خانه بارش نوربرترین نشانه - جلسه نهم

برترین نشانه - جلسه نهم

در محضر قرآن 1393/04/17

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث درآیت بودن قرآن بود.یکی از واژه هایی که مترادف با آیت که در قرآن بکاررفته واژه "بینه"است که زیادهم درقران بکاررفته است. برخی آیات آن عبارتند از:

سوره اعراف آیه 73:وَ إِلى‏ ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ قَدْ جاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ لَکُمْ آیَةً فَذَرُوها تَأْکُلْ فی‏ أَرْضِ اللَّهِ وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذابٌ أَلیم‏:و به سوى قوم ثمود، برادرشان صالح را فرستادیم، گفت: اى قوم من! خدا را بپرستید که شما را جز او معبودى نیست، براى شما دلیلى روشن از جانب پروردگارتان آمده است، این ماده شترِ خداست که براى شما نشانه‏اى [بر صدق رسالت من‏] است، پس او را واگذارید تا در زمین خدا بخورد و آزار و گزندى به او نرسانید که عذابى دردناک شما را خواهد گرفت.

سوره هود آیه 17:أَ فَمَنْ کانَ عَلى‏ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسى‏ إِماماً وَ رَحْمَةً أُولئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلا تَکُ فی‏ مِرْیَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یُؤْمِنُونَ: آیا کسانى که از سوى پروردگارشان بر دلیلى روشن [از بصیرت و بینش‏] متکى هستند و شاهدى از سوى او [چون قرآن براى تأیید] آن [دلیل روشن‏] از پى درآید و پیش از قرآن [هم‏] کتاب موسى در حالى که [براى مؤمنان‏] پیشوا و رحمت بود [بر حقّانیّت قرآن گواهى داده مانند کسانى مى‏باشند که چنین نیستند] اینان [که متکى بر دلیل روشن‏اند] به قرآن ایمان مى‏آورند، و هر کس از گروه‏ها [چه یهود، چه نصارى و چه مشرکان‏] به آن کفر ورزد، وعده‏گاهش آتش است پس [اى انسان!] درباره قرآن در تردید مباش که آن از سوى پروردگارت حق است، ولى بیشتر مردم [به خاطر کبر باطنى، لجاجت و جهل‏] ایمان [به آن‏] نمى‏آورند

سوره هود آیه 63:قالَ یا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلى‏ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ آتانی‏ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّیَتْ عَلَیْکُمْ أَ نُلْزِمُکُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها کارِهُون‏: نوح گفت: اى قوم من! مرا خبر دهید: اگر من بر دلیل روشنى از سوى پروردگارم متکى باشم و مرا از نزد خود رحمتى عطا کرده باشد که بر شما مخفى مانده [باز هم نبوّت مرا تکذیب مى‏کنید؟] آیا [در صورتى که اجبارى در پذیرش دین نیست‏] مى‏توان شما را به پذیرش آن دلیل روشن در حالى که آن را خوش ندارید، وادار کنیم؟

بینه یعنی دلیل روشن، بینه از بین می آید بمعنی جدایی وفاصله. دلیل روشن را بینه گویند ازین جهن که کاملا جدامی کند حق را ازباطل وابهام و اجمال باقی نمی گذارد.

بیان روشن به جای مجادله

حق اگردرست وصحیح عرضه شود عمده نفوس پذیرش دارند. حضرات معصومین هم می فرمایند:"خدارحمت کندکسی را که امر مارا احیا می کند"از ایشان پرسیدند چگونه؟ فرمودند:اگرمحاسن کلام ما ومعارف ما را به مردم بگویند امر ما احیا می شود.

بدلیل اینکه مردم فطرتا گرایش به حقایق دارند.

سوره ای درقران داریم به نام بینه که با این آیه شریفه شروع می شود: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ‏*لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَ الْمُشْرِکِینَ مُنفَکِّینَ حَتىَ‏ تَأْتِیهَُمُ الْبَیِّنَة: کافران از اهل کتاب و مشرکان [از آیین خود] جدا نمى‏شدند تا آن دلیل روشن براى آنان بیاید..

دو مصداق از بینه

بینه مصداق دومی هم دارد یکی معجزه ودیگری رسول. رسولی که ازجانب خدا آمده خودش بینه است، دلیل روشن است برصحت معارف خودش.لقد ارسلنا رسلنا بالبینات وانزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناسبالقسط. پس بینه شد مطلب روشن ومحتوای روشن گر. بینه نیز مثل آیت بارروشنگری و هدایت دارد.

واژه دیگری که برای این مفهوم آمده واژهحجتاست:قل فلله الحجه البالغه: بگو حجت فقط از آن خداست و دلیل روشنش به همه رسیده است. حجتی که به نحو احسن و درنهایت اقناع است. اگرخدا می خواست می توانست به زور همه را به ایمان دعوت کند ولی این کار را نمی کند بلکه آیت وحجت و بینه می فرستد تاهر کس به انتخاب خودش ایمان را برگزیند. مصداق بارز حجت خود قرآن است که در درجه اول برای مسلمان کردن افراد بوده است. مشابه این کلمه حجت بالغه است.

واژه بعدی بکاررفته برای این مفهومبرهانبمعنی دلیل روشن است:یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَکُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبینا: اى مردم! یقیناً از سوى پروردگارتان براى شما برهان [و دلیلى چون پیامبر و معجزاتش‏] آمد و نور روشنگرى [مانند قرآن‏] به سوى شما نازل کردیم.

درچند مورد برای معجزه بکاررفته که در مورد حضرت موسی که خدا او را به سمت فرعون می فرستد و به او می گوید عصایت را به زمین بینداز ودست درگریبانت ببر هردو برهان هستند.

واژهتبصرهومبصرههردوبرای این معنا بکاررفته اند. در تمامی این واژه ها بارهدایت ورحمت ودستگیری موج می زند. واژه ی دیگرسلطاناست"نجعل لکم سلطانا"که در بدو امرمعنی غلبه وتسلط ازحیث فیزیکی به ذهن متبادر می شود ولی با کمی تامل مشخص می شود که معنای دیگر سلطه ازحیث سلطه فکری،علمی وروحی مدنظر است.ان هی الا الاسما سمیتموها انتم واباءکماین بت ها نیستند جزقرارداد و اعتبار.

ما انزل الله بها من سلطان: برای این حرف ها خداهیچ سلطانی(دلیلی)قرار نداده است.

بنابراین با بحث آیت وکلمات مشابه آن ازحیث معنوی ولغوی آشنا شدیم.

نکته ای در باب آداب اذکار

ذکربه معنای ورد نیست. ورد آنچه است که بر زبان می رانیم. اصل ذکر یعنی یادخدا بودن و توجه داشتن به خداوند است. ا ین توجه اعم ازاین است که با ذکر لسانی(ورد) همراه باشد یا نباشد. نمازذکراست اما دربعضی حالات نمازخواندن حرام است. اما ذکر درهمان حالات صواب وحَسَن است.

ازبهترین حالات قرائت قرآن، قرائت ان درنماز درحالت قیام است اما در رکوع وسجده این کارمنع شده است.

پس ذکر خاص خدا مانند نماز و قرآن خواندن آداب واحکام خاص خود را دارد. مثلا به تصریح خود قرآن خواندن قرآن دربعضی موارد مکروه است ولی ذکر عام درهمه جا حَسَن است.

 نکته دیگر دلیل ضرورت دانستن بحث اعجاز برای ماست که در جلسه آینده انشا الله در باره آن گفتگو می کنیم.

الحمدلله رب العالمین

 

خلاصه نویسی و تنظیم: Gofteman-bartar.ir

صوت هافایل ها

صوت جلسه

 

صوت جلسه

11193.77 KB

دانلود

       

امکانات

تعداد بازدید: 7055 نسخه چاپی معرفی به دوستان نشانه گذاری دریافت

برای ارسال لینک صفحه، فرم زیر را تکمیل کنید.

  

برای ارسال محتوا به ایمیل فرم زیر را تکمیل کنید.

  

 

کلیه حقوق این پایگاه متعلق به مؤسسه مذهبی فرهنگی راه حق می باشد. استفاده از مطالب با ذکر منبع مجاز است. پیاده سازی توسط مرکز فناوری اطلاعات کاشف