل، اصل هست در حالیکه اصل نیات است.

اختلافی که در مورد دیدن ماه صورت میگیرد اگر اختلاف بر روی موضوع باشد بی ارزش است و حکم حاکم معتبر است ولی اگر مربوط به حکم باشد معتبر می باشد و این یعنی چه؟

یک زمان تمام فقها اعلام میکنند که بر مبنای شرایطی مانند دیدن ماه در آسمان اول ماه احراز می گردد و باید روزه را افطار کرد در این حالت فقیه دارد حکم شرطی میدهد( اگر ماه در آسمان رویت شد اول ماه شده است )حال ممکن است اصلاً فقیه خود کور باشد اما من ببینم در این حالت چون حکم برای من احراز شده است حتی در صورتی که حاکم اعلام نکند برای من اول ماه است و باید روزه را افطار کنم.

اگر در شرایطی بودیم که حکومت اسلامی بود( یکی از وظایف حاکم شهر بیان اول ماه و آخر ماه است چرا که سبب وحدت رویه میگردد ) و فقیه دارای قدرت است و میتواند افرادی را جهت رویت حلال ماه به نقاط مختلف اعزام کند در شرایطی که این موضوع باشد در این حالت اختلاف موضوعی قابل قبول نیست یعنی حاکم شهر بگوید که ماه دیده شده و روزه را بخورید و عده ای بگویند که ما چندین نفر را بفرستادیم ولی ماه رویت نشده است و باید روزه بگیریم این بر خلاف شرع است.

مثلاض اگر فردی در درجه ای باشد که می تواند ماه را رویت کند و صلاحیت این امر را داشته باشد و در زمان معلوم ماه را نیز رویت نمود اما حاکم شهر اعلام کرده است که ماه رویت نشده است باید خودش که به اطمینان رسیده روزه اش را افطار کند اما اعلام عمومی نکند.

حال اگر اختلاف در موضوع نباشد و تفاوت در حکم باشد یعنی دو فقیه دو حکم مختلف بدهند، یک فقیه اعلام میکند که اگر ماه با چشم عادی دیده شود اول ماه است اما فقیه دیگر میگوید با چشم مسلح اگر دیده شود اول ماه است، در این حالت اختلاف در حکم است نه در موضوع

که این نیز بر میگردد بر نوع استنباط فقیه نه اختلاف و عدم قبول یکدیگرو این درست مانند تمام اختلافات فقهی است و درست مانند تمام اختلافاتی که متخصصین در تمام علوم باهم دارند.

در هیچ علمی اعم از علوم تجربی و انسانی و فنی، از عام ترین فضای آن علم تا ریزترین بخشهای تخصصی آن،چنین نیست که یک نظر واحد وجود داشته باشد، بلکه مشحون است از نظرات تخصصی گوناگون که بر میگرد به این حقیقت که جریان درک حقایق توسط اذهان صورت میگیرد و اذهان با یکدیگر تفاوت دارند و این تفاوت براساس نفوس، طهارتهای باطنی،استعداد و تیز هوشی، اطلاعات قبلی و بعدی، ترتیب اطلاعات در اذهان و..... کاملاً متفاوت می گردد و این تفاوتها کاملاً قابل قبول است و علم فقه نیز از این حکم کلی مستثنا نیست.

اتفاقاً با توجه به وجود تفاوت برداشت  در تمام علوم، میتوان گفت که علم فقه چون دارای چهارچوب و قواعد مستحکم و متین استنباط است میزان اختلافات در این علم هم از لحاظ کمی و هم از لحاظ کیفی ( میزان و شدت اختلافات در علم فقه) نسبت به سایر علوم بسیار کمتر می باشد.

اختلاف فقهی از کجا می آید؟

صوم الرویه و الفطر الرویه

روزه بگیرید زمانی که ماه را می بینید و افطار کنید زمانی که ماه را می بینید

مثال اینکه اگر به شما پولی بدهند تا بدست آیت ا.... فلانی بدهید و شما آن را ببرید بدفتر ایشان و یا بیت ایشان تحویل دهید، آیا شما به وظیفه خود به نحو احسن عمل کرده اید؟ آیا ما خمس  خود را به مرجع خویش، میدهیم یا خیر؟

این برمیگردد به تفسیر ما از حرف گوینده

یک زمان مقصود از دادن پول به آیت ا.... این است که پول به ایشان برسد چه با واسطه و چه مستقیم، اما ممکن است در موقعیت دیگری،مقصود گوینده، دادن پول به خود ایشان و بطور مستقیم باشد. تفاوت این دو مورد در این است که یک موقع بدست فرد رساندن، خود رساندن موضوعیت دارد مانند حالت دوم( مستقیم برسد ) اما زمانی به دست فرد رساندن، خود موضوعیت ندارد و تنها طرقی است برای آنکه پول به ایشان برسد و اگر به حساب ایشان واریز نیز گردد آن هم صحیح است و سبب تحقق موضوع میگردد.

حال برمیگردیم به مثال الصوم الرویه یعنی با رویت ماه روزه بگیرید در اینجا فقیه اول می گوید اگر رویت ماه راهی باشد بر احراز وجودیت ماه در آسمان پس به هر طریقی که باشد و ما از هر راهی به علم وجودیت ماه در آسمان رسیدیم، ماه در آسمان است و اصل، پی بردن به وجود ماه در آسمان است حال خواه با چشم مسلح، چشم عادی و..... باشد چون رویت طریقی است بر علم وجودیت ماه در آسمان پس از هر طریقی که علم پیدا کنیم صحیح است، مانند اینکه فردی بگوید در این مکان هیزم بسوزانید، بعد ما اگر یقین پیدا کردیم که فرد هیزم را صرفاً برای گرم کردن مکان میخواهد، هدف ما هم این است که منویات او را حاصل کنیم، پس میتوانیم بجای استفاده از سوزاندن هیزم با بخاری و یا هیتر مکان را گرم کنیم، اما در یک زمان میگوید در این مکان هیزم بسوزانید جون از بین موارد سوختنی سالمترین سوخت را دارد حال در اینجا خود هیزم موضوعیت پیدا میکند.

حال فقهای که میگویند اگر با چشم مسلح ماه رویت شد، اول ماه یا آخر ماه ثابت میشود، از این روایت برداشت آنها این است که رویت خودش موضوعیت ندارد، یعنی روزه بگیر زمانی که علم پیدا کردی ماه در آسمان است و افطار کن زمانی که علم پیدا کردی ماه در آسمان است و این علم یکی از راه های آن دیدن است و چون اینگونه است بنابراین اگر با چشم مسلح ماه رویت شد اول ماه شده است.

اگر فقیهی فتوای آن این بود و اول ماه با چشم عادی دیده نشد و فقط با چشم مسلح دیده شد مقلدین آن فقیه که میگوید چشم مسلح موضوعیت ندارد برای آنها اول ماه احراز شده است.

حال افرادی که میگویند چشم عادی موضوعیت دارد استدلال آنها چیست؟

یکی از استدلال های آنها این است که روزه برای چه کسی آمده است؟ برای تمام افراد مانند نماز، مختص باسواد و بی سواد، تیز هوش و کم هوش، شهری و روستایی، قرن بیست و یکی و قرن یکی نمی باشد، احکام عمومی برای عموم افراد است بنابراین اگر حکمی عمومی زمانمند بود مانند نماز و روزه( بعضی از احکام هم زمانمند نیستند مانند جهاد، صدقه و....... ) از آنجا که این حکم برای عموم مکلفین است با هر سطح سنی، توان ذهنی، فهم قلبی و..... چون عموم آمده باید طوری زمان آن مشخص شود که هرکسی به تنهای بتواند زمان آن را احراز کند مثلاً من یک عشایرم که با چند خانواده دیگر وسط صحرا هستیم حالا می خواهیم نماز بخوانم پس باید چگونه حکم را مطرح کند باید بگونه ای باشد که برای همه قابل احراز باشد یعنی بطور عرفی، یعنی میخواهم نماز صبح بخوانم پس میگوید نگاه کن به آسمان در سطح افق اگر یک روشنایی خطی مانند نخ سفید در آسمان دیدی زمان نماز استف یا نماز ظهر میخواهم بخوانم چه زمانی اینکار را انجام دهم؟ میگوید یک چوب به زمین بگذار هر وقت سایه آن به حداقل رسید یا روی خود چوب برگشت آنگاه نماز را اقامه کن، یا برای نماز عصر چه وقت حاضرشوم؟ زمانی که سایه جوب دو برابر شود و زمان نماز مغرب چه وقت است؟ زمانی که شفق از روی سرگذشت زمان غروب است.

چون اینگونه احکام عمومی است و همه مکلف هستند که انجام دهند و انجام آن واجب است باید راه عرفی باشد که همه بتواند آن را احراز کنند

مثال اگر روی لباسی مقداری از نجاست باشد و آن را برطرف کرده و با آب کر بشوییم و بچلانیم درست است که پاک شده و دیگر اثری از نجاست در آن نیست اما اگر با میکروسکوپ به آن با میکروسکوپ نگاه کنیم چندین هزار سلول خونی در لباس موجود است، اما لباس از حیث خدای پاک است و اگر ما میکروسکوپی پیش برویم یک جاهای در زندگی به مشکل میخوریم همانند افراد وسواسی که زندگی خود را به سبب وسواس شدید دچار اختلال می کنند.

حال حکم خداوند یک حکم عرفی عمومی است، اول ماه بارویت ماه آنهم عرف عمومی بادقت( یعنی چند نفر انسان متخصص بر موضوع ) برای رویت انتخاب شوند تا بتوان از گفته های آنها اطمینان حاصل کرد.

فقهای که میگوند با چشم عادی دیده شود سخن و استدلال آنها دین است، همان گونه که ممکن است سلول خونی در لباس باشد ممکن است ماه هم در آسمان باشد ولی حکم رفته به جهت عرضی و عمومی بودن که باید برای همه قابل احراز باشد.

 

و الحمد لله ربّ العالمین

برگرفته از سخنان استاد حجت الاسلام و المسلمین دکتر مهدی نخاولی

 

 

[1]استنباط یعنی آب از چاه بالا کشیدن، مستنبط یعنی کسی که آب را بالا میکشد.

 

[2]متاسفانه یک مدت پروتکل بهداشت این بود که آنهایی که دوتا بچه دارند بدون رضایت خودشان، لوله های خانم هایی که برای سزارین آمده بودند را می بستند که این واقعا یک جنایت است!

 

 

       

امکانات

تعداد بازدید: 5411 نسخه چاپی معرفی به دوستان نشانه گذاری دریافت

برای ارسال لینک صفحه، فرم زیر را تکمیل کنید.

  

برای ارسال محتوا به ایمیل فرم زیر را تکمیل کنید.

  

 

کلیه حقوق این پایگاه متعلق به مؤسسه مذهبی فرهنگی راه حق می باشد. استفاده از مطالب با ذکر منبع مجاز است. پیاده سازی توسط مرکز فناوری اطلاعات کاشف