تهیه شده در وبسایت موسسه راه حق
http://www.rahehagh.com/

شرح منازل سیر و سلوک الی الله

تاریخ درج: ۲۱ تیر ۱۳۹۸ سال برگزاری جلسه: 1398 تعداد بازدید : 143 تعداد نظرات : 0 دسته بندی : مطالب حیاتی و انسان ساز

در نگاه عرفاني در انسان 10 لايه باطني وجود دارد، که اين 10 لايه منطبق مي شود بر 10 مرتبه از سلوک . يعني سير الي الله.100 منزل يا 1000 منزل يا سه هزار منزل، از خود تا رها شدن از خود و رسيدن و وصول به خدا. چه کم و چه زياد اينها منطبق مي شود بر مراحل باطني حرکت انسان و مراحل باطني وجود انسان. 10 مرحله سير الي الله،که هر مرحله 10 منزل دارد، و مجموعاً مي شود 100 منزل.

شرح منازل سیر و سلوک الی الله

بسم الله الرحمن الرحيم

انسان شناسي عرفاني

در نگاه عرفاني در انسان 10 لايه باطني وجود دارد، که اين 10 لايه منطبق مي شود بر 10 مرتبه از سلوک . يعني سير الي الله.100 منزل يا 1000 منزل يا سه هزار منزل، از خود تا رها شدن از خود و رسيدن و وصول به خدا. چه کم و چه زياد اينها منطبق مي شود بر مراحل باطني حرکت انسان و مراحل باطني وجود انسان. 10 مرحله سير الي الله،که هر مرحله 10 منزل دارد، و مجموعاً مي شود 100 منزل.                                                         

گفتيم اينها يک امر اجمالي است، يعني ممکن است يک نفر تا آخر عمر در يکي از اين مراحل بماند، بستگي به استعدادش، همت و تلاشش دارد. يک نفر هم ممکن است چند مرحله را با هم طي کند. بستگي دارد که انسان چگونه وارد شود. بعضي ها با يک توبه مردانه چندين مرحله را با هم طي کردند.                                                                                                                                                    

استاد ما ظاهراً اين طور که در ذهنم است از آقاي قاضي نقل مي کردند که مي فرمودند: اگر کسي توبه مردانه بکند تا آخر کارش درست حرکت مي کند. علت شکستن ها، رفتن ها، بازيچه شدن هاي حرکت ها، اين است که از همان اول گام درستي بر نداشتيم. و کسي که همت مردانه اي نکرده در رجوع به سمت خدا، اصلاً سالک نشده است. کسي که توبه درستي بکند سالک مي شود. و گرنه مي شود بازيچه. بعد هم خسارتهايي مي بيند که غير قابل جبران است، گاهي وقتها بعضي ها حالشان اين طور است، مي روند، مي آيند. بعد فکر مي کنند با اين رفت و آمدها مي شود به يک جايي رسيد. يک روز گناه، يک روز توبه. کسي که حرکت مي خواهد بکند بايددرست حرکت کند. و اگر درست حرکت کند ان شاءالله خداوند توفيق اش را هم مي رساند.

چون گاهي وقت ها آدم اول حرکتش، خصوصاً کساني که متحول مي شوند، اولش آتشي، تند و داغ هستند. خيلي حال خوبي دارند بعد کم کم مي بيني آن حال رفت. اين ها خيلي بايد به فکر خودشان باشند. و شايع هم هست آنهايي که حالشان را حفظ مي کنند يک درصد شايد باشند و اگر حفظ کنند مي رسند.

آمدند خدمت رسول اکرم (صلي الله عليه و آله وسلم) گفتند: آقا ما دو شخصيتي شده ايم. يک زماني که در محضر شما هستيم حال خوشي داريم دلمان از دنيا کنده شده اگر کسي به ما بد و بيراه بگويد تو اين وادي ها نييستيم که چنگ بزنيم به صورتش و با زن مان دعوا کنيم و او يکي چيزي بگويد. انگار کرامت نفس پيدا مي کنيم، افق ديدمان از دنيا بالاتر مي آيد، علو طبع پيدا مي کنيم باز مي رويم اين طرف و آن طرف و با زن و بچه، کوچه و بازار و مسائل مالي و اين زياد گرفت و ديگري کم گرفت و اين يکي پول ما را نداد و باز همان مي شويم که هستيم. آقا فرمودند: نفاق نيست (اما بي ثباتي است) اگر بر آن حال ثبات داشته باشيد (آن هايي که متحول مي شوند اگر بر حالشان ثبات داشته باشند) حضرت فرمودند: به عالم ملکوت راه پيدا مي کند. براي همه ممکن است. اگر آدم حرکتي بکند و آن حالش را حفظ کند، مهم حفظش است. آن کسي که حرکتي مي کند بعد حالش را از دست مي دهد از همه بيشتر حسرت مي خورد که آمدم و پا توي اين رکاب گذاشتم و سوارش نشدم. مي توانست اين مرکب من را اوج دهد.

مرحله اول يا قسم اول از مراحل ده گانه طبق اين تقسيم، اين تقسيم وحي منزل نيست يک تقسيم عمومي رايج است، اسمش را گذاشتند بدايت (درب ورودي).  ده قسمت دارد يعني انسان تا يکي توفيق حاصل مي شود مي خواهد در را بکوبد و از آن چرت و خواب و غفلت بيدار شود اولي آن مي شود يقظه يا بيداري که در مراحل قبلي توضيح داديم که اين اولين مرتبه ورود به کار است. يعد وقتي بيدار شد فهميد تا حالا تحت سلطه نفسش بوده تا حالا اسير نفس بوده نه امير نفس، اسير شيطان بوده نه حاکم. بنابراين اعمال مخلوطي انجام داده، خوب و بد انجام داده، اين جا توبه مي کند.

دومين منزل توبه. وقتي توبه کرد مي بيند که با اينکه توبه کرده هنوز مخلوط دارد. بنابراين شروع مي کند به محاسبه براي اينکه پاکسازي کند اين منزل سوم. بعد از اينکه محاسبه کرد و حسنات بر سيئات چربيد و موانع کم شد اين جا انابه صورت مي گيرد. انابه که کرد مرحله بعد تفکر است. تفکر که انجام داد به مقام تذکر و منزل تذکر مي رسد. منزل تذکر را که طي کرد به مقام اعتصام مي رسيد. اعتصام به خدا. اعتصام که در خودش پديد آورد و در او ملکه شد به مرحله فرار به سمت خدا مي رسد، از کيدشيطان و نفس و اينها. اين منزل هم که ملکه شد مرحله رياضت است و بعد از رياضت سماع. سماع نه به آن معناي رقصي، بلکه سماع به معناي حرف شنوي. تازه از اين به بعد مي بيند چقدر حرف خداوند به جانش مي نشيند. تا حالا قرآن مي خواند تاثيري نمي گذاشت. حالا قرآن مي خواند دل تکان مي خورد. دوست ندارد قرآن را ببندد. اين قسم بدايت يا آغاز کار.

اگر اين طي کرد و اين ده مرحله را گذراند وارد قسم ابواب ميشود. تازه اين جا درهاي سلوک مي خواهد به رويش باز شود. چون مانع ها تا اکنون، اين ده تا در مرحله نفس اماره بوده است. مانع زدايي، فرار کنيم از اين موانع.

حال ميخواهد ده مرحله بعدي پيدا شود. ده منزل بعدي که منطبق بر آن مرحله مرحله دوم نفس است. چه مي کند اين جا، مي خواهد حالا از علايق ببرد، ميخواهد قواي نفس را اصلاح کند. گام اول حزن. همه اين ها معنا دارد. منظور از حزن ممکن است آن چيزي که در ذهن شماست نباشد. بعد خوف، سوم اشتقاق يعني آن حالت دلهره که دل مي لرزد. چهارم خشوع، پنجم اخبات يعني آن حالت نهايت تواضع در برابر خداوند. مثلاً الان اينجا يک فرش داريم و يک موکت داريم. فرش مستقيماً روي زمين نيست. وقتي جايي را مي خواهند فرش کنند و آن جا مثلا خاک است اول يک چيز کم ارزش و کم قيمت و پستي مي اندازد مثلاً يک حصير مي اندازند.که اگر خاکي و کثيف شود به آن خبيت گويند. اينحالت را در مقابل خداوند پيدا مي کند. ششم زهد. هفتم ورع. هشتم تبتل؛ يعني انقطاع (تبتل اليه تبتيلاً) از همه چيز منقطع شو فقط جهتت من باشم. نهم رجا. دهم رغبت. اينها درهاي حرکت است. اينها را وقتي باز کرد از در ورودي داخل شده است.

بعد وارد قسم معاملات مي شود. معامله يعني تعامل با خداوند. چگونه بايد با خداوند رفتار کنيم.که به اين ترتيب است. اول رعايت، اعمالش را رعايت کند تا به آن حالت اطمينان نفس برسد. اين ها در مرحله نفس مطمئنه است. دوم مراقبه يعني هم بداند خداوند مراقبش است و هم او مراقب خدا باشد. سوم حرمت، حق خداوند را ادا کند. چهارم اخلاص. پنجم تهذيب. ششم استقامت. هفتم توکل. هشتم تفويض ؛ واگذار کردن کامل. نهم ثقه واطمينان به خداوند است. دهم تسليم که در تسليم ديگر از اوباقي نمانده است. اين سي مرحله که هنوز از مرحله نفس خارج نشده است.

قسم اخلاق که اگر از اين ده منزل بگذرد از نفس گذشته و به مرحله بعد مي رود و اين کم کم به سرحد عصمت مي رسد. اول صبر. دوم رضا. سوم شکر. چهارم حياي از خداوند. پنجم صدق. ششم ايثار. هفتم رعايت خلق با خداوند و يا با خلق خدا. هشتم تواضع. نهم فتوت و جوانمردي. دهم انبساط.

اگر اين مراحل را گذراند از نفسش جدا مي شود و تازه مي رسيم به قسم اصول. اصل سلوک از اين جا شروع مي شود. تا حالا يک نفس بود و تا زماني که انسان درگير نفسش است انگار سلوک نکرده است. به همين خاطر اين قسم را سلوک گويند. اصل سلوک از اين جاست. بعضي عرفا، تا فردي به اين مرحله نرسيده به اوسالک نمي گويند. بعضي مي گويند سالک است چون در اين راه گام برداشته است. اين جا منازل نفس تمام مي شود. برويم به مقام قلب که آن مرحله باطني تر و عالي تر است. اول قصد؛ از اين جا قصد و عزم سالک قصد جدي مي شود تازه مي فهمد عزم سلوک يعني چه؟ اين که بعضي اهل معرفت به بعضي مرحله هاي از سلوک که مي رسيدند تازه اشک در آن ها پيدا مي شد. مثل ابر بهار گريه مي کردند. ده سال است که سالک هستند تازه انگار  فهميد قصد خدا داشتن يعني چه؟ دوم عزم. سوم اراده؛ دست به کار شدن جدي. چهارم تأدب؛ با خدا ادب داشتن. پنجم يقين. ششم انس به خدا. هفتم ذکر قلبي. هشتم فقر؛ اين فقر يک حال است يعني به يک جايي سالک مي رسد، چنان احساس نياز به خدا مي کند که گويي تمام وجود بدون خداوند نمي تواند نفس بکشد و اين را حس مي کند. ما اين حس را الان نداريم. کدام يک از ما الان حس نياز به خداوند را داريم. در ذهن مان مي گوييم که همه مان به خداوند نيازمنديم. بايد حس کند، ما الان اگر خداوند نباشد هيچ کدام نيستيم. بايد حس کند مانند حس يک تصوير. اگر تصوير در آينه درک و شعور مي داشت تمام وجودش چه بود؟ يک حس بيشتر نبود؛ اينکه چقدر من به صاحب تصوير محتاج هستم. چون من هيچ نيستم. ما الان احساس نياز به خداوند نمي کنيم. مگر يک زماني گرفتاري پيش بيايد و تازه گرفتاري اش هم لاينحل بشود و بگويند دکترها جواب کردند بعد مي گويند خدايا مشکل راحل کن. آن جا احساس نياز پيدا مي شود. البته آن احساس نياز به اندازه همان مشکل است نه اينکه تمام سراپاي وجودش حس کند که يک نياز بيشتر نيست؛ همه وجودش نياز است. نهم غنا. دهم مراد.

اين پنجاه منزل. اگر کسي اينها را به سلامت طي کرد وارد قسم وادي ها مي شود. اين اصول بود. ريشه هاي سلوک. اگر اين ها را کسي انجام داد و موفق شد وارد وادي هاي حرکت به سمت خداوند مي شود که انوار خداوند از اين جا مي تابد. اول احسان؛ انسان خدا را مي بيند و اگر خدا را نديد اين حسي که خدا هر  لحظه او را مي بيند با اوست براي چه پديد مي آيد؟ براي شدت قرب. شما وقتي به کسي نزديک مي شويد مي بينيد او را و اگر شما نبينيد مي فهميد که ا و شما را مي بيند. دوم علم. سوم حکمت. چهارم بصيرت. پنجم فراست ؛ تيزبيني. ششم تعظيم و بزرگداشت حکم خدا. هفتم الهام. هشتم سکينه. نهم طمانينه. دهم همت که او را به سير سريع تر مي خواند. از اين جا سير سريع تر مي شود.

قسم احوال: از اينجا حالاتي در درونش موج مي زند و به جوشش مي آيد. مثلاً آدم يک کوتاهي کرده يک حال در درونش مي جوشد. يا خطايي کرده و دلشوره دارد. از اين به بعد اين حال ها در درون سالک مي جوشد نه اينکه بخواهد در خودش پيدا کند. اول محبت. دوم غيرت. سوم شوق. چهارم قلق؛ يعني بيقراري. پنجم عطش. ششم وجد. هفتم دهشت؛ حالت کسي که صحنه اي ديده و از هيبت آن صحنه عقل از سرش پريده است. هشتم هيمان؛ شدت شوق. نهم برق. دهم ذوق و چشيدن. از اين به بعد به مقام روح مي رسيم و آن ولايت هاي ديگر. از اينجا ولي خدا مي شود.

قسم ولايات. اول لحظ. دوم وقت. سوم صفا. چهارم سرور. پنجم سر. ششم نفس؛ حالت غم و برطرف شدن آن ستر ها و حجاب ها. هفتم غربت؛ در هر دو دنيا سالک غريب مي شود: محب الله في الدنيا غريب. عاشق خدا در دنيا و آخرت غريب است. حالش طوري مي شود که با خلق هست اما غريب است. هشتم غرق. نهم غيبت. دهم تمکن.

از اين جا که گذشت بر قسم حقايق مي رسيم. يعني از اين به بعد شهود حقايق مي کند. هستي، خدا، افعال خدا، اسماء و صفات خدا را شهود مي کند. به حقيقت رسيده است. اول مکاشفه. دوم مشاهده. سوم معاينه. چهارم حيات؛ از اينجا تازه زنده مي شود، حيات پيدا مي کند به حيات حق. پنجم قبض؛ خدا او را قبض مي کند. مي گيرد به سمت خودش. ششم بسط. هفتم سکر، همان حالت مستي. هشتم صحو؛ هوشياري. نهم اتصال به حقيقت و دهم انفصال از دوعالم.

قسم نهايت. اول معرفت؛ اين معرفت با معرفت ابتدايي فرق مي کند. دوم فنا در ذات. سوم بقا به بقاي الهي. چهارم تحقق به حق کردن. حق او را حق مي کند؛ اين جا سالک مي شود حق. خودش حق مي شود. در عين اين که عبد است مي شود حق. پنجم تلبيس. ششم وجود. هفتم تجريد. هشتم تفريد. نهم جمع. دهم توحيد.

برگرفته از سخنان حجة الاسلام استاد نخاولی


مقالات مرتبط
سیر و سلوک قرآنی-مبانی عرفان- 14 خرداد 88

سیر و سلوک قرآنی-مبانی عرفان- 14 خرداد 88

۱۹ تیر ۱۳۹۸

در این جلسه مبانی عرفان عملی مورد بحث قرار می گیرد.

سیر و سلوک قرآنی-مبانی عرفان- 28 خرداد 88

سیر و سلوک قرآنی-مبانی عرفان- 28 خرداد 88

۱۹ تیر ۱۳۹۸

در این جلسه مبانی عرفان عملی مورد بحث قرار می گیرد.

سیر و سلوک قرآنی-مبانی عرفان- 4 تیر 88

سیر و سلوک قرآنی-مبانی عرفان- 4 تیر 88

۱۹ تیر ۱۳۹۸

در این جلسه مبانی عرفان عملی مورد بحث قرار می گیرد.

بخش نظرات
نوشتن نظر
انصراف از پاسخ به نظر