خانه بارش نوربرترین نشانه - جلسه دوم

برترین نشانه - جلسه دوم

در محضر قرآن 1393/04/10

بسم الله الرحمن الرحیم

قرائت قرآن یعنی چه؟

قرائت قرآن به آن خواندنی می گویند که همراه با درک معنای اولیه باشد. خواندنی که انسان چیزی از معنا متوجه نشود قرائت نیست. اگرکسی درماه مبارک رمضان قران را ده بار دوره کند حداقل ارتباط با قرآن را که مورد انتظارخداوند است، برآورده نکرده است؛ زیرا حداقل ارتباط با قرآن، ارتباط در سطح قرائت است. قرائت یعنی خواندن با درک معنا. اگرکسی قرآن بخواند ومعنی آن را متوجه نشود, عَرب نمی گوید قَرَأتُ( خواندم) زمانی میگوید: قرات کتابک که نامه را خوانده باشد وبفهمد. مثالی که قبلا هم گفتیم اگر در زبان انگلیسی الفبای آن را بلد باشیم و نامه ای انگلیسی به دست مابرسد، می توانیم روخوانی کنیم در حالیکه معنا رامتوجه نشویم، به این حالت عرب "قرات"نمی گوید بلکه به این حالتتَلَفَّظتُکتابک میگوید به این حالت میگوید"تلفظ". جلسات قرائت قرآن ما، نود درصد بلکه بیشتر، جلسه ی قرائت نیست بلکه جلسه ی تلفظ است وحداقل انتظار خداوند در ارتباط با کتابش ارتباط در حد قرائت است نه تلفظ.

چگونه ترجمه قرآن را بخوانیم

یکی از روش های غلط ترجمه خواندن این است که یک آیه را می خوانند سپس ترجمه ی زیرش را می خوانند؛ این پریدن وسط حرف خداست و غلط است. روش های درست و موافق ادب با قرآن از این قرار است:

روش اول:اگرفردی میخواهد چندین آیه بخواند، بهتر است که اول آیات را مروری بکند. بعدترجمه آن را بخواند سپس آیات راپیوسته به هم بخواند.

روش دوم:آیات را کاملاً بخواندسپس در آخر ترجمه را بخواند.

روش سوم:اول ترجمه را مرور کند، سپس آیات راقرائت کند ومجدداً ترجمه را بخواند.

این ها روش صحیح قرائت و دستورالعمل نفوذ به معنای قرآن در این سطح است. چراکه حداقل سطح ارتباط با قران سطح قرائت است.

سطوح بالاتری هم داریم مثل:تلاوت، ترتیل، تدبر،تفسیر، تفکر و ... .

آداب ظاهری وباطنی قرآئت قران مجید

مرحوم شیخ محمدتقی آملی میفرمودند: یکبارخدمت مرحوم قاضی مشرف شدم وپرسیدم: چرا این همه قرآن می خوانیم وچیزی برایم حاصل نمی شود. درجواب فرموده بودند:آن طور که تو می نشینی و لَم میدهی، توقع داری چیزی دستگیرت بشود؟؟

قران یک کتاب خاص است. حتی به کلمه سگ و یا شیطانی که در آن نوشته شده، بی وضو نمی توان دست زد آثار خاصی هم این کتاب دارد که با مراعات شرایط وضوابط قرائت آن بدست می آید. ما نمی توانیم منکر این آثار شویم. اکنون ما نمی دانیم اینجا چه امواجی وجود دارد چون نمیدانیم یعنی امواج وجود ندارد؟ 

حدیثی هست که به دوشکل مطرح شده: ان الله خصّ عباده المومنین به آیتین من کتاب الله: خداوند بندگان مومنش را به دو آیه از کتابش ویژه کرده است. در جای دیگر به جای خصّ، کلمهحضّبه معنایتشویق کرده استآمده است.توجه کنید که نفرموده بندگان عالِم. در سوره مبارکه یونس می فرماید:بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا یَأْتِهِمْ تَأْویلُهُ کَذلِکَ کَذَّبَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الظَّالِمینَ: آرى، [عجولانه‏] حقیقتى را تکذیب کردند که به معارف و مفاهیمش احاطه نداشتند و هنوز تفسیر عینى و تحقّق و ظهور آیاتش [که در قیامت انجام مى‏گیرد] براى آنان نیامده است، کسانى که پیش از آنان بودند [نیز آیات الهى و پیامبران را] این‏گونه تکذیب کردند پس با تأمل بنگر که سرانجام ستمکاران چگونه بود؟( یونس/39) اتفاقاً این آیه شریفه راجع به بحث ما نیز هست ان جا که اشاره دارد:"ام یقولون افتراء قل فاتوا بسوره مثله...می گویند که قرآن افترای تو، محمّد، بر خداست که درجواب می فرمایدیک سوره مثل آن بیاورید اگر راست میگویید. آنها هرچیزی را که علم واحاطه ی علمی به آن نداشتند، تکذیب می کردند، چراکه ذهنشان نمی رسید وچون جهل داشتند تکذیب می کردند روایت حضرت علی علیه السلام هم مویّد این مطلب است. آنجایی که می فرمایند:مردم با چیزی که نسبت به آن جهل دارند دشمن اند.

آنجایی که جهل است، عداوت شکل می گیرد چراکه اگر فرد بپذیردکه امری حق است، علم است وکمال، وخودش فاقد این کمال است، لازمه اش اعتراف به نقص وکمبود است. این مطلب مرض عظیمی استکه فرد چیزی را که نمی دانند بگویند نیست. و یا چیز مهمی نیست ویاکمالی نیست وبا آن دشمنی کند؛ زیرا پذیرفتن جهل، مساوی با پذیرفتن نقص است وما معمولا دوست نداریم به نقص خود اعتراف کنیم. کسی که پذیرفته اشکالی دارد، پا دراولین پله ی رشد می گذارد. اگر من قبول کنم که در بهترین نقطه قرار گرفته ام، هیچ وقت تغییر نخواهم کرد. آیه دیگر پذیرش بدون علم را نقد می کند. نتیجه اینکه هم انکار بدون علم ونه پذیرش بدون علم نا مطلوبند و از ویژگیهای مومن نیستند. این دو برمی گردد به کنارگذاشتن ظن وگمانها و پیروی از عقل.

حقیقت قرآن

قران یک حقیقت ملکوتی است:وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما کُنْتَ تَدْری مَا الْکِتابُ وَ لاَ الْإیمان‏... : و همان گونه [که بر پیامبران پیشین وحى کردیم‏] روحى را [چون قرآن‏] از امر خود به تو وحى کردیم. تو [پیش از این‏] نمى‏دانستى کتاب و ایمان چیست؟(شوری/52) این روح، یک موجود ملکوتی است یک فرشته است باید در برابر آن مودّب بود.

درادب ا باطنی نوشته اند باید خود رامخاطب کلام خدا دید. همه ی ما باید اینطور قران بخوانیم. قرآن داستان نیست که بخواهیم آن را داستان وار بخوانیم.

مخاطب قرآن؛ تک تک مردم

تک تک مردم مخاطب قرآن هستند؛ یعنی در نزول قرآن خصوصیات تک تک مردم لحاظ شده است. ما از این امر غافلیم. متأسفانه تصور ما از قرآن این است که کوهی از مطالب فراهم شده وهرکس هرچقدر از آن می خواهد بر می دارد این تصوری غلط است.

در مسآله رزق و روزی هم همین اشتباه را می کنیم. تصور اولیه ما از روزی این است که کوهی از پول یا آذوقه فراهم شده وگفته شده هرکس به مقدار خودش از آن بردارد. ابداً اینطور نیست. شاهدِ این ادعا زمانی است که ما بسیار تلاش میکنیم وکم به دست می آوریم. حقیقت این است که تک تک شما در یک محاسبه ای از اطلاعات نامتناهی قرار دارید که روزیتان به طور شخصی وخصوصی محاسبه وداده میشود. همانطور که روزی ظاهری، خصوصی داده می شود. روزی باطنی هم خصوصی داده می شود. قرآن هم از آن جمله است. یعنی در نزول قرآن، تک تک خلائقِ مخاطبِ قرآن، لحاظ شدند به همین خاطر قران شفاء است. پس باید آداب باطنی را هم رعایت کرد خود را مخاطب کلام خدا دید؛ یعنی فرد، تصورکند که خودش به صورت خصوصی وجزئی مخاطب کلام خداست اگر فردی بتواند این حالت را درخودش ایجاد کند اگر یک دور قرآن را به این صورت بخواند، زندگی اش متحول خواهدشد.

 

ما مخاطب کلام و متکلم قرآنیم

گاهی انسان مخاطب کلام است ولی مخاطب متکلم نیست یعنی زمانی که با هم صحبت می کنیم هم مخاطب کلامیم هم مخاطب متکلم زمانی گوینده نامه نوشته ونامه بدست شما رسیده شما مخاطب کلام او هستید هم مخاطب متکلم هم هستید. اما زمانی که در بچگی، پدرتان برای شما نامه ای نوشته و شما در آن سنّ، مخاطب کلام او بودید اما اکنون مخاطب آن متکلم نیستید .انسان باید آنچنان قران بخواند که خطاب مستقیم خدا را ادراک کند. یعنی علاوه براینکه خود رامخاطب کلام ببیند مخاطب گوینده نیز ببیند.

تذکر:اگر این عمل فرد را دچارفشارکند باید از آن دست بکشد.

مبنای برهانیِ مطلب، این است که خداوند زمانمند نیست بدین معنی که اولاً او در زمان واقع نمی شود.ثانیاً فعل خدا هم درزمان واقع نیست. پس اگر کسی به ملکوت راه پیداکند درمی یابد که دائم فیض خداوندجریان دارد. منتهی به سطح عالم ماده که برسد می شود ظرف تحقّق آن می شود شب قدر در یک سال. ولی اگرکسی از عالم ماده وظلمت عالم ماده و قعر چاه ارتفاع پیداکند وبه ملکوت برسد متوجه می شودکه قران دائم النزول است وفیض دوام دارد پس خداوند متکلم است.

 گاهی ما فقط مخاطب کلام هستیم و زمانی بالاتراز آن خداوند دم به دم در حال تکلم با بندگانش است.

از دیگراموری که موجب درک بیشتر قرآن می شود :

1-خواندن با درک معنا همراه باشد.

2-پیگیری سوالات وابهامات( باید دفترچه سوالات داشت و آنها را پیگیری کرد)

3-به تفاسیر مراجعه شود.

4-توجه و برخورد صحیح با محکم ومتشابه قرآن

5-افزایش حبّ به خداوند

6-رعایت دستورالعمل های قرائت صحیح

والحمدلله رب العالمین

 

خلاصه و تنظیم توسط: Gofteman-bartar.ir

 

 

 

       

امکانات

تعداد بازدید: 6954 نسخه چاپی معرفی به دوستان نشانه گذاری دریافت

برای ارسال لینک صفحه، فرم زیر را تکمیل کنید.

  

برای ارسال محتوا به ایمیل فرم زیر را تکمیل کنید.

  

 

کلیه حقوق این پایگاه متعلق به مؤسسه مذهبی فرهنگی راه حق می باشد. استفاده از مطالب با ذکر منبع مجاز است. پیاده سازی توسط مرکز فناوری اطلاعات کاشف