تهیه شده در وبسایت موسسه راه حق
http://www.rahehagh.com/

سلسله مباحث دین شناسی-7-1

تاریخ درج: ۱۱ تیر ۱۳۹۸ سال برگزاری جلسه: 1396 تعداد بازدید : 374 تعداد نظرات : 0 دسته بندی : مباحث دین شناسی 52:59

مجالس حضرت اباعبدالله و مجالس اهل¬بیت مجالسی است که اگر بابت آن خون داده شود می¬ارزد؛ چون یک محفل آن، انسان را متحول می¬کند، چه انسان بداند و چه نداند. قیمت آن قیمت تفاوت فاصلۀ بین سقوط و نجات است؛ چقدر می¬ارزد؟! بین ابدیتی در جوار حق و یا ابدیتی در بُعد از حق؛ به همان مقدار که قرب حاصل می‌کند، قربی است ضرب در ابدیت، ضرب در بی¬نهایت، ولو یک درجه قرب حاصل شود نه بیشتر، همین یک درجه ضرب در بی¬نهایت می¬شود؛

سلسله مباحث دین شناسی-7-1

مجلس اول

 

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا أبی القاسم المصطفی محمد

و علی آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الأرواح التی حلت بفنائک

علیک منی سلام الله أبداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی أولاد الحسین و علی أصحاب الحسین

 

هدیه به پیشگاه ملکوتی حضرت اباعبداللهm و یاران وفادارشان صلواتی عنایت بفرمایید.

در مجالس حضرت اباعبداللهm احیاء نفوس صورت می‌گیرد

به برکت و لطف و منّت حضرت اباعبداللهm نعمت ثقیلی بر ما ارزانی شد که چند شبی توفیق داشته باشیم در خیمۀ آن حضرت به ذکر حقیقت بپردازیم. بعضی از این نعمت­ها آنقدر بزرگ است که تصور آن برای ما سخت است؛ به همین دلیل است که این نعمت­ها در روز قیامت مشخص می‌شود؛ الان ممکن است به راحتی آن‌ها را از دست بدهیم!

در مورد دعای «سِمات» فرموده­اند که اگر مردم ارزش این نعمت را می‌دانستند و چشمشان به حقیقت باز بود، حاضر می‌شدند باهم بجنگند و بر سر یکدیگر شمشیر بزنند تا این دعا را از دست ندهند!

مجالس حضرت اباعبداللهm و مجالس اهل­بیتf مجالسی است که اگر بابت آن خون داده شود می­ارزد؛ چون یک محفل آن، انسان را متحول می­کند، چه انسان بداند و چه نداند. قیمت آن قیمت تفاوت فاصلۀ بین سقوط و نجات است؛ چقدر می­ارزد؟! بین ابدیتی در جوار حق و یا ابدیتی در بُعد از حق؛ به همان مقدار که قرب حاصل می‌کند، قربی است ضرب در ابدیت، ضرب در بی­نهایت، ولو یک درجه قرب حاصل شود نه بیشتر، همین یک درجه ضرب در بی­نهایت می­شود؛ البته درجات عالم آخرت مثل درجات عالم دنیا نیست، تفاوت آن همچون تفاوت هزار تومانی و دو هزار تومانی نیست! یک درجۀ آن با توجه به تفاوت آخرت و دنیا ـ فارغ از ابدیت آن ـ بی­نهایت است.

وَ لَلۡأٓخِرَةُ أَكۡبَرُ دَرَجَٰتٖ وَ أَكۡبَرُ تَفۡضِيلٗا [1]

تفاوت یک درجه در نظام عالم ملکوت در این است که یک درجۀ آن، کل این عالم را پوشش می­دهد.

نعمت ثقیلی بر ما ارزانی شده است که کمتر قدر و قیمت آن دانسته می­شود.

شاید قبلاً یک‌بار دیگر گفته باشیم که فردی از اولیای الهی را پس از رحلتش در خواب دیدند و به او گفتند: آیا شما حاضری به دنیا برگردی؟! در جواب گفته بود: بله! برای دو چیز، یکی از آن دو شرکت در روضۀ امام حسینm.

باید اصل این جلسات احیاء شود، چون این جلسات احیاءکننده است و در آن احیاء نفوس صورت می‌گیرد.

بحثی را که ما در این شب­های نورانی پیگیری می‌کنیم، همان بحثی است که در سال گذشته آغاز نمودیم، تحت عنوان «منشأ دین» و بعد از این بحث اگر ان­شاءالله بتوانیم، راجع به «ضرورت دین» و اینکه چه ضرورتی دارد که ما دین­دار باشیم، نیز صحبت خواهیم کرد.

این بحث در مجموعۀ مباحث دین­شناسی قرار دارد، که در سال گذشته فهرست این مباحث را خدمت سروران بیان کردیم. مباحثی است الزامی که هم پایه­های اعتقادی ماست و هم از طرفی مورد هجوم شدید از جوانب مختلف است.

امشب به دلیل اینکه شب اول مجلس ما است و از باب ادب به ساحت اهل­بیتf و نیز از این باب که یک سری سؤالات از آیۀ لیلة المبیت مانده بود و با بحث امشب هم مرتبط است، لذا یک بحث کلی راجع به جایگاه اهل­بیتf گفتگو می­کنیم و ان­شاءالله از فرداشب بحث «منشأ دین» را پیگیری خواهیم کرد.

پاسخ به سه سؤال

سه سؤال مطرح می‌کنیم:

سؤال اول

سؤال اول: در زیارت جامعۀ کبیره می­خوانیم: «أَجْسَادُكُمْ فِي الْأَجْسَادِ وَ أَرْوَاحُكُمْ فِي الْأَرْوَاحِ وَ أَنْفُسُكُمْ فِي النُّفُوسِ»[2] جسم شما در جسم­ها است، ارواح شما در ارواح است، و نفوس شما در نفوس است!

این عبارت یعنی چه؟! حتماً تا کنون به این عبارت فکر کرده­ایم! وقتی انسان چیزی را می­خواند، باید تأمل هم بکند؛ زیارت فقط برای خواندن و احیاناً اشک ریختن نیست؛ زیارت­ها، امام شناسی حضوری است. گاهی اوقات شما در کلاس، در مدرسه، در دانشگاه، در حوزه، در کتاب‌ها راجع به امامت و امام­شناسی درسی را می­خوانید، اما همین امام­شناسی را وقتی که می­خواهید اعتقادتان را نسبت به امام عرضه بدارید، آن را به صورت زیارت و دعا مطرح می‌نمائید. السلام علیکم... ای کسانی که اینگونه هستید...  

سؤال دوم

سؤال دوم: در یکی از زیارت­های مطلقۀ حضرت اباعبداللهm [3] ـ که مخصوص زمان خاصی نیست و در همه اوقات می‌شود آن را خواند ـ آمده است:

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ وَ ابْنَ حُجَّتِهِ»؛ سلام بر تو ای حجت خدا و ای پسر حجت خدا.

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا قَتِيلَ اللَّهِ وَ ابْنَ قَتِيلِهِ»؛ سلام بر تو ای کشتۀ خدا و ای فرزند کشتۀ خدا.

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ»؛ سلام بر تو ای خون خدا و ای فرزند خون خدا.

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وِتْرَ اللَّهِ الْمَوْتُورَ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ»؛ سلام بر تو ای کسی که، ای نفس و ای خونی که در عالم پیگیری می‌شود.

«أَشْهَدُ أَنَّ دَمَكَ سَكَنَ فِي الْخُلْدِ»؛ شهادت می‌دهم که خون تو در بهشت خلد ساکن شد. خون تو در بهشت خلد ساکن شد، یعنی چه؟!

«وَ اقْشَعَرَّتْ لَهُ أَظِلَّةُ الْعَرْشِ»؛ و برای این خون ریختۀ تو، سایه­های عرش به جنبش و لرزش درآمد. یعنی چه؟!

«وَ بَكَى لَهُ جَمِيعُ الْخَلَائِقِ»؛ و برای این خون، جمیع موجودات و مخلوقات گریه کردند.

خود کلمۀ «الخلائق» یعنی همۀ مخلوقات، جمعی که اول آن «الـ» داشته باشد، افادۀ کل را می­کند و عموم را شامل می­شود، اما در اینجا یک کلمۀ «جمیع» را نیز در ابتدای آن آورده است، یعنی جمیع مخلوقات بلااستثناء گریه کردند.

بعد همین عبارت را تفصیل می­دهد:

«وَ بَكَتْ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ السَّبْعُ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ»؛ تمام آسمان­های هفتگانه و زمین­های هفتگانه و هر که در آنها و بین آنهاست، برای خون تو گریه کرد. یعنی چه؟! دیگر چه کسی گریه کرد؟

«وَ مَنْ يَتَقَلَّبُ فِي الْجَنَّةِ وَ النَّارِ مِنْ خَلْقِ رَبِّنَا»؛ همه بهشتیان و دوزخیان برای این جهت گریه کردند، یعنی یزید و شمر هم که از دوزخیان هستند، برای خون تو گریه کردند! [4]

«وَ مَا يُرَى وَ مَا لَا يُرَى»؛ آنچه از موجـودات محسوس که دیده می‌شود و آنچـه از مخلوقات نامحسوس و موجودات ملکوتی و تمـام

ملائک که دیده نمی­شود، همه گریه کردند!

از طرفی در زیارت عاشورا می­خوانیم: «وَ هَذَا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيَادٍ وَ آلُ مَرْوَانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَيْنَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ»[5] آل­زیاد و آل­مروان خوشحالی کردند! پس گریۀ اینها به چه نحو است؟!

البته قسمت­های اول این زیارت که توضیح آن طول می­کشد، فعلاً با آن کاری نداریم، فقط همین عبارت که همۀ مخلوقات برای امام حسینm گریه کردند، یعنی چه؟! آیا منظور مخلوقات یک زمان خاص است، مثلاً مخلوقات همان روز دهم محرم سال ۶۱، یا منظور همۀ مخلوقات است، ازلاً و ابداً؟!

همۀ مخلوقات، حداقل همۀ موجودات مادی که در یک زمان جمع نیستند، ما که آن زمان نبودیم، وقتی که می­فرماید جمیع خلق پروردگار، یعنی بنده و شما و کمونیست‌ها و لائیک‌ها و... همه را شامل می‌شود! این چگونه ممکن است؟!

سؤال سوم

سؤال سوم: روی چه حسابی به امام زمانo اینگونه خطاب می­کنیم: «السلام علیک یا صاحب الزمان»؟! مگر حضرت الان در جلوی ما قرار دارند که سلام می‌کنیم؟!

آیا مثلاً اینگونه است که وقتی شما به اباعبداللهm سلام می­دهید یک ملکی به اسم فطرس سلام شما را به آن حضرت می­رساند و می‌گوید که فلانی به شما سلام رساند؟! یا همان لحظه در عمق جان خودتان احساس می­کنید که همین الان سلام دادم و همین الان هم جواب را دریافت نمودم؟! شما وقتی می‌گویید از «السلام علیک یا اباعبدالله»، به جان خودتان مراجعه کنید، آیا احساس نمی‌کنید که سلام شما، سلام واقعی است نه سلام همراه با پیغام از راه دور؟!

توضیح بیشتر راجع به آیۀ لیلة المبیت

بحث آیۀ لیلة المبیت را که می­گفتیم، از همانجا نقب می­زنیم به پاسخ این سؤال‌ها.

سؤال فرموده بودند که ربط آیۀ لیلة المبیت را قدری بیشتر توضیح دهید؛ البته بحث مفصل آن مربوط به یک فضا و زمان دیگری است، اما فی الجمله:

گفتگوی خداوند از کسی است که تمام هستی خودش را ـ نه فقط جسمش را ـ به خداوند فروخته است.

شهید وقتی که شهید می­شود جسدش را و جسمش را می­دهد نه نفسش را، کسی نفسش را تحویل کسی نمی­دهد! به همین دلیل خداوند متعال در مورد مجاهدینی که در راه خداوند به فوز شهادت می‌رسند، تعبیر نیاورده که نفسش را فروخت، بلکه تعبیر را اینگونه آورده است که با نفسش در راه خدا تلاش کرد:

وَ جَٰهَدُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمۡوَٰلِهِمۡ وَ أَنفُسِهِمۡ أَعۡظَمُ دَرَجَةً عِندَ ٱللَّهِ [6]

اینها کسانی هستند که بالاترین و عظیم­ترین درجه و جایگاه را نزد خداوند دارند، تعبیر در اینجا اینگونه نیست که «و من الناس من یجاهد فی سبیل الله بنفسه».

اولاً اینکه تعبیر، تعبیر به فروختن است، وقتی که فروخت یعنی همه چیز را به طرف مقابل داد و در مقابلش هم هیچ چیزی را نگرفت، چرا؟! چون دیگر چیزی نمانده است تا در مقابل فروختن، چیزی را تحویل بگیرد!

گاهی اوقات انسان جسم یا مال خود را می‌دهد و چون هویت وی باقی مانده است، آن هویت باقیمانده چیزی را دریافت می­کند، مثلاً بهشت می‌گیرد، درجات و مقامات می‌گیرد، رضوان خداوند را می­گیرد، یا هر چیز دیگری را.

اما تعبیر در اینجا [آیۀ لیلة المبیت]، تعبیر عجیبی است! می­فروشند تمام وجودش را، بنابراین کسی باقی نمانده تا در مقابل این بیع، چیزی را اخذ نماید. تعبیری که در اینجا وجود دارد، یک تعبیر استثنایی است که حاکی از فناء مطلق فروشنده می­باشد عبارت آن نیز با فعل مضارع آمده است و اگر می‌خواست صرفاً ناظر به جریان لیلة المبیت باشد، باید با فعل ماضی به کار می‌برد و می‌فرمود «و من الناس من شری نفسه...»؛ اما اینکه فعل مضارع آورده، یعنی این وجود مقدسی که محل بحث است، فعل و کار دائم و سیرۀ مستمرش این است که فقط رضای خداوند را می­طلبد.

ما هم گاهی اوقات می‌گوییم رضای خداوند را می­طلبیم ـ و ممکن است به درجاتی درست باشد ـ اما باز هم رضای خداوند را برای خودمان می­طلبیم، یعنی یک احساسی داریم که من این کار را می‌کنم تا خداوند از من راضی باشد، چون «من» هنوز مانده است!

در آیۀ شریفه وقتی که نفس به فروش رفت و دیگر فرد از خودش هیچ چیزی را نداشت، بنابراین حتی اینکه این رضای خداوند را برای خودش بخواهد، ندارد، چنین احساسی هم ندارد!

وجودی که: 1ـ تمام هستی­اش را داده؛ 2ـ فقط برای خداوند ـ و نه برای رضایت خداوند نسبت به خودش ـ داده؛ 3ـ این دادن تمام هستی­اش سیرۀ مستمرۀ آن وجود مقدس است؛ بنابراین دیگر نفسی برایش نمانده تا محل عصیانی باشد؛ و به اصطلاح سالبۀ به انتفاء موضوع است؛ ما چرا خطا می کنیم؟! چه خطای فکری، چه اخلاقی و چه رفتاری؟!

منشأ خطا دو چیز است: 1. هوای نفس؛ 2. وسوسۀ شیطان

منشأ خطا دو چیز است: 1ـ هوای نفس، که یک عامل درونی است؛ 2ـ وسوسۀ شیطان، که یک عامل بیرونی است. البته هوای نفس از تشخیص غلط سرچشمه می‌گیرد و منشا آن به وهم خیال برمی‌گردد. حالا اگر کسی نفس نداشته باشد، به طریق اولی هوای نفسی هم برایش نمانده و شیطانی هم باقی نمی­ماند، چون محل نفوذ شیطان، قوای نفسانی انسان است، قوای فهم و خیال و شهوت و غضب، و اگر کسی از حیث ادراک و امور دیگر غرق در حق بود و چیزی از او باقی نمانده بود، نه نفسی برای طی کردن راه خطا وجود دارد و نه ابزاری برای نفوذ شیطان. همان چیزی که در اول سورۀ مبارکه نجم می‌فرماید:

وَ ٱلنَّجۡمِ إِذَا هَوَىٰ * مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمۡ وَ مَا غَوَىٰ [7] چرا؟! بخاطر اینکه: وَ مَا يَنطِقُ عَنِ ٱلۡهَوَىٰٓ [8]

زیرا فعلش از روی هوی نیست؛ لذا این وجود شریف که محل بحث می­باشد، معصوم است.

ویژگی­های انسان کامل

پس چنین وجودی چند ویژگی دارد:

سیرۀ مستمرش غرق در خداوند بودن و همۀ وجودش را به خداوند دادن است، آن هم بدون هیچ انگیزه­ای، چون اصلاً چیزی برای خودش نمانده است تا آن انگیزه بخواهد برای آن موضوع کار کند؛

این وجود مقدس معصوم است، ضمن اینکه وقتی چیزی به خداوند داده شد، در حیطۀ امن از خطر و خطا قرار می­گیرد.

مرتبۀ اعلایی از انگیزه را دارد که قبلاً در ضمن ٱبۡتِغَآءَ مَرۡضَاتِ ٱللَّهِ [9] اشاره شد.

قوام دین به اوست، به دلیل تقابلی که در آن چهار گروه قرار داده شد. همانگونه که در جلسه گذشته هم گفتیم اینکه دو گروه آخر را از دو گروه اول جدا کنیم، کار ناصوابی است؛ زیرا دسته‌بندی مسلمین ناقص می­شود یعنی برای کامل شدن آن دسته­بندی باید حتماً چهارمین گروه اضافه شوند تا یک دسته­بندی جامعی را خداوند عرضه نماید.

در این آیاتی که خداوند در جریان حج اشاره می­فرماید، حاجیان را به چهار دسته تقسیم می­کند:

دو گروه عموم مسلمین که عبارتند از: مقیدها و اهل عمل، و افراد لاابالی و بی­قید؛

و دو گروه هم خواص که عبارتند از: کسانی که در اوج معنویت و قداست قرار دارند و امام المتقین هستند، و کسانی که در غور خباثت قرار دارند و امام الفجارند.

اتفاقاً تکرار «و من الناس» می‌خواهد توجه ویژه بدهد به دو گروه سوم و چهارم و خصوصاً به گروه آخر؛ چون گروه آخر ـ یعنی همان «و من الناس من یشری...» ـ دارای نکته است خصوصاً اینکه در تتمۀ آیه می­فرماید: وَ ٱللَّهُ رَءُوفُۢ بِٱلۡعِبَادِ [10]

این مطلب را اگر چه قبلاً توضیح دادیم ولی اکنون مقداری بیشتر توضیح می‌دهیم.

وقتی خداوند صحبت از جهاد فی سبیل الله می­کند، آن هم وَ جاهَدُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِم نه مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ، یعنی در سطح مجاهدین معمول که به بحث می­فرماید، آخرش می­فرماید: اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظيمٌ [11] و امثال آن که متناسب با مجاهدین معمولی است، بیان می­فرماید.

يَشۡرُونَ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا بِٱلۡأٓخِرَةِ [12] حیات دنیایی خود را دادند و در مقابل حیات برتری را گرفتند.

بعد خداوند در مقابل اینها می­فرماید اینها اجر عظیم دارند و خداوند نسبت به اینها فضل عظیم دارد.

رأفت یعنی رحمت خیلی شدید و نوعاً در مواردی به کار می­رود که می‌خواهد نقصی را بر طرف نماید، البته رحمت نیز تقریباً شبیه رأفت است منتها تفاوتش با رأفت در این است که رحمت عام است از حیث کمّی و رأفت عام است و شدیدتر است از حیث کیفی؛ البته تفاوت دیگری هم وجود دارد که فعلاً وارد آن نمی­شویم.

موارد استعمال صفت رؤوف در قرآن

ببینیم خداوند متعال رؤوف‌ها را در کجای قرآن استعمال نموده است، خداوند خودش را حدود ۱۰ یا ۱۲ مرتبه به رأفت یاد کرده است که به عنوان نمونه به چند مورد از آن اشاره می­کنیم:

1ـ در نظام تکوین:

[مثال اول:] در رفع احتیاجات زندگی می­فرماید: ما این چهارپایان را قرار دادیم تا مشکلات زندگی شما حل ‌شود و دچار گرفتاری نشوید:

وَ تَحۡمِلُ أَثۡقَالَكُمۡ إِلَىٰ بَلَدٖ لَّمۡ تَكُونُواْ بَٰلِغِيهِ إِلَّا بِشِقِّ ٱلۡأَنفُسِۚ إِنَّ رَبَّكُمۡ لَرَءُوفٞ رَّحِيمٞ [13]

در مورد چهارپایان وقتی صحبت می­کند می‌فرماید اینها بارهای شما را که قادر به جابجایی آنها نبودید و یا به مشقت فراوان می­افتادید، برای شما حمل می­کنند.

[مثال دوم:] در مورد نزول باران و امثال آن می­فرماید:

أَلَمۡ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ سَخَّرَ لَكُم مَّا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَ ٱلۡفُلۡكَ تَجۡرِي فِي ٱلۡبَحۡرِ بِأَمۡرِهِۦ وَ يُمۡسِكُ ٱلسَّمَآءَ أَن تَقَعَ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ إِلَّا بِإِذۡنِهِۦٓۚ إِنَّ ٱللَّهَ بِٱلنَّاسِ لَرَءُوفٞ رَّحِيمٞ [14]

آیا نمی­بینید خداوند چه کارهایی را انجام داده است، جریان زمین، کشتی­ها، دریاها، آسمانی که با این نظام مرتب و منظم که با زمین برخورد نمی کند تا شما زندگی کنید.

صفات هر آیه­ای عهده­دار مطلب درون آیه است، یعنی چرا اینگونه است؟! چون اینها از صفت رحمت و رأفت خداوند نشأت می‌گیرند.

2ـ در نظام تشریع:

در مواجهۀ با کسانی که خطا کرده­اند، در مورد گناهکاران می­فرماید که گناهشان را می­بخشد، چون رأفت دارد.

[مثال اول:] می‌فرماید یک عده­ای از جنگ تخلف نموده و فرار کردند که یک گناه کبیره است، و بعد توبه کرده و برگشتند، می‌فرماید:

وَ عَلَى ٱلثَّلَٰثَةِ ٱلَّذِينَ خُلِّفُواْ حَتَّىٰٓ إِذَا ضَاقَتۡ عَلَيۡهِمُ ٱلۡأَرۡضُ بِمَا رَحُبَتۡ وَ ضَاقَتۡ عَلَيۡهِمۡ أَنفُسُهُمۡ وَ ظَنُّوٓاْ أَن لَّا مَلۡجَأَ مِنَ ٱللَّهِ إِلَّآ إِلَيۡهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيۡهِمۡ لِيَتُوبُوٓاْۚ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ [15]

آن سه فراری که از همراهی با پیامبر اکرمi در جنگ فرار کرده بودند، وقتی که به خود آمدند، زمین با تمام پهنایی که داشت برای آنها تنگ شده بود و جانشان هم به تنگ آمده بود، فهمیدند که راهی ندارند جز اینکه به سوی خداوند برگردند، خداوند بر آنها توبه کرد تا آنها توبه کنند. قبل از این آیه هم راجع به توبۀ خداوند بر مؤمنان است:

لَّقَد تَّابَ ٱللَّهُ عَلَى ٱلنَّبِيِّ وَ ٱلۡمُهَٰجِرِينَ وَ ٱلۡأَنصَارِ ٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ ٱلۡعُسۡرَةِ مِنۢ بَعۡدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٖ مِّنۡهُمۡ ثُمَّ تَابَ عَلَيۡهِمۡۚ إِنَّهُۥ بِهِمۡ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ [16]

خداوند توبه کرد بر آنها و توبۀ آنها را پذیرفت، دوتا توبه مطرح است: یکی توبۀ اولیۀ خداوند، و دوم پذیرش توبۀ آنها، چون خداوند رؤوف و رحیم است.

[مثال دوم:] گناه کبیرۀ دیگری در سورۀ مبارکۀ نور مطرح شده است که مسلمین به یک زنی ـ که از حیث اخلاقی پاک بود ـ تهمت زدند؛ خداوند می‌فرماید: که اگر فضل و رحمت خداوند نبود، عذابی می­آمد و در همانجا دامن شما را می­گرفت و شما را ریشه­کن می­کرد!

وَ لَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَ رَحۡمَتُهُۥ وَ أَنَّ ٱللَّهَ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ [17]

و اتفاقاً این جمله هم ناقص است و جواب آن را ذکر نفرموده که اگر فضل و رحمت و رأفت خداوند نبود، چه اتفاقی می­افتاد! یعنی آنقدر توبیخ سنگین است که قابل بیان نیست!

[مثال سوم:] در مورد بعضی از مؤمنین که در دعا می­گویند:

رَبَّنَا ٱغۡفِرۡ لَنَا وَ لِإِخۡوَٰنِنَا ٱلَّذِينَ سَبَقُونَا بِٱلۡإِيمَٰنِ وَ لَا تَجۡعَلۡ فِي قُلُوبِنَا غِلّٗا لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ رَبَّنَآ إِنَّكَ رَءُوفٞ رَّحِيمٌ [18]

خدایا ما نسبت به مؤمنینی که بر ما سبقت گرفته­اند کینه نداشته باشیم، چه مؤمنینی که از حیث زمان بر ما سبقت گرفته­اند و قبل از ما بوده­اند، و چه مؤمنینی که از حیث رتبه بر ما سبقت گرفته­اند و بیش از ما ایمان دارند. غلّ و کینه و کدورت در جان ما نسبت به مؤمنین قرار نده؛ و این رحمت و رأفت خداوند باعث می‌شود که کدورت و کینه­ها از دل زدوده شود، اینکه دلی بی­کینه باشد، منشأ آن جنبش رأفت الهی نسبت به آن دل است.

[مثال چهارم:] وقتی بحث هدایت را مطرح می‌نماید، می‌فرماید:

هُوَ ٱلَّذِي يُنَزِّلُ عَلَىٰ عَبۡدِهِۦٓ ءَايَٰتِۢ بَيِّنَٰتٖ لِّيُخۡرِجَكُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِۚ وَ إِنَّ ٱللَّهَ بِكُمۡ لَرَءُوفٞ رَّحِيمٞ [19]

خداوند آیات روشنی را بر بنده­اش نازل کرد تا او به واسطۀ این آیات شما را از ظلمت به سمت نور خارج کند، خداوند نسبت به شما رؤوف و رحیم است.

[مثال پنجم:] یا در جای دیگر راجع به اینکه اگر عملی انجام دهید ضایع نمی­شود، می­فرماید:

وَ مَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَٰنَكُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ بِٱلنَّاسِ لَرَءُوفٞ رَّحِيمٞ [20]

آنهایی که به قبله بیت المَقْدِس نماز خوانده­اند، وقتی که قبله عوض شد نگران نباشند.

همانگونه که ملاحظه کردید هیچ کجا در قرآن وصف رؤوف خداوند، در پاداش یک عمل متوسط حتی ذکر نشده است، تا چه برسد به یک عمل عالی؛ یا واسطۀ در تکمیل بوده است، مثل اینکه نظام هستی جریان پیدا کند. و آن جاهایی که وساطت در تشریع داشته است، اصل بیان دین و اصل نزول آیات و گذشتن از خطاها در کار بوده است. پس به هیچ عنوان معنا ندارد که بگوید اینها یک کاری کرده­اند کارستان و در مقامی غیر قابل بیان هستند و بعد خداوند رؤوف نسبت به اینهاست؛ بعلاوه رحیم را هم ذکر نکرده است!

بعضی از مفسرین نادان که فردی است وابسته به وهابیت که به خیال خودش ادبیات می‌داند در ذیل این آیه که در برنامه­ای صحبت می‌کرده است و اکنون به صورت کتاب درآمده، در جواب به این سؤال که چرا در اینجا [آیۀ لیلة المبیت] نفرموده «و الله رؤوف رحیم» بلکه فرموده وَ ٱللَّهُ رَءُوفُۢ بِٱلۡعِبَادِ ؟ پاسخ داده بود: چون صحبت در این آیات صحبت از افراد بدی است و لذا بحث رأفت بدون صفت رحمت ذکر شده است!!

چون نوع جاهایی که رأفت در آنجا آورده شده همراه با رحیم است و فقط دو جا وَ ٱللَّهُ رَءُوفُۢ بِٱلۡعِبَادِ [21] داریم و در سایر موارد دارد و الله رؤوف رحیم؛ این نادان بی تقوا دقت نکرده که و من الناس در آیه شریفۀ مورد بحث، با و من الناس قبلی از زمین تا آسمان فرق دارد!

پس نمی­تواند مقصود از این «العباد» این افراد باشند، بنابراین مراد از «العباد» کل بندگان است، همانگونه که ظهور خود آیه نیز به همین اشاره دارد که خداوند به جمیع بندگان رؤوف است.

آن چیزی که آیه می‌خواهد به آن اشاره نماید، این است که کسی که در فناء بعد الفناء و در مرتبۀ بقاء قرار گفته است، فقط نمی‌خواهد در تقابل با گروه سوم قرار گیرد و دین را حفظ کند، این تقابل و مبارزه که از عهدۀ مجاهدین فی سبیل الله هم برمی­آید؛ بلکه آیۀ شریفه یک مطلب عظیم­تری را می­خواهد بیان کند، آن گرۀ و الله رؤوف بالعباد به این افراد این است که وجود آنها واسطۀ فیض است برای جمیع عباد، یعنی علاوه بر رهبری مؤمنان و حفظ و حراست از دین و مقابلۀ با دشمنان دین ـ که کارهای ظاهری است ـ به حرمت آنها و به واسطۀ وجود آنها هم آن گروه مؤمنین لاابالی ـ یعنی مسلمانانی که فقط دنیاطلب بودند ـ و هم مؤمنین مقید و هم منافقین و کفار روزی می‌خورند، و به واسطۀ آنهاست که خداوند رأفت و رحمت خودش را شامل بندگان می‌فرماید.

با این توجه، حالا برگردید و ببینید که رأفت در کجاها استعمال شده بود، در موارد تکوین و تشریع؛ یعنی جریان تکوین و تشریع به واسطۀ این بندگان جریان پیدا می­کند، و اینها واسطۀ رأفت خداوند هستند و رأفت خداوند تکوین و تشریع را پر کرده بود. افرادی که در سطحی قرار گرفته­اند که رحمت و رأفت خداوند به واسطۀ وجود آنها جریان پیدا می­کند.

پاسخ اجمالی به سه سؤال مطرح شده

از همین جا بیاییم وارد سه سؤالی که مطرح کردیم بشویم؛ توضیح هر سه سؤال اینکه:

در علم عرفان می­گویند انسان کامل که به کمال نهایی رسید، خصوصاً انسان کامل ختمی و محمدیi و به عبارت دیگر           اهل­بیتf ـ که البته اینها در جای خودش اثبات دارد و ما فقط قصد داریم یک گزارشی بدهیم  تا یکی از جهات این مسأله قدری روشن شود ـ نسبت به خداوند به یک مرتبه­ای می­رسد که اسم آن را «عبودیت مطلقه» می‌گذاریم؛ این عبودیت مطلقه چیست؟! ما نمی‌دانیم! یک حدث­هایی داریم که فعلاً به آن کاری نداریم، چون بعضی از مراتب عبودیت وجود دارد که اصلاً با کار حاصل نمی‌شود، بلکه با مرگ حاصل می­گردد. از امام معصومe نقل شده است که حضرت نشسته بودند، یک دفعه فرمودند: الان پدرم از دنیا رفت! راوی سؤال کرد: از کجا فهمیدید؟! حضرت فرمودند: «لِأَنَّهُ تَدَاخَلَنِي‏ ذِلَّةٌ لِلَّهِ لَمْ أَكُنْ أَعْرِفُهَا»[22]؛ به حالی از انکسار در مقابل خداوند رسیدم که این حال را قبلاً نداشتم و فهمیدم که امامت به من منتقل شده است!

آیا امام در آن لحظه کاری را انجام داد؟! نه! مرتبه­ای از عبودیت برای امام حاصل شد که قبلاً نداشت؛ این یعنی چه؟! و چونه است؟!

و معنای آن چیست؟! و چه اتفاقی افتاده است؟! هم دشوار است و هم دست ما کوتاه است و هم خرما بر نخیل نیست! در جایی است که اصلاً چشم ما هم به آنجا نمی­رسد!

یک مراتبی از عبودیت مطلقه و عبد تام بودن و مراحل نهایی بندگی وجود دارد ـ در حالی که امام قبلاً نیز تمام مراتب بندگی را انجام می­داده و هیچ کوتاهی نداشته است ـ که با مرگ امام قبلی حاصل می­گردد.

این موقعیت نسبت به خداوند نتیجه­اش یک واقعیتی است در همۀ عالم هستی.

یک مثال بزنیم: فرض کنید یکی از مخلوقات ذهنی شما به جای افکار شما بنشیند و آنقدر به بساطت و وحدانیت ذهنی شما نزدیک بشود که در کل ذهن شما متخلق گردد، آن وقت در هر ذهنیتی که شما داشته باشید آن مخلوق ذهنی شما نیز حضور دارد؛ اصطلاحاً در این صورت می­گویند وقتی انسان کامل در آن مرتبه نسبت به حق تعالی قرار بگیرد، روح عالم هستی می­گردد، یعنی اگر کل نظام هستی را ـ اعم از عالم ملائک، انسان‌ها، جمادات، حیوانات و... ـ تشبیه کنیم به یک موجودی که دارای روح و بدنی است، انسان کامل روح این بدن می­باشد و تمام عالم، مراتب این انسان کامل خواهند بود؛ حتی روح اعظم که بالاترین ملک و رئیس ملائکه است و جبرئیل جزو زیردستان اوست، قوه­ای از قوای انسان کامل خواهد بود، مثل روح که یکسری قوا دارد، قوۀ شنیدن، بوییدن، خیال، محرکه و...، تمام ملائکی که کار علمی می‌کنند، قوای علمی انسان کامل می­گردند، و تمام ملائکی که کار عملی می‌کنند، قوای محرکۀ او می‌گردند. همۀ اینها شأنی از شؤون انسان کامل ـ که به آن مرتبه از عبودیت تامه رسیده است ـ می­شوند.

حال واسطۀ فیض تمام این قوا و تمامی شعب مادون، انسان کامل است.

«السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَيْنَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ»[23]

وقتی این گونه شد، در کل نظام سریان پیدا می‌کند؛ الان روح من و شما در کجای بدن ما قرار دارد جایی ندارد، ولی در تمام بدن سریان و جریان دارد، هیچ نقطه­ای از بدن را هم نمی‌توانید دست بگذارید و بگویید که روح من در اینجا قرار دارد ولی در همه جای بدن جریان دارد و هر جایی که روح نداشته باشد شروع به فساد می‌کند.

با این توجه: «أَرْوَاحُكُمْ فِي الْأَرْوَاح‏»؛ روح انسان کامل، تخلل پیدا کرده در کل نظام هستی.

این جمله را بعضی این‌گونه تفسیر کرده­اند که ارواح و اجساد و قبور شما در بین ارواح و اجساد و قبور قرار دارد، اما شما چیز دیگری هستید! مثل اینکه می‌گویند فلان انسان در بین شما راه می‌رود ولی او کجا و شما کجا! و عبارت «فَمَا أَحْلَى أَسْمَاءَكُم‏» را شاهد بر این معنا گرفته­اند؛ این حرف گرچه حرف غلطی نیست ولی حرف دقیقی هم نیست، زیرا ظهور عبارت این است که روح شما در روح­هاست، و جسم شما در اجسام است؛ جسم انسان کامل که در جسم من و شما نیست! نمی­فرماید که در بین اجساد؛ البته «فی» به معنای «در بین» هم به کار می­رود، منتها معنای دقیق­تر آن این نیست، ضمن اینکه نیازی به گفتن «شما در بین دیگران هستید» هم نبود، چرا که معلوم و واضح است که انسان کامل در بین انسان­هاست!

چون حضرت در ادامه می‌فرمایند: «فَمَا أَحْلَى أَسْمَاءَكُم‏»، و آن مطلب را فرع بر اینکه شما در بین همۀ موجودات هستید گرفته­اند، در حالی که اگر مقصود این بود که شما وجودهایی هستید در بین مردم ولی خیلی بزرگ­تر و بلندمرتبه تر، آن فرع بی­معنا می­شد، به این صورت که: اینکه اسماء شما بلند و مقام شما رفیع است فرع بر این است که شما در بین مردم هستید! آیا اینکه در بین مردم هستند نتیجه­اش این شده که آنها بلند مرتبه و رفیع هستند؟! آیا این حرف معنا دارد؟! اگر همۀ عالم بدن شود، انسان کامل به منزلۀ روح است که در تمام عالم جریان پیدا می­کند و وجودش در تمام عالم تخلل دارد، و این همان است که ما می‌گوییم: «قطب عالم»، «صاحب عصر» و «صاحب زمان»؛ و از آن طرف اگر این روح برود حالم خراب می گردد.

این بحث، توضیح و تتمه­ای دارد که می­ماند برای جلسۀ بعد، ان­شاءالله.

 

 و الحمد لله رب العالمین

 

[1] سورۀ مبارکۀ اسراء (17)، قسمتی از آیۀ کریمۀ 21.

[2] كليات مفاتيح الجنان، ص: 549؛ زیارت جامعۀ کبیره.

[3] كليات مفاتيح الجنان، ص: 423؛ زیارت مطلقۀ اول.

[4] رجوع شود به جزوۀ «سلسله مباحث دین شناسی (8)»، مجلس هفتم، ص: 55 ؛ (سخنرانی­های استاد معظمK در دهۀ اول محرم الحرام 1440 قمری - شهریور 97).

[5] كليات مفاتيح الجنان، ص: 457؛ زیارت عاشوراء.

[6] سورۀ مبارکۀ توبه (9)، قسمتی از آیۀ کریمۀ 20.

[7] سورۀ مبارکۀ نجم (53)، آیۀ کریمۀ 1 و 2.

[8] سورۀ مبارکۀ نجم (53)، آیۀ کریمۀ 3.

[9] سورۀ مبارکۀ بقره (2)، قسمتی از آیۀ کریمۀ 207.

[10] سورۀ مبارکۀ بقره (2)، قسمتی از آیۀ کریمۀ 207.

[11] سورۀ مبارکۀ توبه (9)، قسمتی از آیۀ کریمۀ 22.

[12] سورۀ مبارکۀ نساء (4)، قسمتی از آیۀ کریمۀ 74.

[13] سورۀ مبارکۀ نحل (16)، آیۀ کریمۀ 7.

[14] سورۀ مبارکۀ حج (22)، آیۀ کریمۀ 65.

[15] سورۀ مبارکۀ توبه (9)، آیۀ کریمۀ 118.

[16] سورۀ مبارکۀ توبه (9)، آیۀ کریمۀ 117.

[17] سورۀ مبارکۀ نور (24)، آیۀ کریمۀ 20.

[18] سورۀ مبارکۀ حشر (59)، قسمتی از آیۀ کریمۀ 10.

[19] سورۀ مبارکۀ حدید (57)، آیۀ کریمۀ 9.

[20] سورۀ مبارکۀ بقره (2)، قسمتی از آیۀ کریمۀ 143.

[21] یکی در سورۀ مبارکۀ بقره (2)، در آیۀ کریمۀ 207؛ و دیگری در سورۀ مبارکۀ آل­عمران (3)، در آیۀ کریمۀ 30.

[22] عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي الْفَضْلِ الشَّهْبَانِيِ‏عَنْ هَارُونَ بْنِ الْفَضْلِ قَالَ: رَأَيْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ فِي الْيَوْمِ الَّذِي تُوُفِّيَ فِيهِ أَبُو جَعْفَرٍ ع فَقَالَ‏ «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ‏» مَضَى أَبُو جَعْفَرٍ ع فَقِيلَ لَهُ وَ كَيْفَ عَرَفْتَ قَالَ لِأَنَّهُ تَدَاخَلَنِي‏ ذِلَّةٌ لِلَّهِ لَمْ أَكُنْ أَعْرِفُهَا. (الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 381)

[23] كليات مفاتيح الجنان، ص: 535؛ دعای ندبه.



مقالات مرتبط
بررسی مفهوم و حقیقت تفسیر قرآن

بررسی مفهوم و حقیقت تفسیر قرآن

۰۹ تیر ۱۳۹۸

می دانیم که مفاهیم از طریق الفاظ به ذهن ما منتقل می شوند و در مقام تفسیر آنها، باز هم از الفاظ مفصل تر مدد می جوییم. تعریف رایج در...

سلسله مباحث دین شناسی-7-2

سلسله مباحث دین شناسی-7-2

۱۱ تیر ۱۳۹۸

در تتمۀ بحث از آیۀ لیلة المبیت که در آن خداوند تابلویی عظیم از شخصیتی ویژه توصیف فرموده است، در آخر آیه فرمود خداوند رؤوف به عباد...

برنامه تا آسمان-جلسه دوازدهم- 21 فروردین 97

برنامه تا آسمان-جلسه دوازدهم- 21 فروردین 97

۲۶ تیر ۱۳۹۸

برنامه «تاآسمان» با حضور حجة الاسلام نخاولی از شبکه استانی خراسان رضوی برگزار می شود

بخش نظرات
نوشتن نظر
انصراف از پاسخ به نظر