خانه بارش نوربرترین نشانه - جلسه سی ام

برترین نشانه - جلسه سی ام

در محضر قرآن 1393/05/07

بسم الله الرحمن الرحیم

با آثار ماه رمضان وداع نکنیم!

 

مباحثی که تا کنون درباره آن ها بحث شد، در فلسفه نبوت گفته می شود. علت اهمیت آن ها چیست؟ فرض کنید وارد جنگلی شده اید، در آن جنگل به طور دقیق یکی از درختان را خوب به صورت علمی برای آگاه شدن نسبت به آن می شکافید. بعد از خود می پرسید من از کجا باید جنگل را ترک کنم؟ یا در مورد یک ماشین بخواهید اطلاعات دقیقی راجع به یکی از قسمت های ماشین مثلا گیربکس پیدا کنید. حال چگونه از این ماشین می توانم استفاده کنم؟

مباحث کلان راجع به دین و دینداری و نبوت حکم نقشه جنگل است یا مانند دستورالعمل روشن و خاموش کردن ماشین و راه اندازی آن است. از مباحثی که باید راجع به آن مطالعه داشته باشیم مقایسه ادیان و خصوصا مقایسه کتاب های آسمانی می باشد. همیشه برجستگی ها در مقایسه ها آشکار می شود. برای روشن شدن این مطلب فرض کنید شما تنها آدم در زمین می بودید، در آن صورت شما قدتان بلند بود و یا کوتاه؟ معلوم نیست. کوتاهی و بلندی قد در مقایسه ها معلوم می شود. برای کسانی که قدرت تشخیص داشته باشند، بعضی امور مطلق است. در آن صورت اگر کتاب دیگری هم وجود نداشته باشد، می فهمد که این حقیقت مطلق است و واقع نمای محض است. بنابراین نیازی به مقایسه نیست. ولی یکی از راه های سریع الجواب در راه های مقایسه ای یافت می شود.

درباره این مباحث کتاب هایی نوشته شده است:

•       قرآن و کتاب های دیگر آسمانی از مرحوم شهید هاشمی نژاد.

•       قرآن و تورات و انجیل و علم بررسی کتب مقدس در پرتو علوم جدید از موریس بوکای.

•       قرآن و کتب ادیان الهی از داوود کمیجانی.

اعجاز قرآن مربوط به دو بحث است: علوم عقاید و علوم قرآن.

معمولا در مباحث عقایدی سعی می شود که فقط عقاید مطرح شود و در کتاب فقهی چیزی از عقاید بحث نشده است. در کتاب های اخلاقی نیز اخلاق به طور خالص مطرح می شود، چه اخلاق علمی و چه اخلاقی حکمی و چه اخلاقی جامع.

تفاوت کتب فقهی با قرآن این است که قرآن در هیچ قسمت آن نه عقاید محض و نه اخلاق خالص و نه احکام صرف است. برای همین برای قرآن نمی توان فهرستی تعیین کرد. هر کتابی برای آموزش کل دین بخواهند بنویسید در فهرست این را ذکر می کنید: فصل اول عقاید، فصل دوم اخلاق و فصل سوم احکام و ... . ولی قرآن حتی به یک آیه هم نمی توان فهرست زد و به طور یقین گفت که این یک آیه فقهی است.

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَيْکُمُ الصِّيَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» ای افرادی که ایمان آورده‌اید! روزه بر شما نوشته شده،(مبحث فقهی) همان‌گونه که بر کسانی که قبل از شما بودند نوشته شد؛(مبحث تاریخی) تا پرهیزکار شوید (مبحث اخلاقی). ﴿بقرة، 183﴾

یکی از اسرار نفوذ قرآن همین است که مباحث مختلف را به هم مربوط کرده است. خیلی از مواقع پیش می آید که افراد عقایدی می خوانند و بعد می گویند که ما عقاید خواندیم حالا به چه دردی می خورد؟ زیرا آدم فقط یک جنبه نیست. سه جنبه است و جنبه های مختلفش به هم تنیده است و قرآن مطالب را عین فطرت نازل کرده و فطرت هم دقیقا عین نظام هستی به طور کامل می باشد. در نظام هستی چیزی به طور خالص وجود ندارد که این قسمت جدا و قسمت دیگر جدا باشد. در انسان نیز این گونه نیست که افکار و عقایدش جدا از هم باشد. اگر بخواهد اصلاح شود باید همه باهم اصلاح گردد. در نظام تعلیمی معمول که ما داریم اخلاق را جدا و عقاید را جدا عرضه می کنیم. این نیز وحی منزل نیست زیرا ما خود این چنین کاری انجام داده ایم. این که نشود عقایدی ممزوج با اخلاق گفت این مورد بحث است. با این حال شما می توانید بگویید بعضی از آیات عقاید است زیرا در آن جا عقاید محور بوده است و اخلاق در فرع می باشد. عقایدی که اخلاق در پی آن نباشد عقیم است.

اخلاقی که پشتوانه عقاید نداشته باشد، عمیق نیست و بالعکس. اخلاق زمانی اخلاق است که ریشه در توحید داشته باشد و به غیر از این اخلاق سطحی و کم اثر حاصل می شود. در مباحث سعی شده است که این دو باهم باشد. مثلا اگر مبحث توبه بود کیفیت و توجیه عقلی که گناه چه می کند؟ اثراتش چیست؟ مطرح شود. هدف اطلاع رسانی نیست! هدف این است که بدانیم تا تغییر کنیم نه صرفا اینکه بدانیم تا عالم شویم!

بحث دیگری که باید دنبال شود : کیفیت تأثیر نفوس انبیاء و خوارق عادات، رابطه قرآن و کتب آسمانی و وجوه اعجاز قرآن.

 

پاسخ به یک سؤال مطرح شده : اگر طلسم و چشم زخم با پناه بردن به خدا حل می شود، چرا خداوند آیه ای برای چشم زخم به پیامبر نازل کرده؟ مگر ایمان پیامبر کافی نبود؟ چرا شیطان قدرت مافوق طبیعت دارد؟ چرا خداوند این قدرت را به او داده است؟

معوذتین که قل أعوذ برب الفلق و قل أعوذ برب الناس است. یک شأن نزول معروف دارد که یک فرد یهودی به همکاری دخترش برای پیامبر طلسمی نوشت و این طلسم را گره زد و داخل چاهی انداخت. آن طلسم را می خواند و در طنابی گره می زد و " نفاثات فی العقد " یعنی همان دمندگان می باشد و آن را داخل چاهی انداخت. پیامبر مریض شدند و سپس زبیر را امیرالؤمنین مأمور کردند که شما بروید و آن را از چاه دربیاورید و آن گره ها را باز کنید . بعضی از این روایت خیلی شنیع تر است که پیامبر آنقدر حالشان بد شده بود که سرشان به دیوار می خورد. بعد این دو سوره نازل شد و بعد این ها را خواندند و گره ها باز شد!

آیه دیگرچشم زخم :

وَ إِنْ يَکَادُ الَّذِينَ کَفَرُوا لَيُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ‌ (51)

نزدیک است کافران هنگامی که آیات قرآن را می‌شنوند با چشم‌زخم خود تو را از بین ببرند، و می‌گویند: «او دیوانه است!» ﴿القلم‏، 51﴾

این ها غلط است به چند دلیل:

1-      سحر، طلسم، چشم زخم، شعبده، حسد و... این ها امور شیطانی است.

2-      شیطان به مؤمن متوکل نمی تواند نفوذ دهد. چه برسد به انبیاء! محال است انسانی متوکل باشد و چشم زخم بخورد.

«إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَکَّلُونَ‌ « چرا که او، بر کسانی که ایمان دارند و بر پروردگارشان توکّل می‌کنند، تسلّطی ندارد. ﴿النحل‏، 99﴾

خود شیطان می گوید من به انسان مؤمن راه ندارم.

«قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ‌ » گفت: «به عزّتت سوگند، همه آنان را گمراه خواهم کرد ﴿ص‏، 82﴾

«إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ‌ » مگر بندگان خالص تو، از میان آنها!» ﴿ص‏، 83﴾

رسول اکرم امام النبیاء و امام المخلصین است.

3-      سور معوذتین شاهد کذب این سند است. عصاره این دو سوره این است که اگر پناه به خدا ببری چه شیطان در حیطه ظواهر و چه در حیطه بواطن به تو ظهور نمی کند. اعوذ از سنخ دعاست و می شود خدا امر کند به چیزی که به من پناه ببر و بعد به انسان پناه ندهد؟! در پناه خدا قرار گرفتن اثر ندارد؟ و اگر می گوید من پناه می دهم پناه دادنش تأثیر دارد و در این صورت شیطان دیگر راه ندارد. شیطان چه زمانی به انسان راه پیدا می کند؟ زمانی که عملا از پناه خدا خارج می شود(در وقت غفلت).

تفاوت اینکه پیامبر در جنگ مجروح شده باشند و یا اینکه اینگونه مریض شده باشند این است که : شمشیر که اثر می کند اثر ظاهری و جسمی است ولی طلسم از طریق تأثیر در نفس و قوه خیال فرد را مریض می کند. مانند اینکه فردی هم و غم زیادی دارد و دائم درگیر است و زود مریض می شود، این ها تأثیر نفس بر بدن است. سحر تأثیر مستقیمی بر بدن ندارد و بر نفس مؤثر است و بعدا نفس بر جسم اثر می گذارد.

بنابراین نه پیامبر مبتلا به چشم زخم می شوند و نه به سحر. ضمن اینکه شیطان نیز قدرت ماورائی ندارد. زمانی قدرتش غلبه می کند که ما از حیطه پناه به خداوند خارج شود.

انسان ها چند حالت دارند:

- گاهی وقت ها متنجس است یعنی این اصلا نجس نیست و نجاستی به آن خورده است.

- گاهی وقت ها عین نجاست می شود. کسانی که شیاطین الانس و الجن هستند.

- گاهی وقت ها به آن حد نرسیده اند ولی دائم تحت تأثیر القائات شیطانی هستند.

- گاهی وقت ها انسان ها به آب کر وصل می شوند و پاک می گردند.

- گاهی وقت ها انسان ها خودشان کُر شده اند و همان ها صراط مستقیم اند و وارثان آن ها.

عرضه کرامت توسط ولی خدا

ولی خدا یعنی کسی که از راه عبودیت به تصرف در هستی رسیده بود. سوال می شود که عده ای قدرت خودشان (توانمندی های ملکوتی) را آشکار می کنند. این نشانه قدرت است؟

 اگر این فرد که دائما توانمندی های ملکوتی عرضه می کند، آدم یقین داشته باشد که این فرد به کمال رسیده باشد، آن وقت خود آن انسان کامل می داند. ولی نفسِ عرضه کردن امور غیبی نشانه نقص است. ولی آدم ها دنبال خواب و خیال اند و این ها را خوب می دانند. این ها کمال نیست.

حتی اگر کسی شهود داشته باشد بعضاً خیلی مطلوب نیست. بعضی از صوفیه ها در خانقاه ها می رقصند و این حرکات دورانی شدیدی که دارند به حالی می رسند که در آن حال چیزهایی را مشاهده می کنند. این یک مکانیزمی دارد که این ها را چگونه می بینند. حرکات شدید باعث می شود توجه از ظواهر قطع شود و در یک حالت شبه خواب چیزی را می بینند ولی این توهم را دارند که این کمال است و فکر می کنند این فقط در فضای مقدس خانقاه صورت می گیرد. در حالیکه این نه کمال است و نه اختصاص به آن دارد.

 البته این چیزها لذتی هم دارد! ولی این را کمال عقل و کمال انسانی افراد توهم می کنند. اینگونه چیزها مکاشفه مثالی است و برای قوه عقلی ضرر زیادی دارد. یکی از دلایل  اینکه اگر کسی دستوراتی می گیرد برای سلوک حتما استاد داشته باشد برای همین است. که این کشف های مثالی رهزن آن نشود و در آن باقی نماند و به قوه عقلی برسد. برای بعضی مانع وصولشان به خداوند، عالم ماده است و برای بعضی ها عالم مثال.

عموم مردم همین ها برایشان جالب است: تصورات ظاهری، خبر از غیب دادن و از گذشته خبر دادن، طی الارض و... . چرا این ها برای ما مهم و جالب است؟ زیرا فوق این ها را درک نمی کنیم و سقف درکمان از یک کمال طی الارض است. مگر ما به این عالم آمده ایم که از یک طرف عالم بپریم به سوی دیگر این عالم؟ منتها بالاترش برای ما قابل درک نیست. یعنی چه حقایق را می بینند؟

حضرت علی علیه السلام به کمیل فرمودند: به حقیقت چه کار داری؟ به کمیل که از اصحاب سر حضرت هستند، این گونه می فرمایند.

 اگر کسی در عالم مثال گیر کند در جهل مرکب مانده است و توهمِ کمال می کند. خیال می کند که اهل کمال شده است.

هر چه کامل تر، کامن تر

ائمه مگر کارشان هدایت نیست؟ اگر می خواستند هدایت کنند مگر نمی توانستند بگویند هرکس مریضی صعب العلاجی دارد بیاید تا من نخود دهم و او را شفا دهم. آیا این کار باعث هدایت بیشتر نمی شد و ارادتشان به ائمه بیشتر نمی شد و مردم جذب نمی شدند؟ تازه مردم آن وقت که مشتری و مرید اهل بیت علیهم السلام می شدند. چرا این کار را انجام ندادند؟ با اینکه موظف اند هدایت کنند ولی تصرفات جزئی در نفوس و عالم نکردند و حقیقت را گفتند.

نفوس کامل اگر تصرف کنند حتما چون به کمال رسیده در فعلش مصلحتی دارد، اما اگر کامل نباشد دالّ بر نقص فرد است که نمی تواند چیزی را در درون خودش نگه دارد. هرچه کامل تر، کامن تر و مخفی تر است. اما مرتاض که از این ها نمی ترسد و دکان باز می کند و در چشم مردم هیبت پیدا می کنند. هم خودش بیچاره می شود و هم مردم بیچاره می شوند. حتی معصوم اجازه ندارد آیت را در هرجایی استفاده کند :

« وَ مَا کَانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ لِکُلِّ أَجَلٍ کِتَابٌ‌ « و هیچ رسولی نمی‌توانست (از پیش خود) معجزه‌ای بیاورد، مگر بفرمان خدا! هر زمانی نوشته‌ای دارد (و برای هر کاری، موعدی مقرّر است)! ﴿الرعد، 38﴾

برای معصوم خوف از دست رفتن خودش نیست. برای معصوم آیت زیاد آوردن خوف چه چیز دارد؟ ترس اینکه مردم از راه به در شوند. مانند حضرت عیسی علیه السلام که آیت های غریبی داشتند اگر آنقدر زیاد شد که در چشم مردم شبه خدا شد، مردم گمراه می شوند.

نکته ای در این میان است که دو پیغمبر را خداوند با ظاهراً با خواری قبض روح کرده است: حضرت عیسی علیه السلام و حضرت سلیمان علیه السلام. خداوند حضرت سلیمان علیه السلام را هنگامی که ایستاده بود و به عصایش تکیه کرده بود و جن ها هنوز از هیبتش کار می کردند، قبض روح کرد و با سر به زمین خورد. چرا؟

پاسخ اش این است که اگرگونه ای شود که مردم به چشم خدایی به هیبت کسی نگاه کنند و تخیل کنند که شبه خداست، خداوند این جایگاه را در چشم مردم می شکند. حضرت عیسی بهتر نبود که مشابهی برای او پیدا نشود و مردم ببینند که به آسمان رفت، این هم یک معجزه ای است. آن ها فکر کردند دارش زدند. عیسی مشابه را با خفت و خواری به صلیب کشیدند. چرا این گونه شد؟ تا توهم مردم را بشکند که این عبد است و حق نمی باشد. نقصان بر حضرت عیسی علیه السلام نیست، برای فهم و درک مردم است. در حقیقت این تحقیر به مردم است که چرا شما آنقدر پست و دون شده اید، زیرا این ها می گویند من عبد هستم ولی شما قبول نمی کنید! توبیخی برای مردم بود. خداوند به سلیمان علیه السلام ملک عظیم داد و مهر بندگی عطا کرد. بعضی ها هم به حضرت علی علیه السلام می گفتند خدا. حضرت آنها را اعدام کرد. هر چه مقام بیشتر، آیت بزرگتر و مراقبت بیشتر است. خود ولی و آیت ولی تجلی آیت خداست. هنگامی که مردم از آن طرف متوجه نشوند خداوند به آن ها توجه می دهد.

دعای وداع ماه مبارک رمضان

دعای 45 صحیفه مبارکه سجادیه، دعای وداع با ماه مبارک رمضان است. این دعا برای چیست؟ برای اینکه آن را بخوانیم و فقط ثواب ببریم؟ این ها حداقل های بهره از دعاست. اگر وداع تشریفاتی باشد، لغو است. دعای شروع ماه مبارک دعای 44 صحیفه است. گاهی وقت ها شما با کسی خداحافظی می کنید. ولی یک وقتی مادری از فرزندش خداحافظی می کند که به شهر غریبی برود.

این وداع و شروع ماه مبارک چه معنایی می دهد؟

دعای شروع ماه مبارک: یعنی دستورالعمل برای استفاده بهتر از ماه مبارک.

دعای وداع ماه مبارک: دستورالعمل حفظ و ارتقاء حالاتی که در ماه مبارک به دست آورده ایم. حداقل، چیزهایی را که به دست آورده ایم را حفظ کنیم. یعنی چه کاری انجام دهیم که این وداع برای ما بماند. گر چه وداع ظاهری می کنیم اما وداع با رشدی که در ماه مبارک کردیم نخوانیم.

باید این توصیه های امام سجاد علیه السلام را بنویسیم؛ زیرا هم برای رشد خودمان و هم برای ارتقاء دیگران مفید است.

والحمد لله ربّ العالمین

صوت هافایل ها

صوت جلسه

 

صوت جلسه

14127.53 KB

دانلود

       

امکانات

تعداد بازدید: 4914 نسخه چاپی معرفی به دوستان نشانه گذاری دریافت

برای ارسال لینک صفحه، فرم زیر را تکمیل کنید.

  

برای ارسال محتوا به ایمیل فرم زیر را تکمیل کنید.

  

 

کلیه حقوق این پایگاه متعلق به مؤسسه مذهبی فرهنگی راه حق می باشد. استفاده از مطالب با ذکر منبع مجاز است. پیاده سازی توسط مرکز فناوری اطلاعات کاشف